دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۳۶

مولوی
ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر آخر نظری کن به نظربخش فکر بر
ای طالب و ای عاشق بنگر به طلب بخش بنگر به موثر تو چه چفسی به اثر بر
او می کشدت جانب صلح و طرف جنگ گه صحبت یاران و گهی اوج سفر بر
در تو نگران او و تو را چشم چپ و راست او با تو سخن گوی و تو را گوش سمر بر
او می زند این سیخ و هش گاو سوی یوغ عیسیست رفیق و هش خربنده به خر بر
هر گاو و خری سیخ خورد بر کفل و پشت تو سیخ ندامت خوری بر سینه و بر بر
زان سیخ کباب دل تو گر نشد آگه پخته کندت مطبخیش نار سقر بر
گه کاسه گرفتی که حلیماب و زفر کو گه چنگ گرفتی تو به تقریع زفر بر
ز افشارش مرگ آن رخ تو گردد چون زر زر بازدهی و بنهی سر به حجر بر
بس چند کنی عشوه تو در محفل کوران بس چند زنی نعره تو بر مسمع کر بر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر سرشار از مواعظ عرفانی و تذکرات اخلاقی است که مخاطب را به بیداری از خواب غفلت فرا می‌خواند. شاعر با لحنی هشداردهنده و دلسوزانه، انسان را به بازشناسی جایگاه خود و درک حقیقتِ پنهان در پسِ ظواهرِ عالم فرا می‌خواند و تأکید می‌کند که جهان و رخدادهای آن، وسیله‌ای برای سوق دادن آدمی به سوی کمال است.

درون‌مایه اصلی متن، تقابل میان

نفس حیوانی

که گرفتار لذات دنیوی است و

روح حقیقت‌جو

است که باید با راهنمایی‌های الهی (گاهی با لطف و گاهی با تازیانه رنج و ندامت) به مسیر حق بازگردد. شاعر به زیبایی نشان می‌دهد که اگر آدمی با پای خود و از روی آگاهی به سوی کمال حرکت نکند، گذر زمان و حوادث ناگزیر، او را به اجبار به سمت حقیقتِ هستی خواهد کشاند.

معنای روان

ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر آخر نظری کن به نظربخش فکر بر

ای که جلوه‌های جمال و جلال تو بر سرنوشت و امید و ترس ما سایه افکنده است، دست‌کم یک بار به دیدگانِ ما نگاهی کن؛ تو که خود به این دیدگان، قدرتِ دیدن و نگریستن بخشیده‌ای.

نکته ادبی: "نظربخش" ترکیبی است به معنای کسی که قابلیت دیدن را اعطا می‌کند و اشاره به لطف الهی در ایجاد قوه ادراک است.

ای طالب و ای عاشق بنگر به طلب بخش بنگر به موثر تو چه چفسی به اثر بر

ای کسی که به دنبال حقیقتی و عاشقِ وصالی، به همان کسی که این طلب را در دلت نهاده نگاه کن. چرا به اثرِ ناچیزِ کارها دل بسته‌ای و از "مؤثر" (خالقِ تأثیر و حقیقت) غافل مانده‌ای؟

نکته ادبی: "چفسی" در اینجا به معنای چسبیدن و تعلق خاطر داشتن به امور دنیوی و سطحی است.

او می کشدت جانب صلح و طرف جنگ گه صحبت یاران و گهی اوج سفر بر

آن حقیقتِ مطلق (معشوق یا راهنما) تو را گاه به سوی آشتی و صلح درونی می‌کشاند و گاه به میدان کارزار با نفس؛ گاهی تو را به هم‌نشینی با یارانِ طریق دعوت می‌کند و گاهی تو را به سفری دشوار و متعالی می‌برد.

نکته ادبی: "اوج سفر" کنایه از مراحل دشوار و بلندپایه سلوک عرفانی است که دشواری‌های خاص خود را دارد.

در تو نگران او و تو را چشم چپ و راست او با تو سخن گوی و تو را گوش سمر بر

او همواره مراقب و نگرانِ توست، اما تو چشمانت را به چپ و راست (مشغولیات دنیوی) دوخته‌ای. او با تو سخن می‌گوید و حقیقت را به تو می‌نمایاند، اما تو گوشت را به شنیدنِ قصه‌ها و سخنانِ بیهوده سپردی.

نکته ادبی: "سمر" به معنای قصه‌گویی شبانه و افسانه‌های بی‌اساس است که در اینجا نمادِ سخنان پوچ دنیوی است.

او می زند این سیخ و هش گاو سوی یوغ عیسیست رفیق و هش خربنده به خر بر

او (خداوند یا مرشد) مانند کسی که به گاو تازیانه می‌زند تا آن را به یوغِ خدمت بکشد، تو را به راهِ درست هدایت می‌کند. عیسی روحِ قدسی است که رفیقِ توست، در حالی که تو (مانند خرکش) تنها سرگرمِ خود و مادیات (خرِ نفس) هستی.

نکته ادبی: "سیخ" در اینجا استعاره از رنج‌ها و سختی‌های زندگی است که انسان را به مسیر درست هدایت می‌کند و "عیسی" نماد جانِ پاک است.

هر گاو و خری سیخ خورد بر کفل و پشت تو سیخ ندامت خوری بر سینه و بر بر

اگر گاو و خر به خاطر تنبلی، سیخ و تازیانه بر پشت و کفل می‌خورند، تو که انسانی، باید سیخِ پشیمانی و ندامت را بر سینه و جان خود احساس کنی تا بیدار شوی.

نکته ادبی: "سیخِ ندامت" اضافه استعاری است که رنجِ روحی را به ابزار تنبیه گاو تشبیه کرده است.

زان سیخ کباب دل تو گر نشد آگه پخته کندت مطبخیش نار سقر بر

اگر از این سیخِ دردی که در دل داری بیدار نشدی و حقیقت را درنیافتی، سرانجام مطبخِ جهنم (آتش دوزخ) تو را به پختگی و کمال خواهد رساند.

نکته ادبی: "مطبخیش نار سقر" تعبیری است که جهنم را به آشپزخانه‌ای تشبیه می‌کند که ناپختگانِ عالمِ معنا در آن به کمال می‌رسند.

گه کاسه گرفتی که حلیماب و زفر کو گه چنگ گرفتی تو به تقریع زفر بر

گاهی کاسه به دست گرفتی و به دنبال خوراک و لذتِ تن بودی، و گاهی ساز و چنگ برداشتی و به دنبالِ هیاهو و شهرت و یاوه‌گویی‌های پوچ و بیهوده رفتی.

نکته ادبی: "زفر" در اینجا به معنای هیاهو، فخر فروشی و یاوه‌گویی‌های بی‌حاصل است.

ز افشارش مرگ آن رخ تو گردد چون زر زر بازدهی و بنهی سر به حجر بر

هنگامی که فشارِ مرگ بر تو وارد شود، چهره‌ات از ترس همچون طلا زرد می‌شود. در آن لحظه است که دست از دنیا (طلا) می‌کشی و سر بر سنگِ گور می‌نهی.

نکته ادبی: "حجر" به معنای سنگ است که در اینجا نماد قبر و پایان زندگی مادی است.

بس چند کنی عشوه تو در محفل کوران بس چند زنی نعره تو بر مسمع کر بر

تا کی می‌خواهی در جمعِ نادانان (کوران) با فریب و تزویر جلوه‌گری کنی و تا کی می‌خواهی در گوشِ مردمِ ناآگاه (کران) فریادِ بیهوده سر دهی؟

نکته ادبی: "مسمع" به معنای محلِ شنیدن یا گوش است و در اینجا به معنای گوشِ شنوای مردمِ غافل به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیخ

استعاره از رنج‌ها، سختی‌ها و فشارهای زندگی که وسیله‌ای برای هدایت انسان به سوی مسیر حق است.

نمادگرایی گاو و خر

نمادِ نفسِ حیوانی و تمایلاتِ زمینیِ انسان که بدون رنج و تأدیب، راه به جایی نمی‌برد.

تلمیح عیسی

اشاره به داستان‌های عرفانی که در آن عیسی مسیح نمادِ روحِ الهی و هدایت‌گر است.

تشبیه مطبخیش نار سقر

تشبیه جهنم به آشپزخانه‌ای برای پختن و تکامل یافتنِ ناپختگانِ راه حقیقت.