دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۲۴

مولوی
مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر پدر را نیک واقف دان از آن کژبازی مضمر
تو گردی راست اولیتر از آنک کژ نهی او را وگر تو کژ نهی او را به استیزت کند کژتر
ز بابا بشنو و برجه که سلطانیت می خواند که خاک اوت کیخسرو بمیرد پیش او سنجر
چو ان الله یدعو را شنیدی کژ مکن رو را زهی راعی زهی داعی زهی راه و زهی رهبر
پراکنده شدی ای جان به هر درد و به هر درمان ز عشقش جوی جمعیت در آن جامع بنه منبر
چو کر و فر او دیدی تویی کرار و شیر حق چو بال و پر او دیدی تویی طیار چون جعفر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با زبانی تعلیمی و عرفانی، رهروانِ طریقِ حق را به هوشیاری و دوری از وسوسه‌های نفسانی و توجه به حقیقتِ هستی دعوت می‌کند. شاعر، مخاطب را از دلبستگی به امور ظاهری و درگیر شدن با مفاهیمِ کاذب برحذر می‌دارد و او را به سوی پیوند با پیرِ مرشد و در نهایت، ذاتِ خداوند فرا می‌خواند که یگانه منبعِ هدایت و رهایی از پراکندگی‌هایِ دنیوی است.

در لایه‌های عمیق‌تر، این ابیات به بازسازیِ هویتِ انسان می‌پردازد؛ انسانی که با عبور از تعلقاتِ خاکی و اتصال به حقیقتِ مطلق، از یک وجودِ ناآرام و پراکنده به جایگاهی بلندمرتبه در ساحتِ قدسی می‌رسد و صفاتِ الهی در او متجلی می‌شود.

معنای روان

مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر پدر را نیک واقف دان از آن کژبازی مضمر

به من نه به چشم یک ناپدری (که نیت‌های پنهان دارد)، بلکه به چشم پدر دلسوز و راهنما نگاه کن؛ چرا که پدرِ حقیقی به خوبی از آن نیرنگ‌ها و بازی‌های پنهانیِ نفس باخبر است.

نکته ادبی: تضاد میان پدر و ناپدری برای نمایش تفاوت بین مرشدِ الهی و نفسِ فریبنده است.

تو گردی راست اولیتر از آنک کژ نهی او را وگر تو کژ نهی او را به استیزت کند کژتر

اینکه خودت مسیرِ درست را در پیش بگیری، بهتر از آن است که بخواهی با زور و ستیز، دیگران یا امورِ کج را اصلاح کنی؛ زیرا اگر بخواهی با لجبازی و ستیزه‌جویی چیزی را راست کنی، آن چیز کج‌تر و بدتر می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به قاعده تربیتی و عرفانی مبنی بر اینکه اصلاحِ بیرونی بدونِ اصلاحِ درونی، نتیجه معکوس دارد.

ز بابا بشنو و برجه که سلطانیت می خواند که خاک اوت کیخسرو بمیرد پیش او سنجر

صدایِ دعوتِ پادشاهِ حقیقی (خداوند) را بشنو و برخیز؛ چرا که در پیشگاهِ شکوهِ او، حتی پادشاهانِ مقتدری چون کیخسرو و سلطان سنجر نیز در برابرِ عظمتش خاکسار و ناچیزند.

نکته ادبی: کیخسرو و سنجر نمادِ قدرت‌های دنیوی هستند که در برابر حقیقت ناچیز شمرده می‌شوند.

چو ان الله یدعو را شنیدی کژ مکن رو را زهی راعی زهی داعی زهی راه و زهی رهبر

هنگامی که ندای دعوتِ الهی را شنیدی، از حق روی برنگردان؛ چه پروردگارِ بزرگوار و چه دعوت‌کننده و راهنمایِ بی‌نظیری است او که مسیر را برای تو روشن کرده است.

نکته ادبی: اشاره به آیه «وَاللَّهُ یَدْعُو إِلَیٰ دَارِ السَّلَامِ» که به دعوتِ الهی برای رسیدن به سلامت و کمال اشاره دارد.

پراکنده شدی ای جان به هر درد و به هر درمان ز عشقش جوی جمعیت در آن جامع بنه منبر

ای جانِ من، تو به دلیل درگیری با دردهای گوناگون و سرگرم شدن به درمان‌هایِ موقتِ دنیوی، وجودت پاره‌پاره و پراکنده شده است؛ در عشقِ خداوند وحدت و یکپارچگی را بجوی و در آن جایگاهِ بلندِ معنوی، عبادتگاهِ خود را بنا کن.

نکته ادبی: واژه جمعیت در اینجا به معنایِ تمرکزِ خاطر و وحدتِ وجود در برابرِ پراکندگیِ ناشی از تعلقات است.

چو کر و فر او دیدی تویی کرار و شیر حق چو بال و پر او دیدی تویی طیار چون جعفر

وقتی که قدرت و حرکتِ الهی را در وجودِ خود مشاهده کردی، تو همان شیرِ خدا و مبارزِ شکست‌ناپذیری هستی که در میدانِ حقیقت می‌تازد و وقتی که بال و پرِ پروازِ روحانیِ او را در خود دیدی، تو همان پرنده‌یِ بهشتی هستی که در آسمانِ معرفت پرواز می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به حضرت علی (شیر خدا) و جعفر طیار (پرنده بهشتی) به عنوان الگوهای کمالِ انسانی.

آرایه‌های ادبی

استعاره پدر و ناپدری

استعاره از مرشدِ راهنما و نفسِ فریبنده که قصدِ گمراهی دارد.

تلمیح کیخسرو، سنجر، شیر حق، جعفر

اشاره به پادشاهان و شخصیت‌های تاریخی و مذهبی برای تأکید بر مفاهیمِ بزرگی و کوچکی در برابرِ حق.

تضاد راست و کژ، درد و درمان، پدر و ناپدری

به کارگیری اضداد برای برجسته‌سازی تقابل میان حق و باطل.

تکرار زهی

تکرار واژه‌ی تحسین برای تعظیم و شگفتی در مقامِ یادکردِ خداوند.