دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۴۳

مولوی
مرا اقبال خندانید آخر عنان این سو بگردانید آخر
زمانی مرغ دل بربسته پر بود بدادش پر و پرانید آخر
زهی باغی که خندانید از فضل بدان ابری که گریانید آخر
زهی نصرت که مر اسلام را داد زهی ملکی که استانید آخر
به چوگان وفا یک گوی زرین در این میدان بغلطانید آخر
کمر بگشاد مریخ و بینداخت سلح ها را بدرانید آخر
بخندد آسمان زیرا زمین را خدا از خوف برهانید آخر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از شور و شعفِ برخاسته از گشایش‌های الهی و پایانِ دورانِ رخوت و هراس است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های پویا و حماسی-عرفانی، فضای گذار از تاریکیِ یأس به روشناییِ امید و تحققِ وعده‌های نیک را ترسیم می‌کند.

درونمایه اصلی شعر، «فتح و پیروزی» است؛ چه در ساحتِ درونی و عرفانی (رشد جان و رهایی از بندها) و چه در ساحتِ بیرونی (ایجاد امنیت و آرامش در ملک و دین)؛ که گویی زمین و آسمان به یمنِ این تحول، به وجد آمده‌اند.

معنای روان

مرا اقبال خندانید آخر عنان این سو بگردانید آخر

سرانجام بخت و اقبال به من روی خوش نشان داد و افسار امور زندگی‌ام را به سمت و سویی که می‌خواستم بازگرداند.

نکته ادبی: اقبال خندانید کنایه از رسیدن به مراد و گشایش کار است. عنان به معنای افسار اسب است که استعاره از اختیار و جهت حرکت زندگی دارد.

زمانی مرغ دل بربسته پر بود بدادش پر و پرانید آخر

روزی بود که مرغِ دلم در قفس تن اسیر بود و قدرت پرواز نداشت، اما خداوند به او بال و پر داد و سرانجام او را به پرواز درآورد.

نکته ادبی: مرغ دل ترکیبی استعاری است که جانِ آدم را به پرنده‌ای تشبیه کرده که در بندِ تعلقات دنیوی گرفتار است.

زهی باغی که خندانید از فضل بدان ابری که گریانید آخر

چه باشکوه است آن باغِ پرطراوتی که به لطفِ بارانِ رحمت الهی شکوفا شد؛ همان ابری که سرانجام گریست و زمین را سیراب کرد.

نکته ادبی: تضاد میان خندیدن باغ (شکوفایی) و گریستن ابر (بارش باران) در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

زهی نصرت که مر اسلام را داد زهی ملکی که استانید آخر

چه پیروزی بزرگی که نصیبِ دین اسلام شد و چه قلمرویی که سرانجام از دست دشمنان بازپس گرفته شد.

نکته ادبی: نصرت به معنای پیروزی و یاری است. استانیدن واژه‌ای کهن به معنای گرفتن و بازپس گرفتن است.

به چوگان وفا یک گوی زرین در این میدان بغلطانید آخر

در میدانِ هستی، خداوند با استفاده از گویِ جانِ من و چوگانِ وفاداری، بازیِ عشق را آغاز کرد و آن گوی را به حرکت درآورد.

نکته ادبی: اشاره به بازی چوگان که در ادبیات عرفانی نماد تسلیم بودن عاشق در برابر اراده معشوق است.

کمر بگشاد مریخ و بینداخت سلح ها را بدرانید آخر

مریخ (نماد جنگ و خشونت) زره و کمر جنگی خود را گشود و سلاح‌ها را بر زمین انداخت، چرا که دوران جنگ پایان یافته است.

نکته ادبی: مریخ در نجوم قدیم، سعد اکبر نیست و نماد خون‌ریزی و جنگ است. باز کردن کمر و انداختن سلاح کنایه از صلح و آتش‌بس است.

بخندد آسمان زیرا زمین را خدا از خوف برهانید آخر

آسمان از شادی می‌خندد، چرا که خداوند سرانجام زمینیان را از ترس و وحشت نجات داد و امنیت را برقرار کرد.

نکته ادبی: خندیدن آسمان کنایه از صاف شدن هوا و بشارتِ پایانِ بلایا و ناامنی‌هاست.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ دل

تشبیه جان یا قلب به پرنده‌ای که توانایی پرواز (عروج) یا قفس (اسارت) دارد.

تشخیص اقبال خندانید

دادن ویژگی انسانی (خندیدن) به بخت و اقبال.

تضاد باغ خندان و ابر گریان

تقابل میان شادی و شکوفایی باغ با گریه و بارش ابر برای ایجاد لطافت کلام.

کنایه کمر بگشاد

کنایه از خلع سلاح شدن و کنار نهادن جنگ و ستیز.

تمثیل چوگان و گوی

استفاده از بازی چوگان برای توصیف اراده الهی و تسلیم انسان در میدان هستی.