دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۳۸

مولوی
به حسن تو نباشد یار دیگر درآ ای ماه خوبان بار دیگر
مرا غیر تماشای جمالت مبادا در دو عالم کار دیگر
بدزدیدی ز حسن تو یکی چیز اگر بودی چو تو عیار دیگر
چو خورشید جمالت روی بنمود ز هر ذره شنو اقرار دیگر
زهی دریا که آگندی ز گوهر که هر قطره نمود انبار دیگر
به یک خانه دو بیمارند و عاشق منم بیمار و دل بیمار دیگر
خدایا هر دو را تیمار کردی ولیکن ماند آن تیمار دیگر
چه داند جان منکر این سخن را که او را نیست آن دیدار دیگر
که منکر گفت سنایی خود همینست سنایی گفت نی خروار دیگر
بدان خروار تو خروار منگر گشا دو چشم عیسی وار دیگر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درونمایه اصلی این غزل، ستایش جمال الهی و بیانِ ناتوانیِ عقلِ ظاهراندیش در درکِ حقیقتِ متعالی است. شاعر با تعبیری عرفانی، عاشق را غرق در تماشای جلوه‌های حق می‌داند و هرگونه دغدغه‌ی دیگر را در هر دو عالم (دنیا و آخرت) امری فرعی و بی‌مقدار می‌شمارد.

در بخش‌های پایانی، سنایی به تقابلِ خود و «منکر» می‌پردازد؛ منکری که حقیقت را به مقدارِ عقلِ محدودِ خویش می‌سنجد و سنایی که به فراتر از آن، یعنی «خروارِ» بی‌نهایتِ حق اشاره دارد. غزل با دعوتی اخلاقی و عرفانی برای گشودنِ چشمی فراتر از دیدِ ظاهری (چشم عیسی‌وار) به پایان می‌رسد تا مخاطب از بندِ انکار و ظاهرگرایی رهایی یابد.

معنای روان

به حسن تو نباشد یار دیگر درآ ای ماه خوبان بار دیگر

تو چنان زیبایی که هیچ‌کس دیگر نمی‌تواند همتای تو باشد، پس ای محبوبِ زیبای من، بار دیگر بر من جلوه‌گر شو.

نکته ادبی: عبارت «بار دیگر» به معنای تجدید دیدار و نوبتی تازه از تماشای معشوق است.

مرا غیر تماشای جمالت مبادا در دو عالم کار دیگر

در تمامِ گستره‌ی هستی (دنیا و آخرت)، تنها کاری که می‌خواهم انجام دهم، نگریستن به زیبایی‌های توست و هیچ میل و دغدغه‌ی دیگری در سر ندارم.

نکته ادبی: «دو عالم» در ادبیات عرفانی استعاره از تمام گستره‌ی وجود و آفرینش است.

بدزدیدی ز حسن تو یکی چیز اگر بودی چو تو عیار دیگر

اگر کسی غیر از تو در عالم وجود داشت که به اندازه‌ی تو عیار و زرِ ناب بود، قطعاً از زیباییِ تو چیزی می‌دزدید (اما چون تو بی‌همتایی، این امر محال است).

نکته ادبی: «عیار» در اینجا به معنای کسی است که گوهرِ وجودش خالص و ارزشمند است.

چو خورشید جمالت روی بنمود ز هر ذره شنو اقرار دیگر

به محض اینکه خورشیدِ چهره‌ی تو نمایان شد، هر ذره‌ای در این عالم به حقیقت و وجودِ تو اعتراف و گواهی داد.

نکته ادبی: «ذره» در عرفان نماد موجودات و پدیده‌های عالم است که هر یک نشانه‌ای از حق‌اند.

زهی دریا که آگندی ز گوهر که هر قطره نمود انبار دیگر

تو دریایی عظیم و بخشنده‌ای هستی که آن را از گوهر پُر کرده‌ای، به‌گونه‌ای که هر قطره از آبِ این دریا، نشان‌دهنده‌ی گنجینه‌ای کامل از زیبایی‌های توست.

نکته ادبی: «آگندی» از ریشه آکندن به معنی پُر کردن است.

به یک خانه دو بیمارند و عاشق منم بیمار و دل بیمار دیگر

در خانه‌ی وجودِ من، دو بیمارِ عاشق حضور دارند؛ یکی خودِ من هستم و دیگری دلی که گرفتارِ عشقِ تو شده است.

نکته ادبی: «بیمار» در اینجا استعاره از عاشقِ رنجورِ راه عشق است که از فراق می‌سوزد.

خدایا هر دو را تیمار کردی ولیکن ماند آن تیمار دیگر

خداوندا، هر دوی ما را تیمار و مداوا کردی، اما هنوز یک نوعِ دیگر از این بیماری (عشق) در ما باقی مانده است.

نکته ادبی: «تیمار» به معنای مراقبت، پرستاری و درمانِ عاشق است.

چه داند جان منکر این سخن را که او را نیست آن دیدار دیگر

آن فردِ منکر و ظاهراندیش که با حقایق غریبه است، چگونه می‌تواند این سخنِ عرفانی را درک کند؟ زیرا او فاقد آن بینشِ قلبی و دیدارِ روحانی است.

نکته ادبی: «منکر» در اینجا به معنای کسی است که بر اثرِ حجابِ عقلِ جزئی، حقیقتِ شهودی را برنمی‌تابد.

که منکر گفت سنایی خود همینست سنایی گفت نی خروار دیگر

منکر می‌گوید که سنایی همین سخنِ ظاهری را گفت و تمام شد، اما سنایی پاسخ می‌دهد که خیر، حقیقتی بسیار فراتر از این (به اندازه‌ی یک خروار در برابر اندکی) وجود دارد.

نکته ادبی: «خروار» استعاره از حقیقتِ بی‌نهایت و کلان است که در برابرِ نگاهِ محدودِ منکر قرار می‌گیرد.

بدان خروار تو خروار منگر گشا دو چشم عیسی وار دیگر

حقیقتِ کلامِ مرا با آن پیمانه‌ی کوچکِ عقلِ خود نسنج، بلکه چشمانِ خود را مانندِ عیسی (که مرده‌زنده می‌کرد) بگشا تا به بینشِ حقیقی برسی.

نکته ادبی: «عیسی‌وار» تلمیحی به معجزه‌ی حضرت عیسی (ع) در احیای مردگان و بینایی بخشیدن به نابینایان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه، خورشید، دریا

استفاده از عناصر طبیعت برای توصیف زیبایی، درخشش و بی‌کرانگی ذات خداوند.

تلمیح عیسی‌وار

اشاره به معجزات حضرت عیسی (ع) برای احیای مردگان و بینایی، استعاره‌ای برای رسیدن به بصیرت.

مراعات نظیر دریا، گوهر، قطره

همنشینی واژگان مرتبط با یکدیگر برای تصویرسازیِ عمق و گستردگیِ تجلیات حق.

تناقض (پارادوکس) دو بیمار در یک خانه

اشاره به دوگانگیِ عقل و جانِ عاشق در مسیرِ سلوک که هر دو دردمندِ عشق هستند.