دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۹۲

مولوی
خسروانی که فتنه ای چینید فتنه برخاست هیچ ننشینید
هم شما هم شما که زیبایید هم شما هم شما که شیرینید
همچو عنبر حمایلیم همه بر بر سیمتان که مشکینید
لذتی هست با شما گفتن هم شما داد جان مسکینید
نشوم شاد اگر گمان دارم که گهی شاد و گاه غمگینید
بل که بر اسب ذوق و شیرینی تا ابد خوش نشسته در زینید
شاهدان فانی و شما جمله با لب لعل و جان سنگینید
در صفای می شهان دیدیم که شما چون کدوی رنگینید
در بهشتی که هر زمان بکریست مرد آیید اگر نه عنینید
تبریزی شوید اگر در عشق بنده شمس ملت و دینید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با لحنی ستایش‌آمیز و پرشور، در ستایشِ جمال و کمالِ محبوبِ ازلی و همراهانِ طریقِ حق سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تعابیر لطیف و تصویرسازی‌های رنگین، مخاطب را نه یک انسان فانی، بلکه نمادی از شور و شیدایی و زیبایی ابدی می‌داند که همواره بر مرکبِ ذوق و لذتِ معنوی سوار است و از تغییرات عالمِ خاکی به دور است.

در این قطعه، شاعر با تکیه بر مفاهیم عرفانی، مخاطب را به فراتر رفتن از غم و شادیِ گذرا و رسیدن به ثباتی ابدی در عالم عشق دعوت می‌کند. پیام نهایی، دعوت به فدا شدن در راه شمس تبریزی و رسیدن به حقیقتِ والای عشق است که در آن، جانِ عاشق از هرگونه نقص، سستی و ناتوانی پاک می‌شود و به شکوهِ معنوی می‌رسد.

معنای روان

خسروانی که فتنه ای چینید فتنه برخاست هیچ ننشینید

ای بزرگان و پادشاه‌صفتانی که بساطِ شور و آشوبِ عشق را فراهم می‌کنید، این فتنه و شوری که برانگیخته شده است، دیگر آرام نمی‌گیرد و پایدار است.

نکته ادبی: خسروانی منسوب به خسرو (پادشاه) است که در اینجا استعاره از بزرگان و سالکانِ طریق است.

هم شما هم شما که زیبایید هم شما هم شما که شیرینید

هم شمایید که از زیبایی بهره‌مندید و هم شمایید که سرشار از شیرینی و لطف هستید.

نکته ادبی: تکرار واژه 'هم شما' برای تأکید و حصر زیبایی و شیرینی در محبوب به کار رفته است.

همچو عنبر حمایلیم همه بر بر سیمتان که مشکینید

همه ما همچون حمایلی از عنبر بر سینه نقره‌فام و مشک‌بوی شما آویخته و وابسته هستیم.

نکته ادبی: سیم‌تن کنایه از بدن سفید و زیبا است و عنبر و مشک نماد خوش‌بویی و سیاهیِ زلف محبوب هستند.

لذتی هست با شما گفتن هم شما داد جان مسکینید

سخن گفتن با شما لذتی وصف‌ناپذیر دارد، چرا که شما تنها پناه و دادرسِ جانِ درمانده ما هستید.

نکته ادبی: داد جان مسکین به معنایِ بخشیدنِ زندگی و حقیقت به جانِ فقیر و ناتوان است.

نشوم شاد اگر گمان دارم که گهی شاد و گاه غمگینید

من هرگز شاد نمی‌شوم اگر گمان کنم که شما در معرضِ تغییر حالت هستید و گاهی شاد و گاهی غمگین می‌شوید.

نکته ادبی: تغییر حالت محبوب برای عاشقِ کمال‌گرا، نشانه‌ای از نقص در ثباتِ مقامِ معنوی اوست.

بل که بر اسب ذوق و شیرینی تا ابد خوش نشسته در زینید

بلکه شما همواره بر اسبِ ذوق و شیرینی نشسته‌اید و این طربِ ابدی هیچ‌گاه پایان نمی‌یابد.

نکته ادبی: اسب ذوق استعاره از مرکبی است که سالک را در مسیر لذت‌های روحانی پیش می‌برد.

شاهدان فانی و شما جمله با لب لعل و جان سنگینید

زیبارویانِ دنیا فناپذیرند، اما شما با لب‌های سرخ و جان‌های استوار و گران‌بها، پایدار و همیشگی هستید.

نکته ادبی: لب لعل کنایه از لبِ سرخ و ارزشمند و جان سنگین به معنای جانِ باوقار و استوار است.

در صفای می شهان دیدیم که شما چون کدوی رنگینید

در زلالیِ شرابِ عارفانه و معرفتِ پادشاهان دیدیم که شما همچون کوزه‌ای پرنقش و نگار و زیبا هستید.

نکته ادبی: کدو در اینجا استعاره از ظرفی است که شرابِ عشق (معرفت) را در خود جای می‌دهد.

در بهشتی که هر زمان بکریست مرد آیید اگر نه عنینید

در بهشتِ تازه‌ای که همیشه بکر و دست‌نخورده است، با مردانگی و اراده گام بگذارید اگر ناتوان نیستید.

نکته ادبی: عنین واژه‌ای استعاری برای اشاره به ناتوانی در سلوک و بی‌رمقی در راه عشق است.

تبریزی شوید اگر در عشق بنده شمس ملت و دینید

اگر در راه عشق قدم برمی‌دارید، باید همچون شمس تبریزی باشید و بنده خالصِ او بمانید.

نکته ادبی: تبریزی شدن اشاره به رسیدن به مقامِ فنا در ارادت به شمس تبریزی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خسروانی

استعاره از بزرگان و سالکانِ طریقِ عشق که مانند پادشاهان حکمرانی می‌کنند.

تشبیه همچو عنبر حمایلیم

تشبیه ارادت و وابستگی عاشق به محبوب، به حمایلی که بر سینه آویخته شده است.

کنایه سیم‌تن

کنایه از بدن سفید، درخشان و زیبا.

تضاد شاهدان فانی و شما جمله ... جان سنگین

تقابل میان زیبایی‌های زودگذر دنیوی و پایداری و ثبات محبوبِ حقیقی.

تشبیه چون کدوی رنگین

تشبیه وجود محبوب به ظرفی زیبا و پر از شرابِ معرفت.