دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۴۵

مولوی
بگردان ساقیا آن جام دیگر بده جان مرا آرام دیگر
به جان تو که امروزم ببینی که صبرم نیست تا ایام دیگر
اگر یک ذره رحمت هست بر من مکن تأخیر تا هنگام دیگر
خلاصم ده خلاصم ده خلاصی که سخت افتاده ام در دام دیگر
اگر امروز در بر من ببندی درافتم هر دمی از بام دیگر
مرا در دست اندیشه بمسپار که اندیشه ست خون آشام دیگر
می خام ار نگردانی تو ساقی مرا زحمت دهد صد خام دیگر
بگیر این دلق اگر چه وام دارم گرو کن زود بستان وام دیگر
بنه نامم غلام دردنوشان نمی خواهم خدایا نام دیگر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، فریادی است برخاسته از عمق جان عاشقی که در جست‌وجوی وصال و رهایی از بندهای دنیوی است. شاعر با لحنی سرشار از اشتیاق و بی‌قراری، ساقیِ معنوی را مخاطب قرار می‌دهد و از او طلب جامی می‌کند که آرامش‌بخشِ روح باشد. فضای حاکم بر شعر، فضایِ «تنگنایِ زمان» و «اضطرارِ عاشق» است که از هرگونه تأخیر در راه رسیدن به حق بیزار است.

در نگاه شاعر، اندیشه‌هایِ عقلی و منطقِ زمینی، نه تنها راهگشا نیستند، بلکه همچون موجودی خون‌آشام مانعِ شهودِ قلبی می‌شوند. او با تمنایِ رهایی از این بندها و طلبِ جایگاهِ «دردنوشان»، راهِ رستگاری را در تسلیمِ کاملِ وجود و واگذاریِ هستیِ مادی در برابرِ عشقِ الهی می‌بیند.

معنای روان

بگردان ساقیا آن جام دیگر بده جان مرا آرام دیگر

ای ساقی، آن جامِ معرفت و عشقِ دیگر را به من بنوشان تا جانم به آرامشی نو دست یابد.

نکته ادبی: «جام» استعاره از شرابِ عشق و فیضِ الهی است که موجب تخدیرِ عقل و بیداریِ روح می‌شود.

به جان تو که امروزم ببینی که صبرم نیست تا ایام دیگر

سوگند به جانِ تو که باید امروز به حالِ من نظر کنی، چرا که دیگر طاقت و صبرِ من برای انتظار کشیدن تا روزهای آینده به پایان رسیده است.

نکته ادبی: «به جان تو» سوگندی است که نشان‌دهنده شدتِ ارادت و فوریتِ خواسته‌ی شاعر است.

اگر یک ذره رحمت هست بر من مکن تأخیر تا هنگام دیگر

اگر در پیشگاهِ تو ذره‌ای رحم و عنایت نسبت به من وجود دارد، لطفِ خود را به تأخیر مینداز و همین حالا آن را نثارم کن.

نکته ادبی: استفاده از «اگر» در اینجا برای تأکید بر اضطرار است، نه شک در رحمتِ معشوق.

خلاصم ده خلاصم ده خلاصی که سخت افتاده ام در دام دیگر

مرا نجات ده، مرا نجات ده؛ آن‌چنان رهایی‌ام بخش که در دامِ گرفتاری‌های دیگر گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: تکرار واژه «خلاص» بیانگر شدتِ اشتیاق و درماندگیِ روحی برای آزادی از تعلقات دنیوی است.

اگر امروز در بر من ببندی درافتم هر دمی از بام دیگر

اگر امروز درِ لطفِ خود را به روی من ببندی، در هر لحظه از مصیبتی به مصیبتِ دیگر سقوط خواهم کرد.

نکته ادبی: «بام» در اینجا نمادِ استواری و پایداری است و افتادن از آن کنایه از نابودی و سرگردانی است.

مرا در دست اندیشه بمسپار که اندیشه ست خون آشام دیگر

مرا به بندِ فکر و منطقِ زمینی وا مگذار، چرا که این نوع اندیشیدن، خونِ انسان را می‌مکد و مانعِ شهودِ قلبی می‌شود.

نکته ادبی: در عرفان، «اندیشه» اغلب در تقابل با «عشق» قرار دارد و به عنوانِ عاملی که ذهن را مشغولِ کثرات می‌کند، نکوهش می‌شود.

می خام ار نگردانی تو ساقی مرا زحمت دهد صد خام دیگر

ای ساقی، اگر تو (با شرابِ عشقت) مرا نپخته و خام رها کنی، ناچار با افرادِ خام و نادانِ بسیاری هم‌نشین می‌شوم که وجودشان برایم رنج‌آور است.

نکته ادبی: «خام» در ادبیات عرفانی به معنای سالکِ نرسیده به کمال یا انسانِ بی‌بهره از عشق است.

بگیر این دلق اگر چه وام دارم گرو کن زود بستان وام دیگر

این دلقِ کهنه (هستیِ من) را بگیر، اگرچه در گروِ وابستگی‌هایِ دنیوی است؛ آن را به گروگان نگه دار و در عوض، توشه‌ای معنوی به من عطا کن.

نکته ادبی: «دلق» کنایه از لباسِ صوفیانه و همچنین تمثیلی برای خودِ دنیوی و وابستگی‌های مادی است.

بنه نامم غلام دردنوشان نمی خواهم خدایا نام دیگر

نامِ مرا در زمره غلامان و پیروانِ «دردنوشان» بنویس؛ پروردگارا، من هیچ نام و جایگاهِ دیگری جز این نمی‌خواهم.

نکته ادبی: «دردنوشان» به عارفانی گفته می‌شود که رنجِ دنیا و فراق را همچون شراب، عاشقانه می‌نوشند و از آن لذت می‌برند.

آرایه‌های ادبی

استعاره جام

اشاره به شرابِ عرفانی و فیضِ الهی که آرامش‌بخشِ روح است.

تکرار خلاصم ده خلاصم ده خلاصی

برای تأکید بر فوریت و اشتیاق شدیدِ شاعر برای رهایی از بندِ دنیا.

تشخیص اندیشه ست خون آشام

عقل و اندیشه را همچون موجودی خون‌آشام تصویر کرده که مانعِ رسیدن به حق می‌شود.

کنایه دلق

کنایه از نفسِ اماره، تعلقاتِ دنیوی و هستیِ مادی که مانعِ پروازِ روح است.

نماد ساقی

نمادِ پیرِ راه، مرشدِ الهی یا خداوند که شرابِ عشق را به سالک می‌نوشاند.