دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۵۸

مولوی
آخر کی شود از آن لقا سیر آخر کی شود ز باغ ما سیر
ای عدل تو کرده چرخ را سبز وی لطف تو کرده باغ را سیر
رو بنمایید ای ظریفان کز جان خودیم بی شما سیر
آن نقل هزارمن بریزید تا گردد هر کجا گدا سیر
در بزم رضای تست نقلی وز وی دل و چشم انبیا سیر
کی گردد سیر ماهی از آب کی گردد خلق از خدا سیر
مشتاب مرو که کیمیایی تا مس بچرد ز کیمیا سیر
خوانی دگرست غیر این خوان تا لوت خورند اولیا سیر
تا ذوق جفاش دید جانم در عشق جفاست از وفا سیر
کز ملکت سیر شد سلیمان و ایوب نگشت از بلا سیر
چه مکر و چه نعل باژگونه ست خود گرسنه نادرست یا سیر
خاموش کن و دغا رها کن آخر نشدی از این دغا سیر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزلِ پرشور، سروده‌ای است در بابِ عطشِ بی‌پایانِ روحِ آدمی به دیدارِ حق و ناپایداریِ لذت‌های دنیوی در برابرِ لقای پروردگار. شاعر با پرسش‌های پیاپی، پیوندِ ناگسستنیِ میانِ جانِ انسان و مبدأ هستی را به تصویر می‌کشد و استدلال می‌کند که همان‌گونه که ماهی از آب بی‌نیاز نمی‌شود، جانِ عارف نیز از یاد و دیدارِ معشوق سیراب نمی‌گردد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، دعوت به نفیِ خودخواهی و رهایی از مکر و فریبِ نفسانی است. مولانا با بهره‌گیری از تمثیل‌ها و استعاراتِ عرفانی، نشان می‌دهد که کمالِ واقعی در عبور از لذت‌های سطحی و رسیدن به آن حقیقتِ یگانه‌ای است که حتی اولیا و انبیا نیز همواره محتاجِ آن‌اند.

معنای روان

آخر کی شود از آن لقا سیر آخر کی شود ز باغ ما سیر

چه زمانی قرار است جانِ مشتاق از دیدارِ آن رویِ زیبا خسته و سیر شود؟ و چه هنگام است که این باغِ دلِ ما، از این همه لطف و عطای تو، به نهایتِ سیرابی و کمال برسد؟

نکته ادبی: واژه «سیر» دارای ایهام است؛ هم به معنای «خسته و ملول» و هم به معنای «اشباع‌شده و بی‌نیاز» که تناسب زیبایی با مفهومِ طلبِ عارفانه دارد.

ای عدل تو کرده چرخ را سبز وی لطف تو کرده باغ را سیر

ای کسی که عدل و دادگری‌ات، چرخِ گردون و آسمان را سرسبز و بارور کرده و لطف و کرامتت، باغِ هستی را از نعمت‌های گوناگون پر و لبریز ساخته است.

نکته ادبی: استعاره‌سازی از طبیعت (چرخ و باغ) برای نشان دادن تأثیرِ صفاتِ الهی (عدل و لطف) در کلِ عالمِ هستی.

رو بنمایید ای ظریفان کز جان خودیم بی شما سیر

ای عارفان و ظریفانِ طریقِ حق، رخ بنمایید و جلوه‌گری کنید، چرا که ما بدونِ حضور و وجودِ شما، از نفسِ خویش و جانِ خود به تنگ آمده و بیزار شده‌ایم.

نکته ادبی: «ظریفان» در اینجا نه به معنای شوخ‌طبع، بلکه به معنای نکته‌سنجان و عارفانِ دقیق‌نظری است که اسرارِ جان را درک می‌کنند.

آن نقل هزارمن بریزید تا گردد هر کجا گدا سیر

آن نعمات و الطافِ معنویِ فراوان را که همچون خوراکِ جان است، بر سرِ ما فرو ریزید تا هر غریبه و نیازمندی که در این راه مانده است، به آرامش و بی‌نیازی برسد.

نکته ادبی: «نقل» استعاره از سخنانِ حکمت‌آمیز و فیوضاتِ معنوی است؛ «هزارمن» کنایه از کثرت و فراوانیِ این بخشش است.

در بزم رضای تست نقلی وز وی دل و چشم انبیا سیر

در مجلسِ رضایتِ تو، چنان خوراکِ معنویِ گوارایی مهیاست که دل و چشمِ پیامبران و اولیا، با تناول از آن، به حقیقتِ سیرابی و بی‌نیازی از غیر می‌رسند.

نکته ادبی: «بزمِ رضا» اشاره به جایگاهِ قربِ الهی است که بالاترینِ مقاماتِ عرفانی برای انبیاست.

کی گردد سیر ماهی از آب کی گردد خلق از خدا سیر

آیا ماهی هرگز از آب که مأمن و زندگی‌بخشِ اوست، دل‌زده می‌شود؟ نه؛ همان‌طور که بندگانِ خاصِ خدا نیز هرگز از یاد و لطفِ پروردگار سیر نمی‌شوند و پیوسته تشنه‌ی آن‌اند.

نکته ادبی: تمثیلِ بسیار مشهور و گویا برای نشان دادنِ وابستگیِ وجودیِ مخلوق به خالق؛ آب نمادِ حیاتِ الهی است.

مشتاب مرو که کیمیایی تا مس بچرد ز کیمیا سیر

از اینجا مشتاب و مرو، چرا که تو کیمیایی هستی که مسِ وجودِ ما را طلا می‌کنی؛ بمان تا این مسِ ناچیز، از تأثیرِ کیمیایِ وجودِ تو دگرگون شود و به کمال برسد.

نکته ادبی: استعاره از مس و کیمیا؛ مس نمادِ وجودِ خاکیِ انسان و کیمیا نمادِ تاثیرِ نفسِ قدسیِ پیر یا معشوق است.

خوانی دگرست غیر این خوان تا لوت خورند اولیا سیر

این خوان و سفره‌ای که پهن است، غیر از سفره‌های دنیوی است؛ این‌جا غذایی برای جان تدارک دیده شده که اولیا و مردانِ خدا از آن بهره‌مند می‌شوند و سیر می‌گردند.

نکته ادبی: «خوان» استعاره از سفرۀ فیوضاتِ ربانی است که در برابرِ مطامعِ دنیوی قرار می‌گیرد.

تا ذوق جفاش دید جانم در عشق جفاست از وفا سیر

از وقتی جانِ من طعمِ شیرینِ رنج‌ها و جفاهای عشق را چشید، در راهِ عشق، از وفاداری و عافیت‌طلبی بیزار و خسته شده است.

نکته ادبی: پارادوکسِ (تناقض) عرفانی؛ لذت بردن از جفا و سختی در راهِ معشوق که نشانه‌ی کمالِ عاشقی است.

کز ملکت سیر شد سلیمان و ایوب نگشت از بلا سیر

سلیمانِ نبی از پادشاهی و مُلکِ دنیا سیر و دلزده شد، اما ایوبِ پیامبر هرگز از سختی‌ها و بلاهایی که در راهِ حق کشید، خسته نشد و دست از استقامت برنداشت.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ سلیمان (نمادِ قدرت) و ایوب (نمادِ صبر) برای مقایسه‌ی ارزش‌های دنیوی و اخروی.

چه مکر و چه نعل باژگونه ست خود گرسنه نادرست یا سیر

این چه مکر و حیله‌ای است و این چه رفتارِ دوگانه‌ای است که پیش گرفته‌ای؟ آیا جانِ تو واقعاً تشنه‌ی حقیقت است یا در پیِ فریب، و اصلاً خودِ تو به دنبالِ سیری هستی یا گرسنگی؟

نکته ادبی: «نعلِ وارونه زدن» کنایه از رفتارِ ریاکارانه و خلافِ ادعا عمل کردن است.

خاموش کن و دغا رها کن آخر نشدی از این دغا سیر

سخن را کوتاه کن و دست از این نیرنگ‌ها و فریب‌های نفسانی بردار؛ مگر هنوز از این همه مکر و دغابازی خسته و دل‌زده نشده‌ای؟

نکته ادبی: «دغا» به معنای حیله و نیرنگ است؛ خطابِ تندِ شاعر به نفسِ خویش یا مخاطب برای بازگشت به صداقت.

آرایه‌های ادبی

ایهام سیر

به کار بردن واژه در دو معنای خسته/دلزده و اشباع‌شده که هر دو در بافتِ کلام معنا می‌دهند.

تلمیح سلیمان و ایوب

اشاره به داستان‌های قرآنی برای بیان تفاوتِ ارزشِ دنیا و مقامِ صبر.

تمثیل ماهی و آب

به تصویر کشیدنِ نیازِ ابدیِ انسان به خدا با تمثیلِ نیازِ همیشگی ماهی به آب.

کنایه نعلِ باژگونه

اشاره به ریاکاری و پنهان کردنِ حقیقتِ نیت با اعمالِ ظاهری.