دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۵۰

مولوی
کی باشد اختری در اقطار در برج چنین مهی گرفتار
آواره شده ز کفر و ایمان اقرار به پیش او چو انکار
کس دید دلی که دل ندارد با جان فنا به تیغ جان دار
من دیدم اگر کسی ندیدست زیرا که مرا نمود دیدار
علم و عملم قبول او بس ای من ز جز این قبول بیزار
گر خواب شبم ببست آن شه بخشید وصال و بخت بیدار
این وصل به از هزار خوابست از خواب مکن تو یاد زنهار
از گریه خود چه داند آن طفل کاندر دل ها چه دارد آثار
می گرید بی خبر ولیکن صد چشمه شیر از او در اسرار
بگری تو اگر اثر ندانی کز گریه تست خلد و انهار
امشب کر و فر شهریاریش اندر ده ماست شاه و سالار
نی خواب رها کند نه آرام آن صبح صفا و شیر کرار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از احوالات درونی یک سالک در مسیر عشق الهی است؛ فضایی که در آن، عاشق از دایره عقلِ جزئی و قید و بندهای متضادِ کفر و ایمان فراتر رفته و به مقام شهود و تسلیم در برابرِ معشوق رسیده است. شاعر در این قطعه، با بیانی سرشار از شور و سرگشتگی، از حضورِ مقتدرانه و باشکوهِ محبوب در جانِ خویش سخن می‌گوید، حضوری که خواب و آرامشِ ظاهری را از او سلب کرده اما در عوض، بیداریِ معنوی و گشایشِ اسرار را برایش به ارمغان آورده است.

در بخش دوم، شاعر با استفاده از تمثیلِ «طفل»، جایگاهِ گریه و سوز و گدازِ عاشقانه را تبیین می‌کند. او معتقد است عاشق در ابتدای راه، همچون کودکی است که از تأثیراتِ شگرفِ ناله‌های خویش در عالمِ معنا آگاه نیست، اما همین گریه‌های بی‌خبر، سرچشمه‌ی حیاتِ روحانی و رسیدن به باغ‌های بهشتیِ وصال است. پیام اصلی این است که در برابرِ شکوهِ حضورِ محبوب، تنها سرمایه و سلاحِ عاشق، بیخودی و اشک است و باید از هرچه جز اوست، چشم پوشید.

معنای روان

کی باشد اختری در اقطار در برج چنین مهی گرفتار

آیا هرگز دیده‌ای که ستاره‌ای در مدار یا منطقه‌ای از آسمان، اسیرِ درخششِ ماه شود؟ اشاره به این است که عاشقِ کوچک، در برابرِ زیباییِ عظیمِ معشوق، مقهور و ناپدید شده است.

نکته ادبی: واژه‌ی «اقطار» جمعِ قُطر به معنای کرانه‌ها و جهت‌هاست. در اینجا استعاره از آسمان و افلاک است.

آواره شده ز کفر و ایمان اقرار به پیش او چو انکار

عاشق از دوگانگیِ کفر و ایمان رها شده و سرگردان است؛ به گونه‌ای که هر اعتراف و سخنی که در حضورِ او بر زبان می‌آورد، در برابرِ عظمت و شکوهِ او، حکمِ انکار و نادانی را دارد.

نکته ادبی: پارادوکس (متناقض‌نما) در «اقرار به پیش او چو انکار» بیانگرِ عجزِ زبان در وصفِ معشوق است.

کس دید دلی که دل ندارد با جان فنا به تیغ جان دار

آیا کسی دلی را سراغ دارد که دیگر برای خود نباشد و با تیغِ عشقِ الهی، جانِ خود را قربانی کرده و از هستیِ خویش تهی شده باشد؟

نکته ادبی: «جان فنا» به معنای از میان رفتنِ هستیِ مجازی در راهِ معشوق است که اصطلاحی عرفانی است.

من دیدم اگر کسی ندیدست زیرا که مرا نمود دیدار

من این حقیقت (فنا و وصال) را با چشمِ دل دیده‌ام، اگر دیگران ندیده‌اند، به این دلیل است که محبوب، خود را بر من آشکار کرد و پرده را کنار زد.

نکته ادبی: تأکید شاعر بر شهودِ شخصی به جایِ استناد به دیدگاه‌های دیگران.

علم و عملم قبول او بس ای من ز جز این قبول بیزار

همین که معشوق، علم و عبادتِ مرا پذیرفته است برایم کافی است و من از هر نوع تأیید و تحسینِ دیگری بیزارم.

نکته ادبی: «قبول» در اینجا به معنای پذیرشِ درگاهِ الهی است.

گر خواب شبم ببست آن شه بخشید وصال و بخت بیدار

اگر آن پادشاهِ جان، خوابِ شبانه را از چشمانم گرفت، در عوض مقامِ وصال و بیداریِ بخت و سعادتِ ابدی را به من بخشید.

نکته ادبی: تضادِ «خواب» (غفلت) و «بیدار» (هوشیاری معنوی) کنایه از برتریِ بیداریِ دل بر خوابِ تن است.

این وصل به از هزار خوابست از خواب مکن تو یاد زنهار

این وصالِ معنوی از هزاران خواب و خیال ارزشمندتر است؛ زنهار که دیگر از خوابِ غفلت سخنی نگویی و به آن دل نبندی.

نکته ادبی: «زنهار» واژه‌ای تأکیدی به معنای هشدار و زنهار دادن است.

از گریه خود چه داند آن طفل کاندر دل ها چه دارد آثار

آن کودک (عاشق) چه می‌داند که گریه‌هایش چه تأثیراتِ شگرفی در عالمِ دل‌ها و در پیشگاهِ معشوق دارد؟

نکته ادبی: تمثیلِ کودک برای عاشقِ بی‌خبر از باطنِ اعمالِ خود به کار رفته است.

می گرید بی خبر ولیکن صد چشمه شیر از او در اسرار

عاشق بی‌آنکه بداند چرا می‌گرید، غرق در گریه است، اما در عالمِ اسرار، این گریه‌ها همچون چشمه‌های شیر (روزیِ معنوی) برای جانش می‌جوشد.

نکته ادبی: «صد چشمه شیر» استعاره از برکاتِ معنوی و رزقِ روحانی است که از دلِ گریه می‌جوشد.

بگری تو اگر اثر ندانی کز گریه تست خلد و انهار

تو هم اگر حکمتِ گریه را نمی‌دانی، همچنان بگری، زیرا از همین اشک‌های توست که بهشت و جویبارهای گوارای معنوی برایت پدید می‌آید.

نکته ادبی: اشاره به اینکه گریه، پلِ رسیدن به بهشتِ وصال است.

امشب کر و فر شهریاریش اندر ده ماست شاه و سالار

امشب شوکت و شکوهِ شاهانه‌ی محبوب در وجودِ ما (دهِ ما) حاضر شده و او اکنون پادشاه و فرمانروای دلِ ماست.

نکته ادبی: «کر و فر» به معنای رفت و آمدِ با شکوه و قدرت‌نمایی است.

نی خواب رها کند نه آرام آن صبح صفا و شیر کرار

حضورِ او چنان شورانگیز است که نه مجالِ خواب می‌دهد و نه اجازه آرامش؛ او صبحِ روشنِ حقیقت و شیری نیرومند است که بر قلبِ عاشق حمله می‌برد.

نکته ادبی: «شیرِ کرار» به معنای شیری است که بسیار حمله می‌کند و کنایه از غلبه‌ی شدیدِ عشق بر قلب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه و ستاره

تشبیه معشوق به ماه و عاشق به ستاره‌ای اسیرِ مدارِ او.

پارادوکس اقرار به پیش او چو انکار

بیانِ این نکته که هر سخنی در برابرِ حقیقتِ مطلق، ناچیز و در حکمِ انکار است.

تمثیل طفل

تشبیه عاشقِ بی‌خبر از آثارِ معنویِ گریه‌های خود به کودکی که از نعماتِ همراهِ گریه ناآگاه است.

تضاد خواب و بیدار

تقابلِ خوابِ غفلت با بیداریِ ناشی از وصالِ معنوی.