دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۰۵

مولوی
هر که ز عشاق گریزان شود بار دگر خواجه پشیمان شود
والله منت همه بر جان اوست هر که سوی چشمه حیوان شود
هر که سبوی تو کشد عاقبت در حرم عشرت سلطان شود
تنگ بود حوصله آدمی از تو چو دریای و چو عمان شود
رو به دل اهل دلی جای گیر قطره به دریا در و مرجان شود
جنبش هر ذره به اصل خودست هر چه بود میل کسی آن شود
کافر صدساله چو بیند تو را سجده کند زود مسلمان شود
جان و دل از جذبه میل و هوس همصفت دلبر و جانان شود
خار که سرتیز ره عاشق است عاقبت امر گلستان شود
ناطقه را بند کن و جمع باش گر نه ضمیر تو پریشان شود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در پیِ تبیینِ جایگاهِ والایِ عشق و تسلیم در برابرِ محبوبِ ازلی است. شاعر با زبانی صریح و در عین حال عرفانی، متذکر می‌شود که دوری از مسیرِ عشق، سرانجامی جز پشیمانی ندارد و بازگشت به آغوشِ حقیقت، تنها راهِ نجاتِ آدمی است.

تصویرسازی‌هایِ شاعر با استفاده از عناصرِ طبیعت همچون دریا، قطره، چشمه و گلستان، به دنبالِ نشان دادنِ سیرِ تکاملیِ انسان است؛ انسانی که از ظرفیتِ محدودِ خویش عبور کرده و با پیوستن به دریایِ وجودِ حق، به کمال و زیبایی دست می‌یابد.

تأکید بر اهمیتِ هم‌نشینی با صاحبدلان، تمرکزِ درونی و خاموشی، از دیگر آموزه‌هایِ این اثر است که سالک را از پراکندگی به سویِ وحدتِ وجود و آرامشِ جان دعوت می‌کند.

معنای روان

هر که ز عشاق گریزان شود بار دگر خواجه پشیمان شود

هرکس که از راه و روش اهل عشق دوری گزیند، سرانجام کارش به پشیمانی خواهد کشید.

نکته ادبی: «خواجه» در اینجا به معنایِ شخصِ صاحب‌اختیار یا همان سالکِ گریزان است.

والله منت همه بر جان اوست هر که سوی چشمه حیوان شود

سوگند به خدا که بهره‌مند شدن از نعمتِ حیاتِ حقیقی، نصیبِ کسی است که به سوی چشمه‌ی حیات (عشق و معرفت الهی) روی می‌آورد.

نکته ادبی: «چشمه حیوان» استعاره از سرچشمه‌یِ حیاتِ جاویدان یا کمالاتِ الهی است.

هر که سبوی تو کشد عاقبت در حرم عشرت سلطان شود

هرکس که در مسیر خدمت به تو گام بردارد و بارِ نیاز بر دوش کشد، سرانجام به بارگاهِ شادمانی و قربِ الهی راه خواهد یافت.

نکته ادبی: «سبو کشیدن» کنایه از خدمتگزاری و طلبِ مِیِ معرفت است.

تنگ بود حوصله آدمی از تو چو دریای و چو عمان شود

ظرفیت وجودی انسان محدود و تنگ است، اما در محضرِ تو این ظرفیت چنان وسعتی می‌یابد که به بزرگی دریا و اقیانوس می‌شود.

نکته ادبی: «عمان» نام دریایی مشهور است که در اینجا نمادِ وسعت و بی‌کرانگی است.

رو به دل اهل دلی جای گیر قطره به دریا در و مرجان شود

همراهی و هم‌نشینی با صاحبدلان را پیشه کن، چرا که قطره‌ی کوچک با پیوستن به دریا، ارزشمند و به گوهر تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: «اهل دل» به معنایِ عارفان و پاک‌دلان است؛ تشبیه قطره به انسان و دریا به ذاتِ الهی.

جنبش هر ذره به اصل خودست هر چه بود میل کسی آن شود

حرکت و گرایش هر موجودی به سوی ریشه‌ی اصلیِ خویش است؛ هرکس به هرچه که میل و اشتیاق داشته باشد، همان‌گونه خواهد شد.

نکته ادبی: «اصل» اشاره به عالمِ بالا و خاستگاهِ الهیِ انسان دارد.

کافر صدساله چو بیند تو را سجده کند زود مسلمان شود

حتی کسی که عمری در کفر و دوری از حقیقت بوده است، اگر جلوه‌ی جمالِ تو را درک کند، بلافاصله تسلیمِ عشق شده و به راهِ ایمان می‌آید.

نکته ادبی: «کافر صدساله» برای تأکید بر قدرتِ جاذبه‌یِ عشقِ الهی آورده شده است.

جان و دل از جذبه میل و هوس همصفت دلبر و جانان شود

جان و دل انسان اگر تحت کشش و اشتیاقِ الهی قرار گیرد، سرانجام ویژگی‌ها و صفاتِ محبوبِ ازلی را به خود می‌گیرد.

نکته ادبی: «جذبه» در عرفان به معنایِ ربایشِ الهی است که سالک را به سویِ خود می‌کشد.

خار که سرتیز ره عاشق است عاقبت امر گلستان شود

سختی‌ها و رنج‌هایی که همچون خار در مسیرِ عاشق قرار دارد، در نهایتِ کار، به گلستان و آرامش مبدل خواهد شد.

نکته ادبی: «خار» نمادِ بلاها و دشواری‌هایِ مسیرِ کمال است.

ناطقه را بند کن و جمع باش گر نه ضمیر تو پریشان شود

زبان را از سخنِ بیهوده ببند و حواس خود را متمرکز کن، که اگر چنین نکنی، درون و اندیشه‌ات پراکنده و آشفته می‌شود.

نکته ادبی: «ناطقه» اشاره به قوه‌ی سخن‌گویی دارد؛ «جمع بودن» به معنایِ تمرکزِ درونی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره چشمه حیوان

اشاره به حیات جاویدان و دسترسی به معرفت الهی.

تشبیه تنگ بود حوصله آدمی / از تو چو دریای و چو عمان شود

تشبیه وسعتِ ظرفیتِ وجودیِ انسان در برابرِ عشق به بزرگیِ دریا.

تمثیل قطره به دریا در و مرجان شود

تمثیلِ پیوستنِ فرد به کل برای رسیدن به کمال.

کنایه ناطقه را بند کن

کنایه از سکوت و پرهیز از گفتارِ لغو و بیهوده.