دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۸۸

مولوی
بوی دلدار ما نمی آید طوطی این جا شکر نمی خاید
هر مقامی که رنگ آن گل نیست بلبل جان ها بنسراید
خوش برآییم دوست حاضر نیست عشق هرگز چنین نفرماید
همه اسباب عشق این جا هست لیک بی او طرب نمی شاید
مادر فتنه ها که می باشد طربی بی رخش نمی زاید
هر شرابی که دوست ساقی نیست جز خمار و شکوفه نفزاید
همه آفاق پرستاره شود گازری را مراد برناید
بی اثرهای شمس تبریزی از جهان جز ملال ننماید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اندوه عمیق عارفانه و احساس خلأ درونی در نبودِ پیر و مرادِ الهی است. شاعر با زبانی نمادین تصویر می‌کند که جهان، با تمام ظواهر فریبنده و اسبابِ ظاهری‌اش، بدون حضور و تجلیِ محبوب، جز بستری برای ملال و اندوه نیست.

در نگاه شاعر، لذت‌ها و زیبایی‌های ظاهری جهان تنها زمانی معنا و رنگ و بوی حقیقی می‌یابند که نورِ وجود محبوب بر آن‌ها بتابد. در غیاب این حضور، جانِ عاشق خاموش می‌ماند و هیچ سرور و شوقی در وجودش نطفه نمی‌بندد؛ چرا که محبوب، منبعِ اصلی و ساقیِ این سرمستیِ روحانی است.

معنای روان

بوی دلدار ما نمی آید طوطی این جا شکر نمی خاید

عطر و نشانی از محبوبِ ما به مشام نمی‌رسد؛ از این رو، طوطیِ جانِ من که در جستجوی شیرینیِ معرفتِ الهی است، در این فضای خالی هیچ شیرینی و حلاوتی نمی‌یابد.

نکته ادبی: طوطی نمادِ روحِ سخنگوی عارف است که تنها با شیرینیِ دیدارِ یار، نغمه‌سرایی می‌کند.

هر مقامی که رنگ آن گل نیست بلبل جان ها بنسراید

هر مقام و جایگاهی که عطر و رنگ و بوی آن محبوبِ زیباروی در آن نباشد، بلبلِ جان‌های عاشقان در آن نغمه و سرودی سر نمی‌دهد.

نکته ادبی: گل کنایه از معشوق و بلبل نمادِ روحِ شیداست که حضورِ یار، شرطِ اصلیِ تپشِ حیات اوست.

خوش برآییم دوست حاضر نیست عشق هرگز چنین نفرماید

ما تلاش می‌کنیم که خوشحال باشیم و به زندگی ادامه دهیم، اما دوست حاضر نیست؛ و عشق حقیقی هرگز اجازه نمی‌دهد که در نبودِ یار، به دروغ وانمود به شادی کنیم.

نکته ادبی: نفرمودن در اینجا به معنای اجازه ندادن و نهی کردن است که بیانگرِ غیرتِ عشق است.

همه اسباب عشق این جا هست لیک بی او طرب نمی شاید

همه اسباب و لوازم عشق در اینجا فراهم است، اما بدون حضورِ او، هیچ سرور و شادیِ پایداری در این جهان شایسته و ممکن نیست.

نکته ادبی: طرب در اینجا به معنای شادیِ معنوی است که بی‌حضورِ یار، امری محال و نامناسب است.

مادر فتنه ها که می باشد طربی بی رخش نمی زاید

او که سرچشمه‌ی شور و آشوبِ عشق است، اگر نباشد، هیچ شادی و سروری در این عالم متولد نمی‌شود.

نکته ادبی: مادر فتنه استعاره‌ای است از محبوب که با وجودِ خود، جان را دچار شور و هیجان (فتنه) می‌کند.

هر شرابی که دوست ساقی نیست جز خمار و شکوفه نفزاید

هر باده‌ای که محبوب، ساقیِ آن نباشد، نوشیدنش نتیجه‌ای جز خمار و اندوه و بدحالی به همراه نمی‌آورد.

نکته ادبی: شراب نمادِ عشق و معرفت است و ساقی بودنِ یار، شرطِ حصولِ لذتِ حقیقی است.

همه آفاق پرستاره شود گازری را مراد برناید

حتی اگر تمام آسمانِ جهان پر از ستاره شود و ظاهری درخشان یابد، باز هم نیازِ درونیِ آن کسی که در پیِ پاکی و حقیقت است (گازر) برآورده نمی‌شود.

نکته ادبی: گازر به معنای رخت‌شوی است و کنایه از سالکی است که در پیِ تطهیرِ روح است؛ ستاره‌ها نمی‌توانند جایگزینِ خورشیدِ حقیقت شوند.

بی اثرهای شمس تبریزی از جهان جز ملال ننماید

بدون دیدنِ اثر و نشانی از شمس تبریزی، جهان برای من چیزی جز ملال و دلتنگیِ بی‌پایان به همراه ندارد.

نکته ادبی: شمس تبریزی در اینجا به عنوان مظهرِ کاملِ نورِ الهی و راهنمایِ حقیقت ذکر شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره طوطی

استعاره از روح و جانِ عاشق که در جستجوی شیرینیِ معرفت است.

نماد گل

نمادِ محبوب و معشوق که زیبایی و رنگ‌بخشِ هستی است.

کنایه گازر

کنایه از سالکِ حقیقت‌جو که به دنبالِ تطهیرِ باطن است و با جلوه‌های ظاهری (ستاره‌ها) راضی نمی‌شود.

مراعات نظیر شراب و ساقی

هماهنگیِ واژگانی در جهتِ ترسیمِ فضایِ میخانه‌یِ عرفانی.