دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۶۹

مولوی
سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد زعفران لاله را حکایت کرد
چون جدا گشت عاشق از معشوق نیمه ای خنده بود و نیمی درد
سست پایی بمانده بر جایی پاک می کرد از رخ مه گرد
دست می کوفت نیز می لافید کاین چنین صنعتی کسی ناورد
صعوه پرشکسته ای دیدی بیضه چرخ زیر پر پرورد
باز شد خنده خانه این جا رو بجو یار خنده ای ای مرد
ناز تا کی کنند این زشتان بازگونه همی رود این نرد
جفت و طاق از چه روی می بازند چون ندانند جفت را از فرد
بهل این تا بیار خویش رویم آنک رویش هزار لاله و ورد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با زبانی نمادین و تمثیلی، تضادهای بنیادین زندگی انسان، از جمله شادی و اندوه، و همچنین حماقتِ مدعیانِ دروغین را به تصویر می‌کشد. شاعر با بهره‌گیری از استعاره‌های طبیعی، گذرا بودنِ احوالِ انسانی را گوشزد می‌کند و در تقابل با این ناپایداری، به پوچیِ ادعاهای خودنمایانه می‌تازد.

درونمایه اصلی شعر، دعوت به عبور از بازی‌های بیهوده دنیا و نادانی‌های آدمی است. شاعر مخاطب را فرا می‌خواند تا از هیاهوی اهلِ صورت و فریب دست بشوید و با شناختِ حقیقتِ یگانگی، به سوی کمال و جمالِ مطلق (معشوق ازلی) گام بردارد، جایی که سرچشمه‌ی همه زیبایی‌هاست.

معنای روان

سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد زعفران لاله را حکایت کرد

سیبی که نیمی از آن سرخ و نیمی دیگر زرد است، گویی رنگ‌هایش بازگوکننده رنگِ زعفران (زردی) و لاله (سرخی) و دگرگونی‌های طبیعت است.

نکته ادبی: زعفران نماد زردی و لاله نماد سرخی است؛ شاعر با این تعبیر تصویری از تضاد رنگ‌ها را در کنار هم نشان داده است.

چون جدا گشت عاشق از معشوق نیمه ای خنده بود و نیمی درد

از آن زمان که عاشق و معشوق از هم جدا شدند، احوال عاشق به دو نیم شد: نیمی از وجودش به ظاهر می‌خندد و نیمی دیگر لبریز از درد هجران است.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکس یا متناقض‌نما میان خنده و درد که گویای استیصال عاشق در فراق است.

سست پایی بمانده بر جایی پاک می کرد از رخ مه گرد

فردی ناتوان و سست‌قدم در جایی ایستاده بود و با تلاش بیهوده سعی داشت گرد و غبار را از چهره ماه پاک کند.

نکته ادبی: تصویرسازی کنایی از بیهودگیِ اعمالِ کسانی که تواناییِ درک یا تغییر حقایقِ بلندمرتبه (ماه) را ندارند.

دست می کوفت نیز می لافید کاین چنین صنعتی کسی ناورد

او در حالی که با غرور دست می‌زد و هیاهو می‌کرد، لاف می‌زد و ادعا می‌کرد که هیچ‌کس تا به حال چنین کارِ هنرمندانه‌ای انجام نداده است.

نکته ادبی: صنعت در اینجا به معنای کار و هنر به کار رفته و لحنِ بیت طعنه‌آمیز است.

صعوه پرشکسته ای دیدی بیضه چرخ زیر پر پرورد

آیا تا به حال دیده‌ای که پرنده‌ای کوچک و ناتوان، تخمِ پرنده‌ای شکاری (چرخ یا شاهین) را زیر پر و بال خود پرورش دهد؟

نکته ادبی: صعوه پرنده‌ای کوچک و ضعیف است و چرخ (شاهین) نماد قدرت؛ این تضاد بر شگفتیِ تقدیر تأکید دارد.

باز شد خنده خانه این جا رو بجو یار خنده ای ای مرد

در اینجا خانه‌ی شادی و خنده گشوده شده است؛ پس ای مرد، برخیز و به دنبال یاری باش که همراهِ شادی و سرور باشد.

نکته ادبی: دعوت به یافتن همدمی که روحِ زندگی و نشاط باشد.

ناز تا کی کنند این زشتان بازگونه همی رود این نرد

این زشت‌رویان (نااهلان) تا کی می‌خواهند ناز کنند؟ گویی قاعده و قانونِ این بازیِ دنیا وارونه شده است.

نکته ادبی: نرد در اینجا استعاره از بازیِ روزگار است که به خطا و وارونه در جریان است.

جفت و طاق از چه روی می بازند چون ندانند جفت را از فرد

چرا این افراد به بازی جفت و طاق مشغول‌اند، در حالی که اصلاً تفاوت میان جفت (دوگانگی) و فرد (یگانگی) را نمی‌دانند؟

نکته ادبی: اشاره به نادانیِ کسانیکه در بازیِ ظاهرِ دنیا گرفتارند بدون اینکه حقیقتِ وحدت و کثرت را درک کنند.

بهل این تا بیار خویش رویم آنک رویش هزار لاله و ورد

این بازی‌های بیهوده را رها کن تا به سوی معشوق خود برویم؛ همان کسی که چهره‌اش سرچشمه‌ی هزاران لاله و گلِ سرخ است.

نکته ادبی: بهل در اینجا به معنای رها کن و دست بردار است؛ دعوت به گذار از مجاز به حقیقت.

آرایه‌های ادبی

استعاره پاک کردن گرد از رخ مه

اشاره به کارهای بیهوده و محال که افراد ناتوان به آن دست می‌زنند.

تضاد (طباق) جفت و طاق / سرخ و زرد / خنده و درد

بهره‌گیری از تقابل واژگان برای نشان دادن دوگانگی‌های هستی و سردرگمی آدمی.

تمثیل صعوه و بیضه چرخ

تمثیلی برای نشان دادنِ عجایبِ روزگار و تقابل قدرت و ضعف.

کنایه بازگونه رفتن نرد

کنایه از به هم ریختن نظمِ درستِ امور و حاکم شدنِ نابخردی بر جهان.