دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۹۳

مولوی
زان ازلی نور که پرورده اند در تو زیادت نظری کرده اند
خوش بنگر در همه خورشیدوار تا بگدازند که افسرده اند
سوی درختان نگر ای نوبهار کز دی دیوانه بپژمرده اند
لب بگشا هیکل عیسی بخوان کز دم دجال جفا مرده اند
بشکن امروز خمار همه کز می تو چاشنیی برده اند
درده تریاق حیات ابد کاین همگان زهر فنا خورده اند
همچو سحر پرده شب را بدر کاین همه محجوب دو صد پرده اند
بس کن و خاموش مشو صدزبان چونک یکی گوش نیاورده اند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات دعوت‌نامه‌ای عرفانی برای بیداری جان و بازگشت به اصلِ خویشتن است. شاعر، مخاطب را سرچشمه‌ی نور و حیات می‌داند و او را چون خورشید و نوبهار برای رستاخیزِ جان‌های یخ‌زده و پژمرده فرا می‌خواند تا با دمِ مسیحاییِ عشق و معرفت، آنان را از خواب غفلت برهاند.

در این فضا، تقابلِ دایمی میان «نور و حیات» که نماد معنویت و حقیقت است، با «ظلمت و مرگ» که نماد جهل و وابستگی به مادیات است، به تصویر کشیده شده است. شاعر معتقد است با بخشیدنِ «تریاقِ معرفت»، می‌توان زهرِ فانی‌بودن و حجاب‌هایِ غفلت را از جانِ آدمیان زدود و آنان را به حیاتِ جاودان دعوت کرد، هرچند که مخاطبانِ عام، گوشِ شنوایی برای شنیدنِ این حقایق نداشته باشند.

معنای روان

زان ازلی نور که پرورده اند در تو زیادت نظری کرده اند

آن نورِ ازلی (خداوند) به تو لطفِ ویژه‌ای داشته و تو را برگزیده و پرورش داده است.

نکته ادبی: واژه «پرورده‌اند» به معنای تربیت‌یافته و تحت توجه و لطفِ خاصِ الهی است.

خوش بنگر در همه خورشیدوار تا بگدازند که افسرده اند

با فروغِ درونت مانند خورشید به همه بنگر تا کسانی که در سرمایِ بی‌خبری و غفلت منجمد شده‌اند، با گرمایِ حضورِ تو جان بگیرند و ذوب شوند.

نکته ادبی: «افسرده» در اینجا به معنای یخ‌زده و بی‌رمق است که در برابر گرمای خورشید به معنایِ نورِ هدایت قرار گرفته است.

سوی درختان نگر ای نوبهار کز دی دیوانه بپژمرده اند

ای نوبهارِ معنوی، به درختان (انسان‌هایی که راکد مانده‌اند) بنگر که از سرمایِ بی‌رحمِ دی‌ماه، یعنی سختی‌ها و جهلِ زمانه، پژمرده و بی‌روح شده‌اند.

نکته ادبی: «دی دیوانه» استعاره از دورانِ سخت، سرد و بی‌ثمرِ عمر یا روزگارِ جهل است که مانعِ رشدِ انسانی می‌شود.

لب بگشا هیکل عیسی بخوان کز دم دجال جفا مرده اند

لب به سخن بگشا و کلامِ شفابخش و زنده کننده‌یِ مسیحایی را جاری کن، چرا که مردم بر اثرِ وسوسه‌ها و فریب‌هایِ دجال‌گونه‌یِ دنیا مرده‌اند.

نکته ادبی: «هیکل عیسی» اشاره به نفسِ قدسیِ مسیح است که مردگان را زنده می‌کرد و در اینجا نمادِ کلامِ حق است.

بشکن امروز خمار همه کز می تو چاشنیی برده اند

خمار و سستیِ مردم را بشکن، چرا که آنان پیش از این، ذره‌ای از شرابِ معرفتِ تو را چشیده‌اند و تشنه‌یِ باقیِ آن هستند.

نکته ادبی: «خمار» به معنایِ سستی و رخوتِ ناشی از دوریِ از حقیقت است.

درده تریاق حیات ابد کاین همگان زهر فنا خورده اند

دارویِ حیاتِ ابدی را به آنان بنوشان، چرا که همگان زهرِ فانی بودن و وابستگی به امورِ گذرا را نوشیده‌اند.

نکته ادبی: «تریاق» پادزهر است که در اینجا در برابر «زهرِ فنا» (دنیاداری) قرار گرفته است.

همچو سحر پرده شب را بدر کاین همه محجوب دو صد پرده اند

همچون سپیده‌دمِ صبح که شب را کنار می‌زند، پرده‌هایِ تاریکِ جهل را در هم بشکن، چرا که مردم اسیرِ صدها حجابِ درونی و بیرونی هستند.

نکته ادبی: «محجوب» به معنایِ در پرده مانده و ناتوان از دیدنِ حقیقت است.

بس کن و خاموش مشو صدزبان چونک یکی گوش نیاورده اند

سخن گفتن را رها نکن و با صد زبان (از راه‌های گوناگون) حقیقت را بگو، اگرچه در این میان گوشِ شنوایی برای شنیدنِ این حقایق وجود ندارد.

نکته ادبی: این بیت دارایِ تضادِ معناییِ ظریف در «خاموش مشو» و «صدزبان» است که نشان‌دهنده‌یِ تداومِ رسالتِ پیام‌رسانیِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نور ازلی، خورشید، نوبهار، هیکل عیسی، تریاق، پرده شب

بهره‌گیری از این واژگان برای تصویرسازی مفاهیم معنوی همچون هدایت الهی، معرفت، زنده کردن جان و رفع جهل.

تضاد (طباق) خورشید و افسرده، تریاق و زهر، سحر و شب

ایجاد تضاد برای نمایش تقابل میان عالمِ نور و حقیقت با عالمِ تیرگی و غفلت.

تلمیح عیسی، دجال

اشاره به اسطوره‌ها و شخصیت‌های دینی جهتِ تبیینِ قدرتِ معجزه و فریب‌هایِ دنیوی.

تشخیص دی دیوانه

نسبت دادنِ صفتِ جنون به فصل زمستان برای نمایشِ بی‌رحمیِ روزگارِ سخت.