دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۸۷

مولوی
هر که را ذوق دین پدید آید شهد دنیاش کی لذیذ آید
آن چنان عقل را چه خواهی کرد که نگوسار یک نبیذ آید
عقل بفروش و جمله حیرت خر که تو را سود از این خرید آید
نه از آن حالتیست ای عاقل که در او عقل کس بدید آید
نشود باز این چنین قفلی گر همه عقل ها کلید آید
گر درآیند ذره ذره به بانگ آن همه بانگ ناشنید آید
چه شود بیش و کم از این دریا بنده گر پاک وگر پلید آید
هر که رو آورد بدین دریا گر یزیدست بایزید آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه‌شعر، بازتابی از اندیشه‌ی عارفانه و ستیزِ دیرینه‌ی میان «عقلِ جزئی» و «حیرتِ عاشقانه» است. شاعر بر این باور است که ادراکِ حقیقتِ الهی، فراتر از توانایی‌ها و ابزارهای تحلیلِ منطقیِ بشر است و تنها با وانهادنِ عقلِ مصلحت‌اندیش و رسیدن به وادی حیرت می‌توان به آن راه یافت.

تمثیلِ «دریا» برای ذاتِ بی‌کرانِ حق و دگرگونیِ ماهویِ انسان در مواجهه با آن، محور اصلیِ این کلام است. در این دیدگاه، پیوند با این حقیقتِ مطلق، چنان قدرتمند است که می‌تواند ناپاکیِ «یزید»‌صفت را به زلالیِ «بایزید»‌منش تبدیل کند؛ این تحول، نشان از قدرتِ مطلقِ جذبه‌ی الهی دارد که ورایِ قضاوت‌هایِ خُردِ عقلی است.

معنای روان

هر که را ذوق دین پدید آید شهد دنیاش کی لذیذ آید

کسی که لذت و شیرینیِ معنویت و دین را چشیده باشد، دیگر شیرینی‌های دنیوی برایش هیچ جذابیتی نخواهد داشت.

نکته ادبی: «ذوق دین» در اینجا به معنای چشیدن طعمِ معرفت الهی است. «شهد» استعاره از لذت‌های دنیوی است.

آن چنان عقل را چه خواهی کرد که نگوسار یک نبیذ آید

عقلی که در برابر عظمتِ الهی، مانندِ مستی که واژگون و مدهوش شده کارکردِ خود را از دست می‌دهد، چه سودی برای انسان دارد؟

نکته ادبی: «نبید» واژه‌ای کهن به معنای شراب است. «نگوسار» به معنای سرنگون و واژگون و کنایه از حیرت و زوالِ عقلِ جزئی است.

عقل بفروش و جمله حیرت خر که تو را سود از این خرید آید

عقلِ خود را کنار بگذار و در عوض، حیرت و سرگشتگیِ مقدس را برای خود بخر؛ چرا که سودِ حقیقی در همین حیرت نهفته است.

نکته ادبی: «حیرت» در عرفان، مقامی عالی است که پس از استغراق در مشاهده‌ی حق برای عارف حاصل می‌شود. خرید و فروش در اینجا استعاره از معاوضه است.

نه از آن حالتیست ای عاقل که در او عقل کس بدید آید

ای کسی که به عقلت می‌نازی، این جایگاه و حالتِ معنوی، از آن دست اموری نیست که عقلِ بشری بتواند آن را درک یا مشاهده کند.

نکته ادبی: مخاطب در اینجا «عاقل» است که به معنای فردِ دلبسته به عقلِ استدلالی است.

نشود باز این چنین قفلی گر همه عقل ها کلید آید

این قفلِ پیچیده‌یِ رازِ الهی، با هیچ کلیدی باز نمی‌شود؛ حتی اگر تمامِ عقل‌هایِ عالم دست به دست هم دهند تا آن را بگشایند.

نکته ادبی: تشبیه «عقل» به «کلید» برای گشودنِ «قفل»ِ حقیقت، نشان‌دهنده‌ی ناتوانیِ ابزارِ عقلی است.

گر درآیند ذره ذره به بانگ آن همه بانگ ناشنید آید

حتی اگر تمام ذراتِ جهان با هم به فریاد درآیند، باز هم آن حقیقتِ برتر، فراتر از شنیدن و ادراکِ آن‌هاست.

نکته ادبی: «ناشنید» به معنای ناشنیده و نشنیدنی است، یعنی حقیقتی که در دسترسِ گوش‌هایِ ظاهری نیست.

چه شود بیش و کم از این دریا بنده گر پاک وگر پلید آید

برای این دریایِ بی‌کرانِ حقیقت فرقی نمی‌کند که بنده‌ای با چه وصفی (پاک یا پلید) به آن وارد شود؛ ماهیتِ آن دریا تغییرناپذیر است.

نکته ادبی: «دریا» استعاره از ذاتِ پروردگار است که بدون قضاوتِ بشری، همه را در خود می‌پذیرد.

هر که رو آورد بدین دریا گر یزیدست بایزید آید

هر کس با دل و جان به این دریایِ معرفت رو آورد، حتی اگر ستمگری چون یزید باشد، به چنان مقامی می‌رسد که گویی بایزیدِ بسطامی (عارفِ بزرگ) است.

نکته ادبی: «یزید» و «بایزید» جناسِ اشتقاقی و تضادِ معناییِ درخشانی ایجاد کرده‌اند که نشان از قدرتِ تحول‌آفرینِ عشق دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره شهد دنیا

تشبیه لذت‌های زودگذر دنیوی به عسل که در نهایت با طعمِ معنویت ناسازگار است.

تشبیه عقل به کلید

تشبیه کردن عقل به کلید برای نشان دادن تلاش بیهوده‌ی عقل برای گشودنِ درِ اسرار الهی.

جناس و تضاد یزید و بایزید

به کار بردن تقابلِ نمادین میان یزید (نماد پلیدی) و بایزید (نماد پاکی) در قالب یک بازی کلامی زیبا.

استعاره دریا

دریا استعاره‌ای از اقیانوسِ بی‌کرانِ رحمت و ذاتِ الهی است.