دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۴۴

مولوی
به ساقی درنگر در مست منگر به یوسف درنگر در دست منگر
ایا ماهی جان در شست قالب ببین صیاد را در شست منگر
بدان اصلی نگر کغاز بودی به فرعی کان کنون پیوست منگر
بدان گلزار بی پایان نظر کن بدین خاری که پایت خست منگر
همایی بین که سایه بر تو افکند به زاغی کز کف تو جست منگر
چو سرو و سنبله بالاروش کن بنفشه وار سوی پست منگر
چو در جویت روان شد آب حیوان به خم و کوزه گر اشکست منگر
به هستی بخش و مستی بخش بگرو منال از نیست و اندر هست منگر
قناعت بین که نرست و سبک رو به طمع ماده آبست منگر
تو صافان بین که بر بالا دویدند به دردی کان به بن بنشست منگر
جهان پر بین ز صورت های قدسی بدان صورت که راهت بست منگر
به دام عشق مرغان شگرفند به بومی که ز دامش رست منگر
به از تو ناطقی اندر کمین هست در آن کاین لحظه خاموشست منگر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درون‌مایه اصلی این ابیات، دعوت انسان به ژرف‌نگری و عبور از ظواهر فریبنده و موقتی جهان مادی به سوی حقیقت ازلی و ابدی است. شاعر با تکرار این مضمون که 'بنگر' و 'منگر'، مخاطب را تشویق می‌کند تا نگاه خود را از دلبستگی‌های کوچک، رنج‌های زودگذر و صورت‌های ناقص بردارد و چشم دل را به سرچشمه‌های کمال، عشق و حقیقت بدوزد.

این قطعه در ستایشِ دیدِ توحیدی و نگاه عارفانه است؛ نگاهی که در آن انسان، فراتر از سختی‌های ظاهری و داشته‌های ناچیز دنیوی، به دنبالِ جانِ جانان و اصلِ هستی می‌گردد تا از قفسِ تنگِ ماده رها شده و به فضای بی‌کرانِ معنا پرواز کند.

معنای روان

به ساقی درنگر در مست منگر به یوسف درنگر در دست منگر

به جای اینکه به حالِ مست نگاه کنی، به ساقی که حقیقتِ هستی است بنگر. همان‌طور که زنانِ مصر به جایِ دیدنِ دستِ خود، به جمالِ یوسف نگاه کردند و مبهوت شدند، تو نیز جمالِ حق را ببین و از خطاها و ناپاکی‌های ظاهری چشم بپوش.

نکته ادبی: اشاره به داستان یوسف و زلیخا که زنان هنگام دیدن زیبایی یوسف، دست خود را بریدند.

ایا ماهی جان در شست قالب ببین صیاد را در شست منگر

ای جان که همچون ماهی در آبِ حیات شناوری، به آن صیادِ حقیقی که تو را به سوی خود می‌کشد توجه کن و از قلاب و رنجی که ممکن است در ظاهر برایت دردناک باشد، هراس به دل راه مده و به آن توجه نکن.

نکته ادبی: صیاد در اینجا نماد جذبه‌های الهی است که جان را شکارِ ملکوت می‌کند.

بدان اصلی نگر کغاز بودی به فرعی کان کنون پیوست منگر

توجه و تمرکز خود را بر اصل و منشأ وجودی خود بگذار و به امور فرعی و گذرا که اکنون به آن‌ها دلبسته و گرفتار شده‌ای، بی‌توجه باش.

نکته ادبی: تقابل میان 'اصل' (حقیقت ثابت) و 'فرع' (اعراض متغیر دنیوی).

بدان گلزار بی پایان نظر کن بدین خاری که پایت خست منگر

نگاهت را به گلزارِ بی‌پایانِ معنویت و کمال بدوز و از آن خارِ کوچک که پایت را زخمی کرده و استعاره‌ای از رنج‌های ناچیز دنیوی است، غافل شو.

نکته ادبی: استعاره از خار به عنوان رنج‌های کوچک دنیوی در برابر باغ کمال.

همایی بین که سایه بر تو افکند به زاغی کز کف تو جست منگر

به همایِ سعادت که سایه‌ی لطفش بر سرِ توست نگاه کن و از زاغی که از دست تو پرواز کرده و کنایه از نعمتی ناچیز است، اندوهگین مباش.

نکته ادبی: هما نماد سعادت و پادشاهی است، در مقابل زاغ که نماد شومی یا دوری است.

چو سرو و سنبله بالاروش کن بنفشه وار سوی پست منگر

همچون سرو و سنبله که بلندقامت و سرافرازند، تو نیز در مسیرِ تعالی حرکت کن و مانند بنفشه که سر به زیر و نزدیک به خاک است، به پستی‌ها و تعلقاتِ ناچیز دل مبند.

نکته ادبی: تشبیه و استعاره برای دعوت به علو همت و دوری از پستی‌طبعی.

چو در جویت روان شد آب حیوان به خم و کوزه گر اشکست منگر

زمانی که آبِ حیات (معرفت و عشق الهی) در جویبارِ وجودت جاری است، به ظرفِ سفالی که همان جسم و قالب است و شکسته می‌شود، توجه نکن.

نکته ادبی: آب حیوان استعاره از معنویت ابدی و کوزه استعاره از بدن فانی انسان است.

به هستی بخش و مستی بخش بگرو منال از نیست و اندر هست منگر

به خدایی که هم هستی‌بخش است و هم شور و مستی می‌آفریند ایمان بیاور؛ از فقدانِ چیزهای دنیوی گله مکن و به آنچه اکنون داری و فانی است، دل نبند.

نکته ادبی: تشویق به توکل و رهایی از تعلقات مادی.

قناعت بین که نرست و سبک رو به طمع ماده آبست منگر

قناعت را ببین که آزاد و سبک‌بال است و به طمع که مانندِ مادری باردار، آبستنِ رنج و دردسر است، توجه نکن.

نکته ادبی: تشبیه طمع به زن باردار برای نشان دادن ثمرات شوم آن (رنج).

تو صافان بین که بر بالا دویدند به دردی کان به بن بنشست منگر

به پاکان و اولیایی بنگر که به سوی ملکوت و درجات بالا پرواز کردند و به دردی (رسوبات و ناپاکی‌ها) که در قعرِ ظرفِ وجود باقی مانده است، توجه مکن.

نکته ادبی: دردی در لغت به معنای رسوبِ شراب است که اینجا نمادِ ناپاکی‌ها و تعلقاتِ سخیف است.

جهان پر بین ز صورت های قدسی بدان صورت که راهت بست منگر

این جهان را سرشار از صورت‌ها و جلوه‌های قدسی و الهی ببین و از آن صورت‌های ظاهری و مادی که مانعِ راهِ کمال تو هستند، چشم بپوش.

نکته ادبی: تضاد میانِ جلوه‌های قدسی و صورت‌های مادی که حجاب راهند.

به دام عشق مرغان شگرفند به بومی که ز دامش رست منگر

در دامِ عشق، مرغانِ بلندپرواز و شگفتی گرفتارند؛ پس به آن بوم (جغد) که از دامِ عشق گریخته و به ویرانه‌ها رفته، نگاه نکن.

نکته ادبی: بوم نمادِ شومی و دوری از عشق است، در حالی که دام عشق جایگاهِ عاشقانِ حقیقی است.

به از تو ناطقی اندر کمین هست در آن کاین لحظه خاموشست منگر

خداوند که ناطقی فراتر از توست و حقیقتِ مطلق است در کمینِ توست؛ پس به کسی که در این لحظه خاموش است و صدایی ندارد، توجه مکن.

نکته ادبی: ناطق در اینجا به خداوند یا حقیقتِ الهی اشاره دارد که سخنِ هستی از اوست.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) ساقی/مست، یوسف/دست، گلزار/خار، هما/زاغ

شاعر با کنار هم قرار دادنِ امورِ متعالی و امورِ دنیوی، تضادی بنیادین میان حقیقت و مجاز ایجاد کرده است.

استعاره آب حیوان

اشاره به معرفت و روح الهی که زندگی‌بخشِ حقیقی است.

تشبیه طمع ماده آبستن

طمع به زنی باردار تشبیه شده است که نتیجه‌ی آن (زایمان) چیزی جز درد و رنج نیست.

تلمیح یوسف/دست

اشاره به داستان قرآنیِ بریدنِ دست زنانِ مصری به هنگام مشاهده جمالِ یوسف.