دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۹۶

مولوی
گفت کسی خواجه سنایی بمرد مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد
کاه نبود او که به بادی پرید آب نبود او که به سرما فسرد
شانه نبود او که به مویی شکست دانه نبود او که زمینش فشرد
گنج زری بود در این خاکدان کو دو جهان را بجوی می شمرد
قالب خاکی سوی خاکی فکند جان خرد سوی سماوات برد
جان دوم را که ندانند خلق مغلطه گوییم به جانان سپرد
صاف درآمیخت به دردی می بر سر خم رفت جدا شد ز درد
در سفر افتند به هم ای عزیز مرغزی و رازی و رومی و کرد
خانه خود بازرود هر یکی اطلس کی باشد همتای برد
خامش کن چون نقط ایرا ملک نام تو از دفتر گفتن سترد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، سوگنامه‌ای است ژرف و حکیمانه که به مناسبت درگذشت یکی از بزرگانِ عرفان سروده شده است. شاعر در این قطعه، نگاهِ سوگوارانه و عامیانه به مرگ را کنار می‌نهد و آن را نه یک پایانِ تراژیک، بلکه بازگشتِ وجودِ متعالی به اصلِ خویش و رهایی از قیدِ تنِ خاکی می‌داند. درونمایه اثر، ستایشِ جلالتِ روحی آن عارف بزرگ و تقابل میانِ دنیای مادی و عالمِ جان است.

شاعر با به‌کارگیری تمثیل‌های متنوع، حقیقتِ مرگِ بزرگان را به تصویر می‌کشد؛ او معتقد است که انسانِ کامل، گنجینه‌ای است که خاکدانِ دنیا ظرفیتِ حفظِ آن را ندارد و لذا جانِ او به سوی آسمان‌ها پر می‌کشد و آنچه از او باقی می‌ماند، صرفاً کالبدِ خاکی است که به خاک بازمی‌گردد.

معنای روان

گفت کسی خواجه سنایی بمرد مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد

کسی خبر داد که استاد سنایی درگذشت؛ مرگِ کسی با چنین مرتبه و بزرگی، اتفاق کوچک و ساده‌ای نیست که بتوان به‌سادگی از آن گذشت.

نکته ادبی: خواجه: لقبی برای بزرگان و دانشمندان. خُرد: صفت به معنای کوچک و ناچیز.

کاه نبود او که به بادی پرید آب نبود او که به سرما فسرد

او آن‌قدر سست‌عنصر نبود که با وزشِ بادی از پای درآید و یا مانند آبی نبود که در برابر سرمایِ ناگهانی یخ بزند و از جریان باز ایستد.

نکته ادبی: کاه و آب: استعاره از موجوداتِ ناپایدار و بی‌ثبات. فسرد: از مصدر فسردن به معنای یخ زدن و منجمد شدن.

شانه نبود او که به مویی شکست دانه نبود او که زمینش فشرد

او چنان شکننده نبود که با یک تار مو (مانند شانه) بشکند و یا همچون دانه‌ای بی‌مقدار نبود که زیر فشارِ خاک دفن شود و از بین برود.

نکته ادبی: شانه و دانه: تمثیلی از ضعفِ مادیات و اشیای بی‌جان در برابر ناملایمات.

گنج زری بود در این خاکدان کو دو جهان را بجوی می شمرد

او گنجینه‌ای گران‌بها در این دنیای مادی بود که ارزشِ هر دو عالم (دنیا و آخرت) در نظرش به اندازه یک دانه جو هم نبود و اعتباری نداشت.

نکته ادبی: خاکدان: کنایه از دنیا. جو: واحدی بسیار کوچک برای کم‌ارزش شمردنِ متاع دنیا.

قالب خاکی سوی خاکی فکند جان خرد سوی سماوات برد

او جسمِ خاکی و سنگینِ خود را به خاک سپرد و روحِ خردمند و آگاهش را به سوی آسمان‌ها و جایگاهِ ملکوتی پرواز داد.

نکته ادبی: قالب خاکی: کنایه از بدن مادی. سماوات: جمع سماء به معنای آسمان‌ها و عالم بالا.

جان دوم را که ندانند خلق مغلطه گوییم به جانان سپرد

آن روحِ الهی که مردمِ عادی از ماهیتِ آن بی‌خبرند، با زبانی استعاری و پوشیده می‌گوییم که آن را به پیشگاه خداوند (جانان) بازگرداند.

نکته ادبی: مغلطه: در اینجا به معنایِ بیانِ استعاری و پوشیده است که حقیقتِ بزرگ را در لفافه می‌گوید.

صاف درآمیخت به دردی می بر سر خم رفت جدا شد ز درد

حقیقتِ ناب با ناخالصی‌های مادی درآمیخته بود؛ اما در پایانِ کار و هنگامِ مرگ، همان‌طور که شرابِ صاف از دُرد (رسوبات) جدا می‌شود، روح او نیز از بدن جدا گشت.

نکته ادبی: درد: رسوب و ناخالصی‌های شراب. استعاره از تن و ناپاکی‌های مادی.

در سفر افتند به هم ای عزیز مرغزی و رازی و رومی و کرد

ای عزیز، انسان‌ها از سرزمین‌های مختلف (مرو، ری، روم، کردستان) در طولِ سفرِ زندگی با هم هم‌سفر و همراه می‌شوند.

نکته ادبی: مرغزی، رازی، رومی و کرد: اشاره به تنوع و تکثرِ تبارها و فرهنگ‌ها در میانِ آدمیان.

خانه خود بازرود هر یکی اطلس کی باشد همتای برد

اما در نهایت هر کدام به اصل و خانه‌یِ خویش بازمی‌گردد؛ همان‌گونه که پارچه‌ی خشن و بی‌ارزش (برد) هرگز هم‌ترازِ پارچه‌ی گران‌بها و لطیف (اطلس) نیست.

نکته ادبی: برد: پارچه‌ای خشن و ارزان. اطلس: پارچه‌ی ابریشمی و گران‌بها. تمثیل از تفاوتِ مراتبِ روحی.

خامش کن چون نقط ایرا ملک نام تو از دفتر گفتن سترد

سخن گفتن را رها کن و خاموش باش، زیرا حق‌تعالی نام تو را از دفترِ کلمات و گفتار پاک کرده و در این مقامِ فنا، تنها سکوت جایز است.

نکته ادبی: نقطه: کنایه از سکوت و فنا و عدم. ستردن: پاک کردن و زدودن.

آرایه‌های ادبی

استعاره گنج زر

اشاره به وجودِ گران‌بهای عارف که در خاکدانِ دنیا قرار گرفته است.

تضاد (طباق) قالب خاکی / جان خرد

تقابل میان جسمِ فانی و روحِ متعالی برای نشان دادنِ تعالیِ وجودیِ شاعر.

تمثیل صاف و درد

تشبیه جداییِ روح از جسم به جداییِ شرابِ خالص از رسوباتِ تلخ.

کنایه پاک کردن از دفتر گفتن

کنایه از سکوتِ مطلق و فنا در برابر عظمتِ الهی.