دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۸۳

مولوی
هر کی در ذوق عشق دنگ آمد نیک فارغ ز نام و ننگ آمد
نشود بند گفت و گوی جهان شیرگیری که چون پلنگ آمد
شیشه عشق را فراغت ها است گر بر او صد هزار سنگ آمد
نام و ناموس کی شود مانع چونک آن دلربای شنگ آمد
صد هزاران چو آسمان و زمین پیش جولان عشق تنگ آمد
قیصر روم عشق غالب باد گر کسل چون سپاه زنگ آمد
زهره بر چنگ این نوا می زد کان قمر عاقبت به چنگ آمد
شمس تبریز هر کی بی تو نشست عذر او پیش عشق لنگ آمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و حال عرفانی است و به برتری بی‌چون‌وچرای عشق بر تمامی قیود مادی و اعتبارات دنیوی می‌پردازد. شاعر در فضایی حماسی و عاشقانه، عاشق راستین را کسی می‌داند که با پشت پا زدن به نام و ننگ و عبور از محدودیت‌های جهان خاکی، به ساحتی از آزادی مطلق دست می‌یابد که در آن، حتی بزرگ‌ترین قدرت‌ها و وسعت آسمان و زمین نیز در برابر عظمت عشق، کوچک و حقیر به نظر می‌رسند.

در این اثر، عشق نه یک حس زودگذر، بلکه نیرویی غالب و فاتح تصویر شده که همچون قیصری مقتدر، بر تمام ضعف‌ها و سستی‌های وجودی انسان غلبه می‌کند. شاعر با ستایش از شمس تبریزی به عنوان محور و کانون این عشق، تأکید می‌کند که بدون اتصال به این حقیقت الهی، تمامی بهانه‌ها و عذرهای انسان برای نرسیدن به کمال، بی‌پایه و ناتوان است.

معنای روان

هر کی در ذوق عشق دنگ آمد نیک فارغ ز نام و ننگ آمد

هر کسی که در راه عشق، دچار بی‌خودی و شیدایی شود، به کلی از قید و بندهای اعتبار و آبروی دنیوی رها می‌گردد.

نکته ادبی: دنگ در اینجا به معنای مدهوش، بی‌خود و سرگشته است که در برابر عقلِ محاسبه‌گر قرار می‌گیرد.

نشود بند گفت و گوی جهان شیرگیری که چون پلنگ آمد

عاشقی که همچون پلنگ، شکارچیِ شیرِ نفس خویش است، هرگز اسیرِ حرف‌ها و غوغای بیهوده مردم جهان نمی‌شود.

نکته ادبی: شیرگیری استعاره از توانایی در مهار نفس اماره و دستیابی به مقامات بلند معنوی است.

شیشه عشق را فراغت ها است گر بر او صد هزار سنگ آمد

شیشه وجودِ عاشق در پناه عشق به چنان استواری می‌رسد که اگر هزاران سنگِ بلا و تهمت به آن اصابت کند، همچنان آسوده و دست‌نخورده باقی می‌ماند.

نکته ادبی: پارادوکسی زیبا در تضاد میان شکنندگی شیشه و نفوذناپذیری آن در برابر سنگِ حوادث به کار رفته است.

نام و ناموس کی شود مانع چونک آن دلربای شنگ آمد

هنگامی که آن محبوبِ زیبا و پرشور و شوخ‌طبع جلوه‌گر می‌شود، دیگر هیچ نام و ننگ و اعتباری نمی‌تواند مانع حرکت عاشق به سوی او شود.

نکته ادبی: شنگ صفتی است برای محبوب که به معنای زیبا، پرشور و چالاک به کار می‌رود.

صد هزاران چو آسمان و زمین پیش جولان عشق تنگ آمد

وسعت آسمان و زمین، در برابر عظمت و جولانِ بی‌کرانِ عشق، همچون فضایی تنگ و محدود به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده فراگیری و تسلط عشق بر کل هستی است که از حدِ درک ابعاد مادی خارج است.

قیصر روم عشق غالب باد گر کسل چون سپاه زنگ آمد

عشق، قیصر و پادشاهِ مقتدرِ جهان است و پیروز است؛ حتی اگر لشکرِ ناتوانی و کسالت (که به سیاهی و ضعف سپاه زنگ تشبیه شده) بخواهد در برابر آن بایستد.

نکته ادبی: قیصر روم نماد قدرت مطلق و سپاه زنگ نماد ناتوانی، سیاهی و ضعف در برابر روشنایی عشق است.

زهره بر چنگ این نوا می زد کان قمر عاقبت به چنگ آمد

زهره (ستاره موسیقی در آسمان) در حال نواختن موسیقی است، زیرا بالاخره آن ماهِ درخشان (محبوب) به چنگِ عاشق افتاده است.

نکته ادبی: اشاره به افسانه‌های نجومی که زهره را نوازنده آسمان می‌دانند.

شمس تبریز هر کی بی تو نشست عذر او پیش عشق لنگ آمد

ای شمس تبریزی، هر کس که از محضر تو دور بماند و از وجودت بهره نگیرد، عذرهایی که برای نرسیدن به عشق می‌آورد، همچون فردی لنگ، ناتوان و بی‌فایده است.

نکته ادبی: لنگ آمدن کنایه از بی‌اعتباری و عدم کفایتِ استدلال‌های عقلانی در برابر عشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شیشه عشق

تشبیه ذات و وجود عاشق به شیشه که در عین ظرافت، در پناه عشق آسیب‌ناپذیر است.

تلمیح زهره

اشاره به اسطوره نجومی که زهره را نوازنده و خواننده آسمان معرفی می‌کند.

پارادوکس (تناقض) شیشه عشق... گر بر او صد هزار سنگ آمد

شیشه به طور معمول با سنگ می‌شکند، اما اینجا برعکس عمل می‌کند که تأکید بر قدرت عشق است.

تضاد قیصر روم و سپاه زنگ

تقابل قدرت و شکوه (روم) با سیاهی و ضعف (زنگ) برای نشان دادن غلبه عشق.