دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۴۹

مولوی
صد بار بگفتمت نگهدار در خشم و ستیزه پا میفشار
بر چنگ وفا و مهربانی گر زخمه زنی بزن به هنجار
دانی تو یقین و چون ندانی کز زخمه سخت بسکلد یار
می بخش و مخسب کاین نه نیکوست ما خفته خراب و فتنه بیدار
می گویم و می کنم نصیحت من خشک دماغ و گفت و تکرار
می خندد بر نصیحت من آن چشم خمار یار خمار
می گوید چشم او به تسخر خوش می گویی بگو دگربار
از تو بترم اگر ننوشم پوشیده نصیحت تو طرار
استیزه گرست و لاابالیست کی عشوه خورد حریف خون خوار
خامش کن و از دیش مترسان کز باغ خداست این سمن زار
خاموش که بی بهار سبزست بی سبلت مهر جان و آذار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، ترسیم‌گرِ کشاکشِ مداوم میانِ اندرزگویِ خیرخواه و معشوقِ سرکش و مست است. شاعر در جایگاه نصیحت‌گر، به دنبال اعتدال در رفتار و پرهیز از تندی در روابط است؛ اما در مقابل، با نگاهِ تمسخرآمیز و لاقیدِ معشوق روبه‌رو می‌شود که نصیحت را برنمی‌تابد و آن را مخلِ خوشی می‌داند.

فضای شعر از یک تذکار اخلاقی آغاز می‌شود و به‌تدریج به نوعی تسلیمِ عارفانه و درکِ کلیِ جهان به عنوانِ جلوه‌گاهِ پروردگار می‌رسد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در برابر زیباییِ بی‌قید و مستیِ هستی، پند و اندرزهای خشک و سرد، راه به جایی نمی‌برند و باید با پذیرشِ چرخه هستی، خاموش نشست.

معنای روان

صد بار بگفتمت نگهدار در خشم و ستیزه پا میفشار

بارها به تو گفتم که خودت را کنترل کنی و در مسیر خشم و جنگ‌جویی پافشاری نکنی.

نکته ادبی: پا فشردن کنایه از اصرار و پافشاری است.

بر چنگ وفا و مهربانی گر زخمه زنی بزن به هنجار

اگر می‌خواهی سازِ وفا و دوستی را بنوازی، باید این کار را با اندازه و اصول درست انجام دهی.

نکته ادبی: زخمه زدن به معنای نواختن ساز با مضراب است و هنجار به معنای راه و رسم درست.

دانی تو یقین و چون ندانی کز زخمه سخت بسکلد یار

تو به‌خوبی می‌دانی، هرچند وانمود می‌کنی که نمی‌دانی، که ضربات سخت و ناگهانی باعث گسستن رشته‌های پیوند با معشوق می‌شود.

نکته ادبی: بسکلد فعل مضارع از مصدر بسکلیدن به معنای گسستن و پاره شدن است.

می بخش و مخسب کاین نه نیکوست ما خفته خراب و فتنه بیدار

بخشنده باش و غفلت مکن که این رفتار شایسته نیست؛ چرا که ما در خوابِ غفلتیم و فتنه و بلا هوشیار و بیدار است.

نکته ادبی: مخسب از مصدر خفتن، فعل امر منفی به معنای نخواب است.

می گویم و می کنم نصیحت من خشک دماغ و گفت و تکرار

من مدام نصیحت می‌کنم و بر حرف خود پافشاری دارم، هرچند که در نظر دیگران فردی سرسخت و لجوج به نظر می‌رسم.

نکته ادبی: خشک‌دماغ در متون کهن به معنای کسی است که در عقاید خود سرسخت و انعطاف‌ناپذیر است.

می خندد بر نصیحت من آن چشم خمار یار خمار

چشمانِ مست و خمار آن یارِ مستانه، به نصیحت‌های من می‌خندند.

نکته ادبی: خمار در اینجا صفت چشم است که به نشئگی و سستیِ ناشی از مستی اشاره دارد.

می گوید چشم او به تسخر خوش می گویی بگو دگربار

چشمانش به طعنه و مسخره می‌گویند: سخن شیرینی می‌گویی، باز هم تکرارش کن.

نکته ادبی: تسخر به معنای ریشخند و مسخره کردن است.

از تو بترم اگر ننوشم پوشیده نصیحت تو طرار

اگر مِی ننوشم، حالم از تو هم بدتر می‌شود؛ نصیحت‌های پنهانی تو مانند راهزنی است که خوشی را از من می‌دزدد.

نکته ادبی: طرار به معنای دزد و راهزن است که در اینجا نصیحت را به آن تشبیه کرده است.

استیزه گرست و لاابالیست کی عشوه خورد حریف خون خوار

معشوق، اهل ستیز و بی‌قید و بند است؛ چطور ممکن است کسی که جان و دل را شکار می‌کند، فریب حیله‌های ظاهری را بخورد؟

نکته ادبی: لاابالی به معنای بی‌باک و بی‌توجه به ملامت است.

خامش کن و از دیش مترسان کز باغ خداست این سمن زار

سکوت کن و ما را از سختی‌ها و تقدیر نترسان، چرا که این جهانِ زیبا، گلستانِ پروردگار است.

نکته ادبی: سمن‌زار (گلستان یاسمن) استعاره از جهان هستی به عنوان جلوه‌گاه الهی است.

خاموش که بی بهار سبزست بی سبلت مهر جان و آذار

خاموش باش، چرا که زندگی بدون لطفِ بهاری و مهرِ یار، مانند ماه آذر (سرد و بی‌روح) است.

نکته ادبی: آذار در اینجا به معنای ماه آذر و کنایه از سرما و سردیِ جان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره چنگ وفا

وفا و دوستی به سازی تشبیه شده که باید آن را درست نواخت.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) می خندد ... چشم

نسبت دادن عملِ خندیدن و سخن گفتن به چشمان معشوق.

تضاد خفته خراب و فتنه بیدار

مقابله خوابِ غفلت‌آلود با بیداریِ فتنه برای نشان دادن خطر غفلت.