دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۲۳

مولوی
اگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خور ز دست یار آتشروی عالم سوز زیبا خور
نمی شاید که چون برقی به هر دم خرمنی سوزی مثال کشت کوهستان همه شربت ز بالا خور
اگر خواهی که چون مجنون حجاب عقل بردری ز دست عشق پابرجا شراب آن جا ز بی جا خور
اگر دلتنگ و بدرنگی به زیر گلبنش بنشین وگر مخمور و مغموری از این بگزیده صهبا خور
گریزانست این ساقی از این مستان ناموسی اگر اوباش و قلاشی مخور پنهان و پیدا خور
حریفان گر همی خواهی چو بسطامی و چون کرخی مخور باده در این گلخن بر آن سقف معلا خور
برو گر کارکی داری به کار خویشتن بنشین چو بر یوسف نه ای مجنون غم نان زلیخا خور
کسی دکان کند ویران که بطال جهان باشد چو نربودست سیلابت تو آب از مشک سقا خور
بگرد دیگ این دنیا چو کفلیز ار همی گردی برون رو ای سیه کاسه مخور حمرا و حلوا خور
در این بازار ای مجنون چو منبل گرد تن پرخون چو در شاهد طمع کردی برو شمشیر لالا خور
اگر مشتاق اشراقات شمس الدین تبریزی شراب صبر و تقوا را تو بی اکراه و صفرا خور

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل دعوتی است پرشور به ترک تعلقات دنیوی و گذار از مستی‌های مجازی به سوی شوریدگی حقیقی. شاعر با زبانی نمادین و استعاری، مخاطب را ترغیب می‌کند تا از دلبستگی‌های سطحی، تظاهر و ریا دوری گزیند و با پاک‌باختگی، به شرابِ عشقِ الهی و اشراقاتِ معنوی روی آورد.

فضای شعر، فضایی صوفیانه و پرجذبه است که در آن، ساقی و باده نه به معنای مادی، بلکه نمادهایی از فیضِ الهی و معارفِ باطنی هستند. شاعر با ترسیمِ تضاد میان «دنیا» و «عالمِ بالا»، راهِ رسیدن به کمال را تنها در سایه‌ی عشقِ راستین و سلوکِ صادقانه می‌بیند و هشدار می‌دهد که باید از میانِ راهِ پرخطرِ دنیا، توشه‌ای معنوی برگرفت.

معنای روان

اگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خور ز دست یار آتشروی عالم سوز زیبا خور

اگر قرار است که مست شوی و شرابِ عشق بنوشی، تنها از دستِ دلبرِ ما بنوش؛ از دستِ آن یارِ آتشین‌رخساری که زیبایی‌اش عالم‌سوز و بی‌بدیل است.

نکته ادبی: باده به معنای نمادینِ معرفت و جذبه‌ی الهی است و «آتش‌روی» کنایه از تجلیِ انوارِ الهی است که عقلِ مصلحت‌بین را می‌سوزاند.

نمی شاید که چون برقی به هر دم خرمنی سوزی مثال کشت کوهستان همه شربت ز بالا خور

شایسته نیست که همچون برق، به‌سرعت خرمنی را بسوزانی و نابود کنی؛ بلکه همچون کشتِ کوهستان باش که بی آنکه آسیبی ببیند، سیراب می‌شود و از رحمتِ آسمانی بهره می‌گیرد.

نکته ادبی: «برق» در اینجا نمادِ شتاب‌زدگی و ناپایداری است، در مقابلِ «کشتِ کوهستان» که نمادِ صبر و دریافتِ فیضِ بی‌واسطه است.

اگر خواهی که چون مجنون حجاب عقل بردری ز دست عشق پابرجا شراب آن جا ز بی جا خور

اگر می‌خواهی همچون مجنون، پرده‌ی عقلِ جزئی را بدرانی و از قیدِ عقلِ مصلحت‌بین رها شوی، شرابِ عشقِ پایدار را از منبعی بنوش که در عالمِ مکان و جهت نمی‌گنجد.

نکته ادبی: «حجابِ عقل» اشاره به محدودیت‌های ذهنی و منطقِ بشری است که مانعِ شهودِ قلبی می‌شود.

اگر دلتنگ و بدرنگی به زیر گلبنش بنشین وگر مخمور و مغموری از این بگزیده صهبا خور

اگر دلتنگ و بی‌رنگ‌ورو هستی، به زیرِ سایه‌ی گلستانِ حقیقت بنشین؛ و اگر گرفتارِ خمودگی و اندوهِ ناشی از جدایی هستی، از این شرابِ برگزیده بنوش.

نکته ادبی: «صهبا» در اینجا استعاره از معرفتِ ناب و سره است که درمانِ غم‌های معنوی است.

گریزانست این ساقی از این مستان ناموسی اگر اوباش و قلاشی مخور پنهان و پیدا خور

این ساقیِ حقیقی از مستانِ ریاکار و اهلِ تظاهر گریزان است؛ اگر فردی آزاده و بی‌قید نسبت به قضاوت‌های مردم هستی، شرابِ حقیقت را نه پنهانی، بلکه آشکارا بنوش.

نکته ادبی: «اوباش و قلاش» در ادبیاتِ عرفانی، گاه به معنای کسانی است که از رسوم و قیدوبندهای ظاهریِ جامعه رها شده‌اند و تهمتِ ملامت می‌خرند.

حریفان گر همی خواهی چو بسطامی و چون کرخی مخور باده در این گلخن بر آن سقف معلا خور

اگر در جستجوی هم‌نشینانی همچون بایزید بسطامی و فضیل عیاض (کرخی) هستی، در این دنیای پست و تاریک شراب منوش؛ بلکه در جایگاهِ والایِ معنوی و آسمانی به این فیض دست یاب.

نکته ادبی: «گلخن» (گل‌خان) به معنای آتش‌دانِ حمام است و استعاره از دنیایِ پست و مادی است، در مقابلِ «سقفِ معلا» که جایگاهِ روحانی است.

برو گر کارکی داری به کار خویشتن بنشین چو بر یوسف نه ای مجنون غم نان زلیخا خور

اگر کار و پیشه‌ای داری، به همان کارِ خود مشغول باش؛ اگر همچون مجنونِ واقعی عاشقِ یوسفِ جان نیستی، پس به همان نانِ دنیویِ زلیخا قناعت کن.

نکته ادبی: این بیت اشاره به تفاوتِ میانِ «عشقِ مجازی» (زلیخا) و «عشقِ حقیقی» (یوسف) دارد و دعوت به صداقت در طلب است.

کسی دکان کند ویران که بطال جهان باشد چو نربودست سیلابت تو آب از مشک سقا خور

کسی دکان و کار و بارِ خود را ویران می‌کند که بی‌کار و سرگردانِ جهان باشد؛ حال که طوفانِ بلا تو را با خود نبرده است، به همان آبِ معمولیِ سقا قناعت کن و ادعای مستیِ عشق مکن.

نکته ادبی: «بطال» به معنای بیکار و هرزه‌گرد است و شاعر تأکید دارد که اگر در مقامِ سلوک نیستی، تظاهر به ترکِ دنیا نکن.

بگرد دیگ این دنیا چو کفلیز ار همی گردی برون رو ای سیه کاسه مخور حمرا و حلوا خور

ای که همچون کف‌گیر دورِ دیگِ دنیا می‌چرخی تا سهمی بگیری، از این کار دست بردار؛ ای تهی‌دست، اگر از شرابِ عشق بی‌بهره‌ای، به همان حلوا و خوراکی‌های دنیوی دل‌خوش باش و ریا مکن.

نکته ادبی: «کفلیز» ابزاری برای برداشتنِ غذاست و کنایه از کسانی است که عمرِ خود را صرفِ جمع‌آوریِ متاعِ ناچیزِ دنیا می‌کنند.

در این بازار ای مجنون چو منبل گرد تن پرخون چو در شاهد طمع کردی برو شمشیر لالا خور

در این بازارِ پرآشوب، اگر همچون مجنون، تنِ خود را پر از زخمِ عشق کرده‌ای و به شاهدِ مقصود طمع بسته‌ای، آماده باش که شمشیرِ جفا و سختی‌های راه را تحمل کنی.

نکته ادبی: «لالا» به معنای مربی و محافظ است و در اینجا اشاره به مأمورانی دارد که در مسیرِ عشق، مانع‌تراشی می‌کنند یا امتحانِ عاشق را می‌گیرند.

اگر مشتاق اشراقات شمس الدین تبریزی شراب صبر و تقوا را تو بی اکراه و صفرا خور

اگر مشتاقِ اشراقات و انوارِ الهیِ شمسِ تبریزی هستی، جامِ صبر و پرهیزگاری را بدونِ هیچ بی‌میلی و بیزاریِ درونی سر بکش.

نکته ادبی: «شرابِ صبر و تقوا» ترکیبی است که نشان می‌دهد رسیدن به معرفتِ شمس، نیازمندِ تحملِ ریاضت‌های معنوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره باده و شراب

اشاره به جذبه‌های عرفانی، فیضِ الهی و معرفتی که عقلِ عادی را تعطیل می‌کند.

تلمیح مجنون، زلیخا، بسطامی، کرخی

ارجاع به داستان‌های عاشقانه و بزرگانِ عرفان برای تبیینِ جایگاهِ عاشق و سالکِ حقیقی.

تضاد گلخن و سقف معلا

مقابله‌ی نمادین میانِ دنیایِ پستِ مادی و عالمِ متعالیِ روحانی.

کنایه آتش‌روی

کنایه از تجلیِ انوارِ الهی که عقلِ مصلحت‌بین را در خود محو می‌کند.