دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۷۳

مولوی
صوفیان در دمی دو عید کنند عنکبوتان مگس قدید کنند
شمع ها می زنند خورشیدند تا که ظلمات را شهید کنند
باز هر ذره شد چو نفخه صور تا شهید تو را سعید کنند
چرخ کهنه به گردشان گردد تا کهنه هاش را جدید کنند
رغم آن حاسدان که می خواهند تا قریب تو را بعید کنند
حاسدان را هم از حسد بخرند همه را طالب و مرید کنند
کیمیای سعادت همه اند در همه فعل خود بدید کنند
کیمیایی کنند همه افلاک لیک در مدتی مدید کنند
وان هم از ماه غیب دزدیدند که گهی پاک و گه پلید کنند
خنک آن دم که جمله اجزا را بی ز ترکیب ها وحید کنند
بس کن این و سر تنور ببند تا که نان هات را ثرید کنند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف مقام والای عارفان و سالکان راه حق می‌پردازد که در سایه اتصال به حقیقت، از قید زمان و مکان رها شده‌اند. شاعر با نگاهی عرفانی، دگرگونی درونی و تعالی روح را به کیمیایی تشبیه می‌کند که در یک دم، هستی سالک را از تیرگی به نور بدل می‌سازد.

در این فضا، تمایز میان نگاه دنیوی و نگاه معنوی به تصویر کشیده شده است؛ جایی که عقل جزئی و حسدِ حسودان، در برابر قدرت بی‌کرانِ عشقِ عارفان ناچیز شمرده می‌شود و در نهایت، همه‌چیز به سوی یگانگی و حقیقت مطلق دعوت می‌گردد.

معنای روان

صوفیان در دمی دو عید کنند عنکبوتان مگس قدید کنند

عارفان حقیقی در یک لحظه به دو عید (شادی‌های بزرگ روحی) دست می‌یابند، در حالی که دنیاداران و کوته‌فکران (که به عنکبوت تشبیه شده‌اند) تنها سرگرمِ اندوختنِ چیزهای بی‌ارزش و ناچیز مانند مگسِ خشک‌شده هستند.

نکته ادبی: قدید به معنای گوشت خشک کرده است که در اینجا نمادِ رزقِ ناچیز و دنیوی است.

شمع ها می زنند خورشیدند تا که ظلمات را شهید کنند

عارفان مانند شمع‌هایی هستند که در حقیقت به خورشید تبدیل شده‌اند؛ آنان تابشِ نورِ وجودشان برای این است که تاریکی‌های جهل و گناه را از میان بردارند و از بین ببرند.

نکته ادبی: شهید کردن در اینجا به معنای کشتن و محو کردن است.

باز هر ذره شد چو نفخه صور تا شهید تو را سعید کنند

هر ذره از وجود آنان مانند نفخه صور (صدای رستاخیز) عمل می‌کند تا به واسطه آن، تو را که در برابر هوس‌ها و دنیا شهید (کشته) شده‌ای، دوباره زنده و سعادتمند کنند.

نکته ادبی: نفخه صور اشاره به اسرافیل و دمیدن در شیپور رستاخیز برای زنده کردن مردگان دارد.

چرخ کهنه به گردشان گردد تا کهنه هاش را جدید کنند

این آسمان کهنه و سپهرِ دایره‌وار، مطیع و فرمان‌بردارِ آنان می‌چرخد تا هرچه در وجود آنان کهنه و قدیمی شده است را به امری تازه و نو تبدیل کند.

نکته ادبی: چرخ کهنه کنایه از جهان مادی و گردونِ سپهر است که در برابر روحِ عارف رنگ می‌بازد.

رغم آن حاسدان که می خواهند تا قریب تو را بعید کنند

با وجودِ حسادتِ حسودان که می‌خواهند تو را از محبوبت دور کنند و بین تو و حقیقت فاصله بیندازند، این اراده آنان کارگر نیست.

نکته ادبی: قریب به معنای نزدیک و بعید به معنای دور، در اینجا تقابلِ نزدیکی به حقیقت و دوری از آن را نشان می‌دهد.

حاسدان را هم از حسد بخرند همه را طالب و مرید کنند

عارفان حتی حسودان را نیز با سلاح عشق و گذشت می‌خرند و جذب می‌کنند، تا جایی که همه آنان را به جمعِ طالبانِ حقیقت و مریدانِ خود بدل می‌سازند.

نکته ادبی: خریدن در اینجا به معنای پذیرفتن و جذبِ محبتِ دیگران است.

کیمیای سعادت همه اند در همه فعل خود بدید کنند

عارفان خود، کیمیایِ سعادت هستند و در تمام کارهایی که انجام می‌دهند، حقیقت و سعادت را به وضوح می‌بینند.

نکته ادبی: کیمیای سعادت اشاره به توانایی تبدیلِ مسِ وجود به طلایِ ناب یا همان تحولِ روحی است.

کیمیایی کنند همه افلاک لیک در مدتی مدید کنند

افلاک و ستارگان نیز کیمیاگری می‌کنند (تأثیرگذارند)، اما تغییراتِ حاصل از آن‌ها بسیار طول می‌کشد و در مدتی بسیار دراز رخ می‌دهد.

نکته ادبی: مدت مدید به معنای زمان طولانی است که بر تفاوت سرعتِ تحولِ روحی در نزد عارف و تحولِ فیزیکی در عالمِ مادی تأکید دارد.

وان هم از ماه غیب دزدیدند که گهی پاک و گه پلید کنند

حتی آن تأثیرگذاریِ افلاک نیز در واقع از ماهِ غیبی (سرچشمه حقیقت) دزدیده شده است؛ همان حقیقتی که گاهی پاک و گاهی به دلیلِ ضعفِ بینشِ ما، پلید جلوه می‌کند.

نکته ادبی: ماه غیب استعاره از عالمِ معنا و حقیقتِ پنهانِ هستی است.

خنک آن دم که جمله اجزا را بی ز ترکیب ها وحید کنند

چه لحظه خوشی است آن دمی که تمامِ اجزایِ هستی را فارغ از هرگونه ترکیب و ساختارِ مادی، به یگانگی و وحدت می‌رسانند.

نکته ادبی: وحید شدن به معنای یکی شدن و رسیدن به وحدتِ وجود است.

بس کن این و سر تنور ببند تا که نان هات را ثرید کنند

سخن گفتن را تمام کن و درِ تنور را ببند تا این جانِ تو که مانند نانِ نپخته است، فرصت یابد تا جا بیفتد و آماده شود تا آن را در آبگوشتِ حکمت خیسانده و گوارا کنند.

نکته ادبی: ثرید غذایی است متشکل از نان خرد شده در آبگوشت؛ در اینجا کنایه از آمادگیِ جان برای پذیرشِ حقیقت و پختگی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد قریب و بعید / کهنه و جدید

بهره‌گیری از کلمات متضاد برای نشان دادن تقابلِ میانِ عوالم مادی و معنوی.

استعاره خورشید، کیمیا، تنور

خورشید نمادِ حقیقت، کیمیا نمادِ تحولِ روح و تنور نمادِ خلوتگاهِ رسیدن به پختگی است.

تلمیح نفخه صور

اشاره به داستان‌های قرآنی و اساطیرِ مذهبی مربوط به رستاخیز.

کنایه مگس قدید کردن

کنایه از پرداختن به امورِ ناچیز و دنیوی و دلبستگی به امور فانی.