دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۸۵

مولوی
هر که بهر تو انتظار کند بخت و اقبال را شکار کند
بهر باران چو کشت منتظر است سینه را سبز و لاله زار کند
بهر خورشید کان چو منتظر است سنگ را لعل آبدار کند
انتظار ادیم بهر سهیل اندر او صد هزار کار کند
آهنی کانتظار صیقل کرد روی را صاف و بی غبار کند
ز انتظار رسول تیغ علی در غزا خویش ذوالفقار کند
انتظار جنین درون رحم نطفه را شاه خوش عذار کند
انتظار حبوب زیر زمین هر یکی دانه را هزار کند
آسیا آب را چو منتظر است سنگ را چست و بی قرار کند
انتظار قبول وحی خدا چشم را چشم اعتبار کند
انتظار نثار بحر کرم سینه را درج در چو نار کند
شیره را انتظار در دل خم بهر مغز شهان عقار کند
بی کنارست فضل منتظرش رانده را لایق کنار کند
تا قیامت تمام هم نشود شرح آن کانتظار یار کند
ز انتظارات شمس تبریزی شمس و ناهید و مه دوار کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی عرفانی و عمیق، مفهوم «انتظار» را نه به مثابه حالتی منفعل و از سرِ بی‌کاری، بلکه به عنوان یک نیروی پیشران و کیمیاگر در عالم هستی ترسیم می‌کند. از دیدگاه شاعر، هر موجودی در هستی برای رسیدن به کمالِ وجودی خود، نیازمندِ نوعی چشم‌به‌راهی و آمادگیِ درونی است؛ گویی هستی با انتظار کشیدن، ظرفیت‌های پنهان خود را شکوفا می‌کند و از حالت نقص به کمال می‌رسد.

در این نگاه شاعرانه، از دانه‌ی گندم و سنگِ معدن گرفته تا روحِ انسان و تیغِ فولادین، همگی در پیوند با این انتظارِ مقدس، دگرگون می‌شوند و جوهره‌ی واقعی خویش را می‌یابند. در نهایت، این سیرِ تکاملی با اتصال به حقیقتِ مطلق (یار یا شمس) به اوج می‌رسد و جهانی را به حرکت و تحول وا می‌دارد.

معنای روان

هر که بهر تو انتظار کند بخت و اقبال را شکار کند

هر کسی که چشم به راهِ تو باشد و انتظارِ تو را بکشد، بخت و اقبالِ نیکو را به چنگ می‌آورد.

نکته ادبی: بهر: مخفف برای. انتظار: در این سیاق به معنای آمادگیِ درونی و امید است.

بهر باران چو کشت منتظر است سینه را سبز و لاله زار کند

همان‌طور که کشتزار برای آمدنِ باران لحظه‌شماری می‌کند و با رسیدنِ آن، سینه خاک را سبز و پر از گل می‌کند.

نکته ادبی: کشت: به معنای زراعت و کشتزار است که کنایه از استعدادِ پذیرشِ رحمت است.

بهر خورشید کان چو منتظر است سنگ را لعل آبدار کند

سنگِ معدن نیز که منتظرِ تابشِ خورشید است، با این انتظار، از سنگی ساده به یاقوتِ سرخ و درخشان تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: لعل آبدار: یاقوتی که جلا و درخششِ خیره‌کننده دارد.

انتظار ادیم بهر سهیل اندر او صد هزار کار کند

چرمی که در انتظارِ تأثیرِ ستاره‌ی سهیل است، با این انتظار تغییرات بنیادینی در آن رخ می‌دهد و مرغوب می‌شود.

نکته ادبی: ادیم: چرمِ سرخ‌رنگ. در قدیم معتقد بودند تابشِ ستاره سهیل بر چرم، آن را خوش‌رنگ و مرغوب می‌کند.

آهنی کانتظار صیقل کرد روی را صاف و بی غبار کند

آهنی که در انتظارِ صیقل خوردن است، با این کار از زنگار پاک شده و روی آن صاف و درخشان می‌شود.

نکته ادبی: صیقل: ابزار یا عملِ صاف و براق کردنِ فلزات که نمادِ تهذیبِ نفس است.

ز انتظار رسول تیغ علی در غزا خویش ذوالفقار کند

شمشیری که در انتظارِ به دستِ رسولِ خدا افتادن و همراهی با علی (ع) بود، به ذوالفقارِ حماسه‌ساز تبدیل شد.

نکته ادبی: ذوالفقار: نام شمشیر معروف حضرت علی (ع) است که در اینجا نمادِ ابزارِ حق‌طلبی است.

انتظار جنین درون رحم نطفه را شاه خوش عذار کند

نطفه‌ای که در رحم مادر در انتظارِ کمال و رشد است، سرانجام به انسانی والا و پادشاهی زیباروی تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: خوش‌عذار: خوش‌چهره و زیبا‌رو.

انتظار حبوب زیر زمین هر یکی دانه را هزار کند

دانه‌هایی که در زیرِ خاک در انتظارِ رویش هستند، با شکفتن، هر یک دانه را به هزاران دانه تبدیل می‌کنند.

نکته ادبی: حبوب: جمعِ حبه، به معنای دانه‌ها.

آسیا آب را چو منتظر است سنگ را چست و بی قرار کند

آسیابی که در انتظارِ جریانِ آب است، سنگِ آن به حرکت درآمده و با نشاط می‌چرخد.

نکته ادبی: چست: به معنای چالاک، آماده و زرنگ.

انتظار قبول وحی خدا چشم را چشم اعتبار کند

کسی که در انتظارِ پذیرشِ وحیِ خداوند است، چشمانِ ظاهر‌بینِ او به چشمِ بصیرت و اعتبار تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: چشمِ اعتبار: چشمی که عبرت‌گیرنده و دارای بینشِ عمیق و حق‌بین است.

انتظار نثار بحر کرم سینه را درج در چو نار کند

کسی که در انتظارِ بخششِ دریای کرمِ خداوند است، سینه‌اش به صندوقچه‌ای از درّ و گوهر تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: درج: ظرفِ کوچک یا جعبه‌ی جواهر. در و نار: استعاره از درّ و یا انار (به کنایه از زیبایی).

شیره را انتظار در دل خم بهر مغز شهان عقار کند

شیره‌ی انگوری که در خُم در انتظارِ گذشتِ زمان است، سرانجام به شرابی نابی تبدیل می‌شود که برای مغزِ پادشاهان ارزشمند است.

نکته ادبی: عقار: در اینجا به معنای شراب یا دارایی و مایملکِ ارزشمند است.

بی کنارست فضل منتظرش رانده را لایق کنار کند

فضل و بخششِ خداوند که منتظرِ پذیرشِ بندگان است، بی‌کران است و حتی کسی را که رانده شده، لایقِ در آغوش گرفتن می‌کند.

نکته ادبی: بی‌کنار: بی‌کرانه و بی‌انتها. کنار: آغوش.

تا قیامت تمام هم نشود شرح آن کانتظار یار کند

اگر بخواهیم شرح دهیم که انتظارِ یار چه کارهایی انجام می‌دهد، تا روز قیامت هم این شرح پایان نمی‌یابد.

نکته ادبی: تا قیامت: کنایه از بی‌نهایت بودن و وسعتِ موضوع.

ز انتظارات شمس تبریزی شمس و ناهید و مه دوار کند

از برکتِ انتظاراتی که معطوف به شمسِ تبریزی است، خورشید و ماه و ستارگان به چرخش درمی‌آیند.

نکته ادبی: دوار: چرخان و گردنده.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) انتظار

تکرار واژه‌ی «انتظار» در تمامی ابیات، ضرب‌آهنگِ معناییِ اثر را شکل داده و بر محوریتِ این مفهوم به عنوان موتور محرک هستی تأکید می‌کند.

استعاره سنگ را لعل آبدار کند

سنگِ خام به انسانِ بی‌تجربه و لعلِ آبدار به انسانِ به کمال رسیده و عارف تشبیه شده است.

تلمیح تیغ علی

اشاره به داستانِ شمشیرِ حضرت علی (ع) که در ادبیات نمادِ عدالت، حق‌طلبی و ابزارِ کارآمد است.

تمثیل بهر باران چو کشت منتظر است

شاعر با آوردنِ مثال‌های ملموس از طبیعت (کشت، نطفه، سنگ، آهن، آب) مفاهیم انتزاعی عرفانی را برای مخاطب قابل‌فهم و ملموس کرده است.