دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۳۲

مولوی
تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر من با تو نمی گویم ای مرده پار آخر
ماننده ابری تو هم مظلم و بی باران تاریک مکن ای ابر یک قطره ببار آخر
این جمله فرمان ها از بهر قدر آمد ای جبری غافل تو از لذت کار آخر
با کور کسی گوید کاین رشته به سوزن کش با بسته کسی گوید کان جاست شکار آخر
با طفل دوروزه کس از شاهد و می گوید یا با نظر حیوان از چشم خمار آخر
چون هیچ نیابی توی پهلوی زنان بنشین از حلقه جانبازان بگذر به کنار آخر
در قدرت مخدومی شمس الحق تبریزی غوطی بخوری بینی حق را به نظار آخر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تلاشی است برای بیدار کردن جان‌های خفته و نکوهشِ سستی و جبرگرایی. شاعر با لحنی قاطع، مخاطبِ غافل را از دایره‌ِ مردگانِ معنوی می‌داند که بی‌حاصل همچون ابری تیره، تنها فضای آسمانِ جان را گرفته و دریغ از ذره‌ای بارانِ معرفت هستند.

در ادامه، بر این نکته تأکید می‌شود که ادراکِ حقایقِ بلندِ عرفانی، مستلزمِ آمادگیِ روحی و ظرفیتِ درونی است. شاعر معتقد است که دعوت به کمال و سیرِ سلوک، تنها برای کسانی معنا دارد که از بندِ غفلت رسته و پای در رکابِ مجاهدت نهاده‌اند؛ چرا که درگاهِ حقیقت، جایگاهِ جسوران و مشتاقان است و هر نااهلی را بدان راه نیست.

معنای روان

تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر من با تو نمی گویم ای مرده پار آخر

تا کی می‌خواهی با انکار و کینه‌توزی، وجودِ مرا آزار دهی؟ من با تو که از حقیقت بی‌بهره‌ای و همچون مردگان فاقدِ درکِ معنوی هستی، سخنی برای گفتن ندارم.

نکته ادبی: واژه پار در اینجا به معنای تکه و بخشی از وجود است که کنایه از بی‌روحی و جمود فکری دارد.

ماننده ابری تو هم مظلم و بی باران تاریک مکن ای ابر یک قطره ببار آخر

تو همچون ابری هستی که تیره است اما بارانی ندارد؛ یعنی در ظاهر ادعایِ معنویت داری اما هیچ خیر و اثری از تو متجلی نمی‌شود. تاریک‌گویی را رها کن و با افشاندنِ قطره‌ای از فیض و عمل، به زندگیِ معنوی رونق ببخش.

نکته ادبی: مظلم به معنای تاریک است که در تقابل با باران (نماد رحمت و معرفت) قرار گرفته است.

این جمله فرمان ها از بهر قدر آمد ای جبری غافل تو از لذت کار آخر

فرمان‌ها و تکالیفِ الهی برای این وضع شده‌اند تا قدر و ارزشِ تو را نمایان کنند و تو را به حرکت وادارند. پس ای کسی که به بهانه‌ی جبر، از زیر بارِ مسئولیت شانه خالی می‌کنی، از لذتِ کار و تلاش در راهِ حق غافل مانده‌ای.

نکته ادبی: قدر در اینجا ایهام دارد: هم به معنای ارزش و اندازه ظرفیت آدمی و هم به معنای تقدیر و سرنوشت.

با کور کسی گوید کاین رشته به سوزن کش با بسته کسی گوید کان جاست شکار آخر

همان‌طور که عقل حکم می‌کند از فرد نابینا نخواهی که سوزنی را نخ کند، سخن گفتن از حقایقِ غیبی نیز با کسانی که چشمِ دلشان بسته است، بیهوده و ناممکن است.

نکته ادبی: عبارت کین رشته در اصل که این رشته بوده که برای حفظ وزن کوتاه‌سازی شده است.

با طفل دوروزه کس از شاهد و می گوید یا با نظر حیوان از چشم خمار آخر

سخن گفتن از جمالِ یار و شرابِ معرفت با کودکی که هنوز طعمِ زندگی را نچشیده یا حیوانی که تنها به غرایز می‌اندیشد، امری ناشدنی و خارج از ظرفیتِ وجودیِ آنان است.

نکته ادبی: شاهد در متون کلاسیک به معنای معشوقِ زیبا و مظهرِ جمالِ الهی است.

چون هیچ نیابی توی پهلوی زنان بنشین از حلقه جانبازان بگذر به کنار آخر

اگر هیچ ظرفیت و آمادگیِ روحی در خود نمی‌یابی، برو و در میانِ خیلِ بی‌تفاوتان و زنانِ خانه‌نشین بنشین و از حلقه و دایره‌ی جسوران و عارفانِ جان‌باز کناره‌گیری کن.

نکته ادبی: جانباز کسی است که از جان گذشته و در راه رسیدن به معشوق، خطرات را به جان می‌خرد.

در قدرت مخدومی شمس الحق تبریزی غوطی بخوری بینی حق را به نظار آخر

در سایه‌ی توانمندی و قدرتِ معنویِ پیر و مرشدی چون شمس تبریزی، اگر خود را در بحرِ عشقِ او غرق کنی، سرانجام حقیقت را با چشمانِ خود به تماشا خواهی نشست.

نکته ادبی: غوطی بخوری کنایه از فرو رفتن در دریای معرفت و فنا شدن در اراده مرشد است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل با کور کسی گوید کاین رشته به سوزن کش

اشاره به ضرورتِ وجود ابزار و قابلیت‌های درونی برای درکِ حقایقِ بزرگ؛ همان‌طور که نابینا نمی‌تواند سوزن نخ کند، نااهل نیز نمی‌تواند عرفان درک کند.

استعاره ماننده ابری تو هم مظلم و بی باران

تشبیه شخصِ بی‌عمل و بی‌معرفت به ابرِ تیره و سترون که فاقدِ فیض‌رسانی است.

کنایه از حلقه جانبازان بگذر

به معنای ترکِ طریقِ سلوک و اعتراف به نااهل بودن برای ورود به جمعِ عارفانِ جان‌باخته.