دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۳۰

مولوی
نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر بالله که چنین منگر بالله که چنان منگر
هر چند که زهر از تو کانیست شکرها را زان رو که چنین نوری زان رنگ چنان انور
نوری که نیارم گفت در پای تو می افتد معنیش که درویشا در ما بنگر خوشتر
در من که توم بنگر خودبین شو و همچین شو ای نور ز سر تا پا از پای مگو وز سر
چون در بصر خلقی گویی تو پر از زرقی ای آنک تو هم غرقی در خون دل من تر
ار زانک گهر داری دریای دو چشمم بین ور سنگ محک داری اندر رخ من بین زر
آن شیر خدایی را شمس الحق تبریزی صیدی که نه روبه شد او را به سگی مشمر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بیانی شورانگیز از دوگانگی‌های ظاهری در طریق عشق الهی است. شاعر با بهره‌گیری از تضادهای بنیادین مانند زهر و شکر، مخاطب را به فراتر رفتن از قضاوت‌های سطحی و نگاه دوقطبی به جهان دعوت می‌کند. در نگاه مولانا، آنچه در ظاهر تلخ و ناگوار است، می‌تواند سرچشمه‌ی والاترین شیرینی‌های معنوی باشد.

در این سروده، جایگاه پیر و مرشد حقیقی (شمس تبریزی) چنان رفیع ترسیم می‌شود که از تمامی معیارهای دنیوی و قیاس‌های ظاهری فراتر است. مولانا از مخاطب می‌خواهد تا با عبور از «منِ» کاذب و گذشتن از دوگانگی‌هایی چون سر و پا، به وحدت وجود دست یابد و با دیده بصیرت، حقیقتِ الهی را در پیر بیابد.

معنای روان

نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر بالله که چنین منگر بالله که چنان منگر

بخشی از این تجربه (عشق یا سلوک) تلخ و گزنده چون زهر است و بخش دیگر شیرین و گوارا؛ پس به خدا سوگند که تنها از یک سو به ماجرا نگاه مکن و در دامِ قضاوت‌های یک‌سویه نیفت.

نکته ادبی: «نیمیت» کوتاه شده «نیمی از تو» یا «نیمی از آن» است. اشاره به دوگانه بودنِ احوالِ سلوک دارد که هم‌زمان دارای رنج و لذت است.

هر چند که زهر از تو کانیست شکرها را زان رو که چنین نوری زان رنگ چنان انور

هرچند که از جانب تو زهر (سختی و امتحان) به ما می‌رسد، اما همین زهر خود معدن و منشأ شیرینی‌هاست، زیرا آن حقیقتِ نهایی، چنان پرتوِ درخشانی دارد که زهر و شکر در برابرش در نهایت یک حقیقت است.

نکته ادبی: «کانیست» به معنای «کانِ آن است» یا «معدنِ آن است». شاعر زهر را به معدنِ شکر تشبیه کرده که کنایه از پیوندِ ناگسستنیِ رنج و گنج در راه عرفان است.

نوری که نیارم گفت در پای تو می افتد معنیش که درویشا در ما بنگر خوشتر

نوری را که نمی‌توان با زبان توصیف کرد، در برابر تو تجلی یافته است؛ معنای این تجلی این است که ای درویش، با چشمِ حقیقت‌بین به ما نگاه کن که بسیار نیکوست.

نکته ادبی: «درویش» اینجا به معنای سالکِ راهِ حق است. «در ما بنگر خوشتر» دعوتی است به شهودِ باطنی و رها کردنِ قضاوت‌های ظاهری.

در من که توم بنگر خودبین شو و همچین شو ای نور ز سر تا پا از پای مگو وز سر

در من که خودِ تو هستم بنگر و با این نگاه، خودبین (خداجو) شو. ای کسی که نورِ وجودی و از سر تا پا یک حقیقت هستی؛ دیگر از جزء‌نگری و تفکیک اعضا (سر یا پا) دست بردار و به کلِ حقیقت توجه کن.

نکته ادبی: «توم» کوتاه شده «تو هستم» است. این بیت به مقام فنا و اتحادِ عاشق و معشوق اشاره دارد که در آن تفاوت و دویی از میان می‌رود.

چون در بصر خلقی گویی تو پر از زرقی ای آنک تو هم غرقی در خون دل من تر

چون در چشمِ مردمانِ ظاهربین می‌نگری، آن‌ها را آکنده از تزویر و فریب می‌بینی؛ ای کسی که خود در خونِ دلِ من (درد و عشق من) غرق شده‌ای، از نگاهِ آلوده به شک و فریبِ دیگران فاصله بگیر.

نکته ادبی: «زرق» در ادبیات عرفانی به معنای تزویر، ریا و فریبکاری است. «خونِ دلِ من» استعاره از رنجِ عاشقی است که سالکِ واقعی را از دیگران متمایز می‌کند.

ار زانک گهر داری دریای دو چشمم بین ور سنگ محک داری اندر رخ من بین زر

اگر به دنبالِ گوهرِ حقیقت هستی، به اشکِ چشمِ من نگاه کن (که دریای معرفت است) و اگر ترازوی سنجشِ حقیقت در دست داری، به رخسارِ من بنگر که چون زرِ ناب است.

نکته ادبی: «سنگ محک» ابزاری قدیمی برای تشخیص طلای خالص از بدل است. شاعر می‌گوید رخسارِ عاشقِ صادق، خود گواه بر عیارِ حقیقتِ اوست.

آن شیر خدایی را شمس الحق تبریزی صیدی که نه روبه شد او را به سگی مشمر

آن وجودِ الهی که شمس تبریزی است، همچون شیرِ خداست؛ او را به چشمِ یک صیدِ کوچک (روباه) مبین و او را به دیده تحقیر (سگ) منگر.

نکته ادبی: «شیر خدا» لقبی برای بزرگانِ معنوی است. روباه و سگ در اینجا نماد پستی، خباثت و دوری از مقامِ والای انسانی و الهی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) زهر و شکر

به‌کارگیری این دو واژه در کنار هم برای نشان دادن دوگانگیِ ظاهر و باطنِ سلوک و ناپایداریِ قضاوت‌های دوقطبی است.

استعاره دریای دو چشم

تشبیه چشم‌های گریان و پُر از اشک به دریا، برای نشان دادن عمق معرفت و سرچشمه‌ی حکمت در وجود عاشق.

نمادگرایی شیر و روباه

شیر نمادِ قدرتِ معنوی و شجاعت در راه حق، و روباه نمادِ مکر و دوری از حقیقت است که برای تمایزِ جایگاهِ شمس از نگاهِ عامیانه به کار رفته است.

تلمیح سنگ محک

اشاره به روشِ سنتیِ آزمایشِ طلا که برای تبیینِ صحتِ ادعای عاشق و ارزشِ وجودی او به کار رفته است.