دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۴۷

مولوی
در این سرما و باران یار خوشتر نگار اندر کنار و عشق در سر
نگار اندر کنار و چون نگاری لطیف و خوب و چست و تازه و تر
در این سرما به کوی او گریزیم که مانندش نزاید کس ز مادر
در این برف آن لبان او ببوسیم که دل را تازه دارد برف و شکر
مرا طاقت نماند از دست رفتم مرا بردند و آوردند دیگر
خیال او چو ناگه در دل آید دل از جا می رود الله اکبر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در فضایی لطیف و عاشقانه سروده شده است که در آن، سردیِ محیط بیرون با گرمیِ حضور معشوق تقابل دارد. شاعر با توصیفِ لذتِ وصال و پناه بردن به کوی یار، فضایی آرام‌بخش و در عین حال شورانگیز را ترسیم می‌کند.

در سطحی عمیق‌تر، این ابیات به جذبه‌های عرفانی اشاره دارند؛ جایی که یادِ محبوب، عقل و هوش را از سرِ عاشق می‌برد و او را در وضعیتی از شیدایی و حیرت قرار می‌دهد که گویی از خودِ دنیوی‌اش جدا شده و به جهانی دیگر گام نهاده است.

معنای روان

در این سرما و باران یار خوشتر نگار اندر کنار و عشق در سر

در این هوای سرد و بارانی، داشتن محبوب از هر چیزی دلپذیرتر است؛ اینکه محبوب در کنارمان باشد و فکر و ذکر و عشقبازی در سر داشته باشیم.

نکته ادبی: واژه نگار در ادبیات کلاسیک به معنای محبوب و معشوق است که به زیبایی خیره‌کننده و نقاشی‌گونه اشاره دارد.

نگار اندر کنار و چون نگاری لطیف و خوب و چست و تازه و تر

محبوب در آغوش است و خودش بسانِ یک نقاشی زیباست؛ او بسیار لطیف، نیکو، چالاک و شاداب و باطراوت است.

نکته ادبی: واژه چست به معنای فرز و چالاک و تر به معنای شاداب است که در کنار واژه تازه، صفات معشوق را به تصویر می‌کشند.

در این سرما به کوی او گریزیم که مانندش نزاید کس ز مادر

در این سرمای گزنده، باید به کوی و محله او پناه ببریم، چرا که مادر روزگار دیگر کسی همانند او نخواهد زاد.

نکته ادبی: اشاره به مَثَل ادبیِ مادر دهر نزاید که بر یگانگی و بی‌همتایی معشوق در جهان هستی تأکید دارد.

در این برف آن لبان او ببوسیم که دل را تازه دارد برف و شکر

در این فضای برفی، لب‌های او را می‌بوسیم، زیرا برف و بوسه‌ی شیرینِ او، قلب را تازه و زنده می‌کند.

نکته ادبی: برف و شکر در اینجا نماد تضاد میان سردیِ زمستان و شیرینیِ وصال است که به صورت آرایه متناقض‌نما در کنار هم آمده‌اند.

مرا طاقت نماند از دست رفتم مرا بردند و آوردند دیگر

دیگر توان و صبری برایم نمانده و اختیار از دستم خارج شده است؛ آن‌چنان دگرگون شده‌ام که گویی مرا از این دنیا بردند و دوباره به شکلی دیگر بازگرداندند.

نکته ادبی: اشاره به حالِ شطح و وجد در عرفان که عاشق اختیار خود را در برابر جذبه‌های معشوق از دست می‌دهد.

خیال او چو ناگه در دل آید دل از جا می رود الله اکبر

هنگامی که یاد و خیال او ناگهان در دلِ من وارد می‌شود، دل از جای خود کنده می‌شود و من از شدت این عظمت و حیرت، بی‌اختیار ذکر خداوند را بر زبان می‌آورم.

نکته ادبی: دل از جا رفتن کنایه از حیرت و ازخودبی‌خود شدن در برابر شکوه حضور معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد سرما و باران در برابر گرمی حضور یار

شاعر با تقابل هوای سرد بیرونی و گرمای وجود معشوق، بر ارزش و اهمیت حضور محبوب تأکید کرده است.

تشبیه چون نگاری

تشبیه معشوق به یک نقاشی زیبا برای بیان کمال زیبایی و ظرافت چهره او.

کنایه دل از جا رفتن

کنایه از بیقراری، شیدایی و از دست دادن تعادل روحی و روانی به دلیل حضور یا یاد معشوق.

مبالغه که مانندش نزاید کس ز مادر

اغراق در بی‌همتا بودن محبوب که در ادبیات کهن برای ابراز عشق مطلق به کار می‌رود.