دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۸۱

مولوی
شعر من نان مصر را ماند شب بر او بگذرد نتانی خورد
آن زمانش بخور که تازه بود پیش از آنک بر او نشیند گرد
گرمسیر ضمیر جای ویست می بمیرد در این جهان از برد
همچو ماهی دمی به خشک طپید ساعتی دیگرش ببینی سرد
ور خوری بر خیال تازگیش بس خیالات نقش باید کرد
آنچ نوشی خیال تو باشد نبود گفتن کهن ای مرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این سروده، شاعر به ماهیتِ ناپایدار و زنده بودنِ اندیشه و کلام می‌پردازد و هشدار می‌دهد که حقیقتِ سخن، همچون نانی تازه است که باید در همان دمِ نخستین و با حسی زنده دریافت شود. اگر این کلام از بسترِ پویایِ ذهن جدا افتد و زمان بر آن بگذرد، طراوت و خاصیتِ حیاتی خود را از دست می‌دهد.

شاعر تأکید می‌کند که درکِ حقیقت نیازمندِ دلی گرم و آگاه است و در فضای سردِ بی‌خبری یا تعصب، معنا می‌میرد. او در نهایت با نکته‌سنجیِ ظریفی بیان می‌دارد که اگر انسان بخواهد سخنِ کهنه را به زورِ خیال، تازه جلوه دهد، در واقع با وهمِ خود روبه‌روست، نه با کلامِ اصیلِ شاعر.

معنای روان

شعر من نان مصر را ماند شب بر او بگذرد نتانی خورد

شعرِ من مانند نانِ شهر مصر است که اگر یک شب بر آن بگذرد، دیگر قابل خوردن نیست و بیات می‌شود؛ یعنی کلام من نیز تازه و آنی است و باید در همان لحظه درک شود.

نکته ادبی: تشبیه کلام به نان مصر، کنایه از طراوت و زودگذر بودنِ دریافتِ آن است.

آن زمانش بخور که تازه بود پیش از آنک بر او نشیند گرد

سخنِ مرا زمانی درک کن و از آن بهره ببر که تازه است، پیش از آنکه غبارِ کهنگی بر آن بنشیند و بی‌اثر شود.

نکته ادبی: اشاره به غبارِ زمان که بر معنای کلام می‌نشیند و آن را از دسترسِ فهمِ مستقیم خارج می‌کند.

گرمسیر ضمیر جای ویست می بمیرد در این جهان از برد

جایگاهِ حقیقیِ کلامِ من، ذهن و ضمیرِ گرم و پویای انسان است؛ در این جهانِ سرد که از حقیقت خالی است، این سخن از سرما می‌میرد و بی‌اثر می‌شود.

نکته ادبی: ضمیر: در اینجا به معنای باطن و خرد است. تضاد بین گرمسیر و سرد، تقابلِ آگاهی و ناآگاهی است.

همچو ماهی دمی به خشک طپید ساعتی دیگرش ببینی سرد

این کلام مانند ماهی است که از آب جدا شده و لحظه‌ای روی خاک دست‌وپا می‌زند، اما ساعتی بعد آن را سرد و بی‌جان می‌بینی.

نکته ادبی: تشبیه کلام به ماهی، استعاره از جان‌داشتنِ سخن در بسترِ مناسب است.

ور خوری بر خیال تازگیش بس خیالات نقش باید کرد

اگر بخواهی این سخنِ کهنه را با خیال‌بافی به عنوانِ سخنی تازه مصرف کنی، باید خودت را به زحمت بیندازی و نقش‌های خیالیِ بسیاری بسازی تا آن را تازه تصور کنی.

نکته ادبی: تأکید بر خودفریبیِ مخاطب در مواجهه با متون کهن.

آنچ نوشی خیال تو باشد نبود گفتن کهن ای مرد

آنچه تو می‌نوشی و درک می‌کنی، ساخته‌ی خیال خودت است؛ ای مرد، آن سخنِ اصلی و کهنه دیگر وجود ندارد و آن چیزی نیست که تو تصور می‌کنی.

نکته ادبی: اشاره به تأویل‌گرایی و دوری از معنای اصلی در متونِ کهن.

آرایه‌های ادبی

تشبیه شعر من نان مصر را ماند

شاعر شعر خود را برای تأکید بر تازگی و زودگذر بودنِ آن، به نانِ مصر تشبیه کرده است.

مراعات نظیر گرمسیر، ضمیر، برد، سرد

ایجاد تناسب و تضاد میان کلماتِ مربوط به دما برای القای مفهومِ حیات و مرگِ اندیشه.

استعاره ماهی

شعر به ماهی تشبیه شده که حیاتش به آب (بسترِ مناسبِ فهم) وابسته است.