دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۸۴

مولوی
هین که هنگام صابران آمد وقت سختی و امتحان آمد
این چنین وقت عهدها شکنند کارد چون سوی استخوان آمد
عهد و سوگند سخت سست شود مرد را کار چون به جان آمد
هله ای دل تو خویش سست مکن دل قوی کن که وقت آن آمد
چون زر سرخ اندر آتش خند تا بگویند زر کان آمد
گرم خوش رو به پیش تیغ اجل بانگ برزن که پهلوان آمد
با خدا باش و نصرت از وی خواه که مددها ز آسمان آمد
ای خدا آستین فضل فشان چونک بنده بر آستان آمد
چون صدف ما دهان گشادستیم کابر فضل تو درفشان آمد
ای بسا خار خشک کز دل او در پناه تو گلستان آمد
من نشان کرده ام تو را که ز تو دلخوشی های بی نشان آمد
وقت رحمست و وقت عاطفت است که مرا زخم بس گران آمد
ای ابابیل هین که بر کعبه لشکر و پیل بی کران آمد
عقل گوید مرا خمش کن بس که خداوند غیب دان آمد
من خمش کردم ای خدا لیکن بی من از خان من فغان آمد
ما رمیت اذ رمیت هم ز خداست تیر ناگه کز این کمان آمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار با بیانی عرفانی و اخلاقی، سختی‌ها و بلایای زندگی را به مثابه آزمونی بزرگ برای سنجشِ گوهر وجودی انسان می‌نگرد. شاعر تأکید دارد که در هنگامه دشواری‌ها، سست‌عنصران از راه باز می‌مانند، اما مؤمنِ راستین همچون طلایِ ناب که در آتش صیقل می‌یابد، در کوره‌ی حوادث جلا یافته و درخشان‌تر می‌شود. دعوت اصلی در این متن، فراخوانی به شکیبایی، توکل به ساحت پروردگار و تسلیم در برابر مشیت الهی است تا انسان در پی این آزمون‌ها به کمال برسد.

شاعر با بهره‌گیری از نمادها و تلمیحات مذهبی، از جمله داستان ابابیل و ارجاع به آیه قرآنی، بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که یاریِ حقیقی تنها از جانب خداوند می‌رسد. در نهایت، فضا به حالتی ختم می‌شود که در آن، زبانِ عقل در برابر عظمت الهی خاموش می‌ماند و ندای درونی بنده، نه از سرِ اختیار، بلکه به عنوان فریادی از سرِ عجز و نیاز، به درگاه حق بلند می‌شود تا مشمولِ لطف و عنایت بی‌انتهای او گردد.

معنای روان

هین که هنگام صابران آمد وقت سختی و امتحان آمد

آگاه باش که زمان صبر کردن برای شکیبایان فرا رسیده است؛ چرا که هنگامه‌ی سختی و امتحان بزرگ آغاز شده است.

نکته ادبی: هین: شبه‌جمله‌ای برای جلب توجه به معنای «ببین» یا «آگاه باش» است که در متون کلاسیک برای هشیار کردن مخاطب به کار می‌رود.

این چنین وقت عهدها شکنند کارد چون سوی استخوان آمد

در چنین موقعیت‌هایی است که افراد سست‌اراده عهد و پیمان خود را می‌شکنند، همان‌طور که وقتی کارد به استخوان می‌رسد، تحمل درد غیرممکن می‌شود.

نکته ادبی: کارد به استخوان رسیدن: کنایه از شدت گرفتن سختی و غیرقابل‌تحمل شدن شرایط است.

عهد و سوگند سخت سست شود مرد را کار چون به جان آمد

هنگامی که کار انسان به مرحله‌ای می‌رسد که جانش در خطر می‌افتد، سوگندها و عهدهای محکمی که بسته بود، رنگ باخته و سست می‌شوند.

نکته ادبی: جان آمدن: کنایه از در تنگنا قرار گرفتن و احساس خطر جدی برای بقا است.

هله ای دل تو خویش سست مکن دل قوی کن که وقت آن آمد

ای دل، تو در این میان خودت را نباز و سستی نکن؛ دلت را محکم نگه دار که اکنون زمانِ آزمودن و ایستادگی است.

نکته ادبی: هله: واژه‌ای برای تشویق و فراخوان به هوشیاری است.

چون زر سرخ اندر آتش خند تا بگویند زر کان آمد

همانند طلای سرخ که در آتش گذاشته می‌شود تا خالص بودنش مشخص شود، تو نیز در آتش سختی‌ها با خرسندی و رضایت باش تا دیگران بفهمند که تو گوهری ارزشمند و اصیلی.

نکته ادبی: زر سرخ: نماد کمال و خلوص است که در برابر آتش (ابتلا) مقاوم است.

گرم خوش رو به پیش تیغ اجل بانگ برزن که پهلوان آمد

با شادمانی و بدون ترس به سوی مرگ یا سرنوشتِ حتمی حرکت کن و با صدای بلند اعلام کن که قهرمان میدان به سوی تو آمده است.

نکته ادبی: تیغ اجل: استعاره از مرگ یا حوادث ناگزیر زندگی است.

با خدا باش و نصرت از وی خواه که مددها ز آسمان آمد

همواره با یاد خدا باش و یاری را تنها از او بخواه، چرا که امدادهای غیبی از سوی آسمان به سمت بندگان سرازیر می‌شود.

نکته ادبی: نصرت: به معنای یاری و پیروزی است که در فرهنگ اسلامی ریشه در عنایت الهی دارد.

ای خدا آستین فضل فشان چونک بنده بر آستان آمد

ای خدا، اکنون که بنده‌ی تو به درگاهت روی آورده است، لطف و بخشش بی‌کرانت را بر او ارزانی دار.

نکته ادبی: آستین فشان: کنایه از بخشش و عطا کردن از روی کرم و بزرگواری است.

چون صدف ما دهان گشادستیم کابر فضل تو درفشان آمد

ما همچون صدف دهان گشوده‌ایم (چشم‌به‌راهیم) تا ابرِ بخشش تو باران رحمتش را بر ما ببارد و قطرات آن به مرواریدهای گران‌بها بدل شود.

نکته ادبی: درفشان: به معنای مروارید‌افشان است و اشاره به باور کهن مبنی بر اینکه مروارید از قطره باران در صدف پدید می‌آید.

ای بسا خار خشک کز دل او در پناه تو گلستان آمد

چه بسیار خار خشک و بی‌حاصلی که در پناه حمایت تو، تغییر ماهیت داده و به گلستانی سرسبز و زیبا تبدیل شده است.

نکته ادبی: خار خشک: نماد انسان ناامید یا ناپاک است که با رحمت الهی متحول می‌شود.

من نشان کرده ام تو را که ز تو دلخوشی های بی نشان آمد

من تو را به عنوان تنها مرجع خود نشان کرده‌ام، زیرا شادمانی‌های حقیقی و فراتر از تصورات دنیوی، تنها از جانب تو می‌رسد.

نکته ادبی: بی‌نشان: استعاره از اموری است که فراتر از درک عادی و نشانه‌های ظاهری این دنیا هستند.

وقت رحمست و وقت عاطفت است که مرا زخم بس گران آمد

اکنون زمانِ مهربانی و دلسوزی است، زیرا زخم‌هایی که بر جان من وارد شده، بسیار سنگین و عمیق است.

نکته ادبی: گران: در اینجا به معنای سنگین، سخت و دردناک است.

ای ابابیل هین که بر کعبه لشکر و پیل بی کران آمد

ای خداوند که همچون ابابیل برای محافظت از کعبه آمدی، اکنون به یاری من بیا که لشکرِ انبوه و قدرتمندی (از مشکلات) به سوی من هجوم آورده است.

نکته ادبی: ابابیل: اشاره به داستان پرندگان قرآنی که برای دفاع از کعبه، سپاه ابرهه را نابود کردند.

عقل گوید مرا خمش کن بس که خداوند غیب دان آمد

عقل به من می‌گوید که سکوت کنم، چرا که آن خدایی که از اسرار پنهان آگاه است، خود به داد من می‌رسد و نیازی به سخن گفتن من نیست.

نکته ادبی: خمش: شکل کهن و امری کلمه خاموشی به معنای ساکت باش است.

من خمش کردم ای خدا لیکن بی من از خان من فغان آمد

ای خدا، من سعی کردم که سکوت کنم، اما بی‌اختیار از درونِ وجودم فریاد و ناله برخاست.

نکته ادبی: خان: در اینجا به معنای خانه و استعاره از درون و ضمیر آدمی است.

ما رمیت اذ رمیت هم ز خداست تیر ناگه کز این کمان آمد

آن آیه که می‌گوید «تیر نینداختی هنگامی که انداختی»، اشاره به قدرت الهی است؛ هر تیر یا حادثه‌ای که به طور ناگهانی از این کمان رها می‌شود، در واقع کارِ خداوند است.

نکته ادبی: ما رمیت اذ رمیت: تلمیحی به آیه ۱۷ سوره انفال که اشاره دارد به اینکه افعال مؤمن، ناشی از قدرت و مشیت الهی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ابابیل، ما رمیت اذ رمیت

اشاره به داستان قرآنیِ دفاع از کعبه و آیه‌ی مشهورِ سوره انفال برای تبیین قدرت و مداخله الهی.

استعاره زر سرخ، ابر فضل، خار خشک

بهره‌گیری از نمادهای طبیعت برای تجسم بخشیدن به مفاهیم انتزاعی مثل خلوصِ ایمانی، لطف الهی و تغییرِ سرنوشت.

کنایه کارد به استخوان آمد، جان آمدن

استفاده از عبارات تصویری برای نشان دادن اوجِ درماندگی و شدت درد و رنج.

تمثیل صدف و ابر فضل

مانند کردنِ طلبِ بنده به دهان گشودنِ صدف برای دریافت مروارید از باران رحمت الهی.