دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۱۴

مولوی
حکم البین بموتی و عمد رضی الصد بحینی و قصد
فتح الدهر عیون حسد فر آنی بفناکم و حسد
یهرق العشق دماء حقنت لیس للعشق قریب و ولد
لکن الموت حیاه لکم لکن الفقر غناء و رغد
سافروا فی سبل العشق معی لا تخافن ضلالا و رصد
لا یهولنکم بعدکم دونکم وفد وصال و مدد
فنسیم طرب اولهم یهب السالک حولا و جلد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی عرفانی و عمیق، به مسأله فنا و بقا در طریق عشق الهی می‌پردازند. شاعر از سختی‌های راه سلوک سخن می‌گوید و آن را نه مایه‌ی ناامیدی، که مقدمه‌ای ضروری برای حیات ابدی و غنای معنوی می‌داند. در این نگاه، مرگِ تعلقات دنیوی، آغازِ زندگی حقیقی است.

در فضای این شعر، عشق همچون سفری پرمخاطره ترسیم شده که سالک را از وابستگی‌ها و ترس‌های ناشی از تنهایی و فنا می‌رهاند. شاعر با دعوت به این سفر، بر این باور است که دردها و سختی‌های راه، خود ابزاری برای رسیدن به وصال و برخورداری از مدد و عنایت حق است.

معنای روان

حکم البین بموتی و عمد رضی الصد بحینی و قصد

بیت اول: جدایی و دوری با اراده و آگاهی حکم مرگ مرا صادر کرده است. بیت دوم: و طرد شدن از جانب محبوب، با قصد و نیت قبلی، نابودی و فنای مرا پذیرفته و تأیید کرده است.

نکته ادبی: واژه 'بین' در متون عرفانی به معنای فراق و جدایی است و 'حکم' در اینجا دلالت بر قضای الهی دارد.

فتح الدهر عیون حسد فر آنی بفناکم و حسد

بیت اول: روزگار چشمان حسادت خود را گشوده است. بیت دوم: و مرا در حال محو شدن در میان شما و با حسرت نظاره کرده است.

نکته ادبی: اشاره به 'دهر' به عنوان نماد تقدیر و زمانه است که در متون کهن همواره با نگاهی متغیر و گاه حسودانه توصیف می‌شود.

یهرق العشق دماء حقنت لیس للعشق قریب و ولد

بیت اول: عشق، خون‌هایی را که تاکنون حفظ و نگهداری شده بودند، می‌ریزد. بیت دوم: زیرا عشق با هیچ‌کس رابطه خویشاوندی ندارد و از سرِ عاطفه بشری عمل نمی‌کند.

نکته ادبی: اشاره به صفتِ بی‌طرفی و سخت‌گیری عشق در سیر و سلوک که به 'بی‌خویشاوندی' تعبیر شده است.

لکن الموت حیاه لکم لکن الفقر غناء و رغد

بیت اول: اما بدانید که این مرگِ ظاهری برای شما حیات حقیقی است. بیت دوم: و این فقر و نداریِ در عشق، در باطن، بی‌نیازی و آسایش فراوان است.

نکته ادبی: استفاده از صنعت تضاد (موت/حیاه و فقر/غناء) برای تبیین پارادوکس عرفانی؛ یعنی مرگِ منیت، عینِ بقای روح است.

سافروا فی سبل العشق معی لا تخافن ضلالا و رصد

بیت اول: همراه من در راه‌های عشق سفر کنید. بیت دوم: و هرگز از گمراهی یا کمین‌گاه‌های احتمالی در این مسیر هراسی به دل راه ندهید.

نکته ادبی: فعل امر 'سافروا' دعوتی است به سلوک جمعی یا همراهی با پیر و راهنما در طریق حق.

لا یهولنکم بعدکم دونکم وفد وصال و مدد

بیت اول: دوری راه نباید شما را به هراس اندازد. بیت دوم: چرا که در پیش روی شما، کاروانی از وصال و مدد الهی مهیاست.

نکته ادبی: واژه 'وفد' به معنای گروهی است که برای دیدار و مهمانی می‌آیند و اینجا استعاره از فیض و مدد الهی است.

فنسیم طرب اولهم یهب السالک حولا و جلد

بیت اول: نسیم شادی‌بخشِ عشق که نخستینِ این موهبت‌هاست، به سالکِ راه، نیرو و استقامت و پایداری می‌بخشد.

نکته ادبی: عبارت 'حولا و جلد' در ادبیات کهن به معنای قوت، توانایی و شکیبایی در برابر سختی‌هاست.

آرایه‌های ادبی

تضاد (پارادوکس عرفانی) الموت حیاه / الفقر غناء

شاعر با کنار هم قرار دادن مرگ و زندگی، و فقر و بی‌نیازی، بر این باور است که حقیقت اشیاء با ظاهر آن‌ها متفاوت است.

استعاره نسیم طرب

تشبیه عنایات و الطاف الهی به نسیمی که روح سالک را زنده و باطراوت می‌کند.

تشخیص (جان‌بخشی) فتح الدهر عیون حسد

نسبت دادن صفتِ داشتن چشم و حسادت به 'دهر' یا روزگار که امری انتزاعی است.