دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۴۱

مولوی
مرا یارا چنین بی یار مگذار ز من مگذر مرا مگذار مگذار
به زنهارت درآمد جان چاکر مرا در هجر بی زنهار مگذار
طبیبی بلک تو عیسی وقتی مرو ما را چنین بیمار مگذار
مرا گفتی که ما را یار غاری چنین تنها مرا در غار مگذار
تو را اندک نماید هجر یک شب ز من پرس اندک و بسیار مگذار
مینداز آتش اندک به سینه که نبود آتش اندک خوار مگذار
دمم بگسست لیکن بار دیگر ز من بشنو مرا این بار مگذار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثرِ شاعرانه، التماسِ صادقانه و تضرعِ عاشقی است که در هجرانِ معشوق، وجودش را در حالِ زوال می‌بیند. فضایِ حاکم بر شعر، سرشار از استیصال و ایمان به توانِ معشوق برایِ شفا و رهایی است.

شاعر در این کلام، با بهره‌گیری از نمادهایِ اساطیری و مذهبی، دوری از یار را به تاریکیِ غار و بیماریِ جانکاه تشبیه کرده و عاجزانه خواهانِ پایانِ این رنج است.

معنای روان

مرا یارا چنین بی یار مگذار ز من مگذر مرا مگذار مگذار

ای یار من، مرا این‌چنین بی‌پناه و بی‌همدم رها نکن. از کنار من عبور نکن و مرا به حال خود وامگذار.

نکته ادبی: واژه یار در ادبیات کلاسیک هم به معنای دوست و هم به عنوان استعاره برای خداوند به کار می‌رود.

به زنهارت درآمد جان چاکر مرا در هجر بی زنهار مگذار

جانِ خدمتگزارِ من به پناهگاهِ تو آمده است. مرا در این جدایی، بدونِ پناه و امان رها مکن.

نکته ادبی: زنهار به معنای امان، پناه و زینهار است.

طبیبی بلک تو عیسی وقتی مرو ما را چنین بیمار مگذار

تو پزشکی، بلکه تو مسیحایِ زمانِ خویش هستی که مرده‌دلان را زنده می‌کنی. پس مرا این‌چنین بیمار و رنجور رها نکن.

نکته ادبی: عیسی به عنوان نمادِ شفابخشی و احیایِ جان استفاده شده است.

مرا گفتی که ما را یار غاری چنین تنها مرا در غار مگذار

تو به من وعده دادی که همراه و هم‌سفرِ منی. حالا که این وعده را دادی، مرا در این تنهاییِ عمیق و ظلمانی رها نکن.

نکته ادبی: یار غار تلمیحی به داستانِ هجرت پیامبر و همراهی ابوبکر در غار است که کنایه از رفاقتِ عمیق دارد.

تو را اندک نماید هجر یک شب ز من پرس اندک و بسیار مگذار

شاید دوریِ یک شب برای تو کوتاه و بی‌اهمیت باشد، اما از من بپرس که این دوری چه آتشِ بزرگی به جانم انداخته است؛ پس آن را ناچیز مشمار.

نکته ادبی: تضاد میانِ ادراکِ عاشق و معشوق از گذشتِ زمان.

مینداز آتش اندک به سینه که نبود آتش اندک خوار مگذار

آتشِ کوچکی از غم در سینه‌ام روشن نکن، چرا که در عشق هیچ آتشی کوچک نیست و نباید آن را ناچیز شمرد.

نکته ادبی: آتش نمادِ سوزِ عشق و فراق است.

دمم بگسست لیکن بار دیگر ز من بشنو مرا این بار مگذار

نفس‌هایم به شماره افتاده است، اما یک بارِ دیگر به صدایِ دردمندم گوش کن و این‌بار دیگر مرا رها مکن.

نکته ادبی: دم در اینجا به معنای نفس و جان است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح عیسی و یار غار

اشاره به شخصیت‌های تاریخی و مذهبی برای تأکید بر شفا و وفاداری.

تشبیه طبیبی بلک تو عیسی وقتی

تشبیه معشوق به عیسی برای بیان قدرتِ شفابخشیِ او.

مراعات نظیر آتش، سینه، دم

هماهنگی میان اجزایِ جسمانی و عناصرِ سوزناکِ شعر.