دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۱۰۰۳

مولوی
شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد هست حریف تو در این رقص باد
باد چو جبریل و تو چون مریمی عیسی گلروی از این هر دو زاد
رقص شما هر دو کلید بقاست رحمت بسیار بر این رقص باد
تختگه نسل شما شد دماغ تخت بود جایگه کیقباد
میوه هر شاخ به معده رود زانک برستست ز کون و فساد
نعمت ما چو ز مکون بود خلط نگردد بخور و ارتقاد
روزی هر قوم ز باغ دگر خوان بزرگست تو را ای جواد
قسمت بختست برو بخت جو بخت به از رخت بود المراد
بس که نسیمی به دل اندردمید زان مدد نور که آرد ولاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های عرفانی، رابطه میان روح و حقیقت هستی را به تصویر می‌کشد. فضای شعر سرشار از تکاپو و رقصِ هستی است که از دمِ الهی نشأت می‌گیرد.

مضمون اصلی، تولد معنوی و برتریِ رزقِ جان بر رزقِ جسم است؛ جایی که شاعر انسان را دعوت می‌کند تا از بندِ تعلقات مادی رها شده و به تماشایِ رقصِ حقیقت بنشیند و از آن بهره گیرد.

معنای روان

شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد هست حریف تو در این رقص باد

باغ هستی به سبب حضور تو سرسبز و شاداب است و در این رقصِ کیهانی، هستی همگام و همنوای توست.

نکته ادبی: شاخ گل در اینجا نماد جلوه‌های زیبایی در جهان است که وابسته به اصلِ هستی‌بخش است.

باد چو جبریل و تو چون مریمی عیسی گلروی از این هر دو زاد

بادِ الهی همچون جبرئیلِ امین حاملِ وحی و پیام است و تو مانند مریم، پذیرنده‌ی این دمِ قدسی هستی؛ از پیوند این دو، آن حقیقتِ زیبا (عیسی‌وش) زاده می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به استعاره قرآنیِ دمیدنِ روح در مریم که نمادِ زایشِ معنوی است.

رقص شما هر دو کلید بقاست رحمت بسیار بر این رقص باد

این رقص و پیوندِ میان روح و عالمِ بالا، راهگشای رسیدن به جاودانگی است؛ پس رحمت خداوند بر این جنبشِ مقدس باد.

نکته ادبی: رقص در اینجا استعاره از شور و حالِ صوفیانه و حرکت به سوی حق است.

تختگه نسل شما شد دماغ تخت بود جایگه کیقباد

جایگاهِ والای نسلِ تو نه تخت‌های زمینی، بلکه «دماغ» و حریمِ جان است که بسیار برتر از تختِ پادشاهانی چون کیقباد است.

نکته ادبی: دماغ در متون کهن گاه به معنای عقل و مرکزِ اندیشه و جان به کار می‌رفته است.

میوه هر شاخ به معده رود زانک برستست ز کون و فساد

خوراکی‌های مادی تنها جسم و معده را تغذیه می‌کنند، چرا که خود از عالمِ کون و فساد (جهانِ فانی) برآمده‌اند.

نکته ادبی: کون و فساد اصطلاحی فلسفی برای توصیف دنیای تغییرپذیر و مادی است.

نعمت ما چو ز مکون بود خلط نگردد بخور و ارتقاد

اما آن نعمتی که از سوی «مکوّن» (خالق) باشد، چون از جنسِ نور است، باعث ناپاکی و اختلال در جسم نمی‌شود.

نکته ادبی: مکون به معنای آفریننده است و خلط در اینجا به معنای به‌هم‌ریختگی اخلاط اربعه در طب سنتی است.

روزی هر قوم ز باغ دگر خوان بزرگست تو را ای جواد

هر گروهی روزیِ خود را از جایگاهِ دنیوی می‌جوید، اما برای انسانِ بخشنده و وارسته، تمامِ جهان سفره‌ای گسترده و مهیاست.

نکته ادبی: جواد در اینجا می‌تواند صفتی برای خداوندِ بخشنده باشد.

قسمت بختست برو بخت جو بخت به از رخت بود المراد

بخت و اقبالِ اصلی را جستجو کن، زیرا سعادتِ معنوی بسیار ارزشمندتر از ظواهرِ دنیوی و لباس‌های فاخر است.

نکته ادبی: رخت به معنای لباس و کنایه از مال و منال و ظاهرِ دنیاست.

بس که نسیمی به دل اندردمید زان مدد نور که آرد ولاد

نسیمی از جانبِ دوست به دل دمیده شد و به مددِ نوری که این دمیدن به همراه داشت، تولدی دوباره در جان صورت گرفت.

نکته ادبی: ولاد به معنای زایش است و در اینجا کنایه از تجلیِ روح و زایشِ معنوی است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل و تلمیح باد چو جبریل و تو چون مریمی

اشاره به داستان قرآنی مریم و جبرئیل برای بیانِ پذیرشِ روحِ قدسی در جانِ انسان.

کنایه تختگه نسل شما شد دماغ

دماغ کنایه از مرکز عقل و جان است که بر تخت‌های پادشاهی دنیوی برتری دارد.

تضاد کون و فساد

اصطلاحی فلسفی که به جهان مادی و فانی در برابر عالمِ باقی اشاره دارد.