دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۶۱

مولوی
عرض لشکر می دهد مر عاشقان را عشق یار زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار
عارض رخسار او چون عارض لشکر شدست زخم چشم و چشم زخم عاشقان را گوش دار
آفتابا شرم دار از روی او در ابر رو ماه تابان از چنان رخ الحذار و الحذار
چون به لشکرگاه عشق آیی دو دیده وام کن وانگهان از یک نظر آن وام ها را می گزار
جز خمار باده جان چشم را تدبیر نیست باده جان از که گیری زان دو چشم پرخمار
چون تو پای لنگ داری گو پر از خلخال باش گوش کر را سود نبود از هزاران گوشوار
گر عصا را تو بدزدی از کف موسی چه سود بازوی حیدر بباید تا براند ذوالفقار
دست عیسی را بگیر و سرمه چوب از وی مدزد تا ببینی کار دست و تا ببینی دست کار
گر ندانی کرد آن سو زیرزیرک می نگر نی به چشم امتحانی بل به چشم اعتبار
زانک آن سو در نوازش رحمتی جوشیده است شمس تبریزیش گویم یا جمال کردگار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، عرصه‌ی رویارویی عاشق با حقیقتِ عشق است که در قالب میدانِ جنگ و لشکرکشی ترسیم شده است. در این ساحت، ارزش‌های دنیوی واژگون می‌شوند؛ کسی که از بند خودیت رسته و به تعبیر صوفیانه «مرده» تلقی می‌شود، در مقامِ والای «سواران» و سالکانِ پیشرو قرار می‌گیرد و آن که همچنان به هستیِ مجازی دل بسته است، در رتبه‌ی پیاده‌نظامِ این میدان می‌ماند.

شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های عرفانی و اشارات به داستان‌های کهن (مانند عصای موسی یا بازوی علی)، بر این نکته پای می‌فشارد که حقیقتِ معنوی، با تقلید یا ظاهر‌سازی به دست نمی‌آید. وصول به این کمال، نیازمند تزکیه‌ی باطن و داشتنِ دیدگانی است که بتواند جمالِ الهی را در آیینه‌ی انسانِ کامل بازشناسد و نه با نگاهِ نقادانه و امتحان، بلکه با چشمِ اعتبار و تسلیم به آن نگریست.

معنای روان

عرض لشکر می دهد مر عاشقان را عشق یار زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار

عشقِ یار، عاشقان را مانند لشکری برای سان دیدن فرامی‌خواند؛ در این میدان، کسانی که از خودیتِ دنیوی رسته (مرده)اند، سوارکارانِ بلندمرتبه‌اند و کسانی که هنوز به این دنیا وابسته‌اند، پیاده‌نظامِ بی‌مقدارند.

نکته ادبی: عرض لشکر: اصطلاح نظامی به معنای سان دیدن و بررسی وضعیت سربازان.

عارض رخسار او چون عارض لشکر شدست زخم چشم و چشم زخم عاشقان را گوش دار

رخسار زیبای او چنان شکوهی دارد که گویی کلِ سپاهی را در خود جمع کرده است؛ پس مراقب باش که چشمِ تو هم گرفتارِ بلا نشود و هم از گزندِ حسادتِ دیگران در امان بماند.

نکته ادبی: ایهام در واژه عارض (به معنای رخسار و همچنین بازرس لشکر) و تضاد چشم‌زخم و زخم چشم.

آفتابا شرم دار از روی او در ابر رو ماه تابان از چنان رخ الحذار و الحذار

ای خورشید! در برابر درخشش چهره‌ی او خجالت بکش و در ابر پنهان شو؛ ای ماهِ تابان نیز از چنان رخساری حذر کن و دوری گزین.

نکته ادبی: استفاده از مبالغه برای نشان دادن برتری زیبایی یار بر پدیده‌های کیهانی.

چون به لشکرگاه عشق آیی دو دیده وام کن وانگهان از یک نظر آن وام ها را می گزار

هنگامی که به میدانِ عشق وارد می‌شوی، دیدگانِ خود را (از عالم معنا) عاریه بگیر و سپس با همان یک نگاهِ حقیقت‌بین، دِینِ خود را ادا کن و آن امانت را به کمال برسان.

نکته ادبی: وام کردن چشم به معنای کسب بینش معنوی از پیر راه است.

جز خمار باده جان چشم را تدبیر نیست باده جان از که گیری زان دو چشم پرخمار

برای چشمِ عاشق، هیچ درمانی جز مستیِ شرابِ جان نیست؛ و این شرابِ روحانی را جز از نگاهِ مست و خمارآلودِ آن یار می‌توان گرفت؟

نکته ادبی: باده جان: استعاره از فیض و جذبه الهی.

چون تو پای لنگ داری گو پر از خلخال باش گوش کر را سود نبود از هزاران گوشوار

اگر گام‌های تو در راهِ حق لنگ است و ناتوانی، بیهوده خود را با خلخال و زینت‌های ظاهری بیارای؛ همچنان که گوشِ کر، از هزاران گوشواره نیز بهره‌ای نمی‌برد.

نکته ادبی: تمثیل برای نشان دادن بی‌فایدگی ظاهرسازی بدون کمال باطنی.

گر عصا را تو بدزدی از کف موسی چه سود بازوی حیدر بباید تا براند ذوالفقار

اگر عصای موسی را هم بدزدی، پیامبر نمی‌شوی؛ برای به حرکت درآوردن شمشیر ذوالفقار، باید بازویِ توانای حیدر (علی علیه‌السلام) را داشته باشی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان موسی و قدرت ولایی امام علی.

دست عیسی را بگیر و سرمه چوب از وی مدزد تا ببینی کار دست و تا ببینی دست کار

به جای اینکه از قدرتِ معجزه ی عیسی سهمی بدزدی، از دستِ او (یعنی منشأ قدرت و معرفت) پیروی کن تا هم شیوه‌ی کارِ او را ببینی و هم به مقامِ دست‌یازی به قدرتِ الهی برسی.

نکته ادبی: تشویق به همراهی با پیر و استاد به جای تقلید کورکورانه.

گر ندانی کرد آن سو زیرزیرک می نگر نی به چشم امتحانی بل به چشم اعتبار

اگر حقیقتِ این راه را نمی‌دانی، با تواضع و یواشکی به آن سو نگاه کن؛ نه با نگاهِ عیب‌جو و امتحان‌گر، بلکه با چشمِ عبرت‌آموز و با تکیه بر معرفت.

نکته ادبی: زیرزیرک: قید به معنای پنهانی و با فروتنی.

زانک آن سو در نوازش رحمتی جوشیده است شمس تبریزیش گویم یا جمال کردگار

چرا که از آن سو (مقامِ محبوب)، رحمتی بی‌پایان در حالِ جوشش است؛ من او را شمس تبریزی می‌نامم یا جمالِ خداوند؛ تفاوتی ندارد، زیرا هر دو یکی است.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ حقیقتِ شمس با جمالِ الهی که اوجِ عرفان مولاناست.

آرایه‌های ادبی

تلمیح عصا را... موسی، بازوی حیدر... ذوالفقار، دست عیسی

اشاره به داستان‌های پیامبران و اولیا برای تأکید بر عدم امکان تقلید در مقامات معنوی.

ایهام عارض

به دو معنای «رخسار» و «بازرس و مأمورِ بررسیِ سپاه» به کار رفته که با فضای نظامی شعر تناسب دارد.

مراعات نظیر (تناسب) لشکر، پیاده، سوار، لشکرگاه، عرض

شبکه‌ای از واژگان مرتبط با حوزه‌ی نظامی که فضای کلی شعر را ساخته است.

تشخیص آفتابا شرم دار، ماه تابان... الحذار

جان‌بخشی به خورشید و ماه و دعوت از آن‌ها به شرمگینی و فرار در برابر زیباییِ یار.