دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۵۳

مولوی
نزدیک توام مرا مبین دور پهلوی منی مباش مهجور
آن کس که بعید شد ز معمار کی گردد کارهاش معمور
چشمی که ز چشم من طرب یافت شد روشن و غیب بین و مخمور
هر دل که نسیم من بر او زد شد گلشن و گلستان پرنور
بی من اگرت دهند شهدی یک شهد بود هزار زنبور
بی من اگرت امیر سازند باشی بتر از هزار مأمور
می های جهان اگر بنوشی بی من نشود مزاج محرور
در برق چه نامه بر توان خواند آخر چه سپاه آید از مور
خلقان برقند و یار خورشید بی گفت تو ظاهرست و مشهور
خلقان مورند و ما سلیمان خاموش صبور باش و مستور

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این کلام، تبیینی است از حضورِ همیشگی و فراگیرِ حضرت حق در جانِ آدمی. شاعر با لحنی آمرانه و در عین حال مشفقانه، به سالک یادآور می‌شود که دوری از معشوق، نه در ساحتِ هستی که در نگرش و گمانِ ناقصِ انسان نهفته است. در حقیقت، انسان تا زمانی که پیوندِ خود را با کانونِ هستی (معمارِ عالم) برقرار نکند، در بندِ توهماتِ خویش باقی می‌ماند.

در ادامه، شاعر با استفاده از تمثیل‌های دقیق، بیهودگیِ امورِ دنیویِ بی‌بهره از معنویت را ترسیم می‌کند. او هشدار می‌دهد که قدرت، لذت و شرابِ مادی، بدونِ اتصال به منبعِ حقیقی، نه تنها گره‌گشا نیست، بلکه خود مایه‌ی رنج و اسارت است. راهِ رستگاری در این منظومه، سکوت، صبر و پنهان‌زیستی در سایه‌ی معشوقِ ازلی است.

معنای روان

نزدیک توام مرا مبین دور پهلوی منی مباش مهجور

من به تو بسیار نزدیک هستم، پس مرا دور تصور نکن. تو که در کنار منی، با دوری کردن از من، خودت را محروم و مهجور نکن.

نکته ادبی: واژه مهجور در متون کلاسیک به معنای متروک و جدا افتاده است.

آن کس که بعید شد ز معمار کی گردد کارهاش معمور

کسی که از معمارِ اصلی هستی (خداوند) فاصله بگیرد، چگونه ممکن است کارهایش به سامان و آبادانی برسد؟

نکته ادبی: استفاده از تمثیل معمار برای خداوند که جهان را بنا کرده است.

چشمی که ز چشم من طرب یافت شد روشن و غیب بین و مخمور

چشمی که از دیدارِ من لذت برد، روشن‌بین شد و توانایی دیدنِ اسرارِ پنهان را یافت و از شرابِ معرفت سرمست شد.

نکته ادبی: مخمور در اینجا نماد مستی عرفانی است نه مستی ناشی از شراب انگوری.

هر دل که نسیم من بر او زد شد گلشن و گلستان پرنور

هر دلی که نسیمِ لطفِ من به آن وزید، همچون گلستانی سرسبز و پر از نورِ حقیقت شد.

نکته ادبی: نسیم کنایه از تجلیات و الطاف خفیه الهی است.

بی من اگرت دهند شهدی یک شهد بود هزار زنبور

اگر بدونِ اتصال به من، به تو لذت و شیرینی‌ای داده شود، آن شیرینی مانند عسلی است که هزاران نیشِ زنبور به همراه دارد.

نکته ادبی: زنبور در اینجا نماد رنج‌ها و پیامدهای منفیِ دلبستگی‌های دنیوی است.

بی من اگرت امیر سازند باشی بتر از هزار مأمور

اگر بدونِ من، تو را به مقامِ پادشاهی و فرمانروایی برسانند، باز هم وضعِ تو از هزاران زیردستِ بیچار، بدتر خواهد بود.

نکته ادبی: مأمور در این بیت به معنای فرمان‌بر و زیردست است و تقابل زیبایی با امیر دارد.

می های جهان اگر بنوشی بی من نشود مزاج محرور

اگر تمامِ شراب‌های (لذت‌های) جهان را بنوشی، تا زمانی که پیوندِ با من نباشد، حرارت و شورِ حقیقی در وجودت شکل نمی‌گیرد.

نکته ادبی: محرور در طب قدیم به معنای گرم‌مزاج یا دارای حرارت غریزی است که در اینجا نماد شور و سرزندگی است.

در برق چه نامه بر توان خواند آخر چه سپاه آید از مور

در روشناییِ برق (که ناپایدار است) چه پیامی را می‌توان خواند؟ و از مورچه‌ای کوچک چه لشکرکشیِ بزرگی برمی‌آید؟

نکته ادبی: اشاره به کوتاهی عمر دنیا (برق) و ناتوانی انسان در برابر قدرت بی‌پایان الهی (سلیمان).

خلقان برقند و یار خورشید بی گفت تو ظاهرست و مشهور

مردم همچون برق ناپایدارند، اما یار (خداوند) همچون خورشیدِ جاودان است؛ این حقیقت حتی بدونِ سخن گفتنِ من نیز آشکار و مشهور است.

نکته ادبی: تشبیه مردم به برق نشان‌دهنده ناپایداری و گذرا بودن خلایق است.

خلقان مورند و ما سلیمان خاموش صبور باش و مستور

مردم در برابرِ ما همچون مورچگان ناتوانند و ما همچون سلیمانِ باقدرت هستیم؛ پس خاموش باش و صبر پیشه کن و در خفا بمان.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی سلیمان و مورچگان که نمادِ قدرت مطلق الهی و ضعفِ بشری است.

آرایه‌های ادبی

تضاد نزدیک/دور - امیر/مأمور - بعید/معمور

استفاده از کلمات متضاد برای تأکید بر فاصله بین جایگاهِ حق و ناپایداری‌های دنیوی.

تشبیه خلقان برقند - خلقان مورند

تشبیه انسان‌ها به برق (ناپایداری) و مور (ناتوانی) برای کوچک شمردن جلوه‌های دنیوی در برابر ذات حق.

تمثیل زنبور

نمادِ پیامدهای منفی و رنج‌هایی که در بطن لذت‌های ظاهری و بدون معنویت نهفته است.