دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۶۸

مولوی
سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد از گل و زعفران حکایت کرد
چون جدا گشت عاشق از معشوق برد معشوق ناز و عاشق درد
این دو رنگ مخالف از یک هجر بر رخ هر دو عشق پیدا کرد
رخ معشوق زرد لایق نیست سرخی و فربهی عاشق سرد
چونک معشوق ناز آغازید ناز کش عاشقا مگیر نبرد
انا کالشوک سیدی کالورد فهما اثنان فی الحقیقه فرد
انه الشمس اننی کالظل منه حر البقا و منی البرد
ان جالوت بارز الطالوت ان داوود قدروا فی السرد
دل ز تن زاد لیک شاه تنست همچنانک بزاید از زن مرد
باز در دل یکی دلیست نهان چون سواری نهان شده در گرد
جنبش گرد از سوار بود اوست کاین گرد را به رقص آورد
نیست شطرنج تا تو فکر کنی با توکل بریز مهره چو نرد
شمس تبریز آفتاب دلست میوه های دل آن تفش پرورد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در پی تبیینِ پیوندِ عاشق و معشوق در جهانِ عرفانی است؛ جهانی که در آن تضادها، تنها پرده‌هایی بر حقیقتِ یگانگی هستند. شاعر با استفاده از تمثیل‌های ملموس، از سیبی دورنگ تا تقابلِ خورشید و سایه، نشان می‌دهد که دردِ فراق و نازِ وصال، هر دو از یک منبعِ واحد سرچشمه می‌گیرند و در نهایت، همگی بازتابی از حقیقتِ وجودیِ شمس تبریز هستند.

در این فضایِ معنایی، شاعر مخاطب را به رهایی از بندِ محاسباتِ عقلانی (مانند شطرنج) و حرکت به سوی تسلیم و توکل (مانند نرد) دعوت می‌کند. او معتقد است حقیقتِ عالم، پنهان در پسِ ظواهر است و همان‌گونه که سوارکار عاملِ اصلیِ حرکتِ گرد و غبار است، حقیقتِ الهی نیز محرکِ تمامیِ جنبش‌های عالمِ مادی است.

معنای روان

سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد از گل و زعفران حکایت کرد

آن سیبِ کوچک که نیمی از آن سرخ و نیمِ دیگرش زرد است، گویی حکایتی از حالِ دلِ عاشق و چهره‌ی معشوق بازمی‌گوید.

نکته ادبی: تشبیه مرکب برای تبیینِ وضعیتِ عاشق و معشوق در حالتِ تضاد و در عین حال یگانگی.

چون جدا گشت عاشق از معشوق برد معشوق ناز و عاشق درد

هنگامی که جدایی میان عاشق و معشوق رخ می‌دهد، معشوق به ناز و کرشمه روی می‌آورد و عاشق، بارِ سنگینِ دردِ هجران را بر دوش می‌کشد.

نکته ادبی: تقابل میان دو واژه ناز و درد، نمادِ رفتارِ متمایزِ عاشق و معشوق در زمانِ دوری است.

این دو رنگ مخالف از یک هجر بر رخ هر دو عشق پیدا کرد

این تفاوتِ رنگ که در سیب می‌بینیم، هر دو از یک منبعِ واحد یعنی رنجِ دوری پدید آمده و بر چهره‌ی هر دو (عاشق و معشوق) اثر گذاشته است.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ منشأ در عینِ کثرتِ ظهور.

رخ معشوق زرد لایق نیست سرخی و فربهی عاشق سرد

رنگِ زرد و بیماری شایسته‌ی سیمایِ درخشانِ معشوق نیست و سرخی و فربهی نیز برای عاشق (که در بندِ فراق است) بی‌معنا و سرد است.

نکته ادبی: نقدِ وارونه‌سازیِ احوال؛ یعنی هر یک از عاشق و معشوق باید در جایگاهِ شایسته‌ی خود قرار گیرند.

چونک معشوق ناز آغازید ناز کش عاشقا مگیر نبرد

زمانی که معشوق شیوه‌ی ناز کردن در پیش می‌گیرد، ای عاشقی که بارِ نازِ او را می‌کشی، با او به ستیز و مجادله برنخیز.

نکته ادبی: توصیه به پذیرش و تسلیم در برابرِ اقتضائاتِ معشوق.

انا کالشوک سیدی کالورد فهما اثنان فی الحقیقه فرد

من همچون خارم و سرورم همچون گل است؛ اگرچه در ظاهر دو هستند، اما در حقیقت یکی‌اند.

نکته ادبی: این بیت به عربی است و بر یگانگیِ حقیقتِ وجودیِ عاشق و معشوق تأکید دارد.

انه الشمس اننی کالظل منه حر البقا و منی البرد

او خورشید است و من همچون سایه‌ی او هستم؛ از او گرمایِ حیات‌بخشِ بقا می‌رسد و از من سرمایِ نیستی و فنا.

نکته ادبی: تمثیلِ خورشید و سایه برای تبیینِ رابطه‌ی وجودی میانِ خالق و مخلوق.

ان جالوت بارز الطالوت ان داوود قدروا فی السرد

همان‌گونه که جالوت به جنگِ طالوت می‌آید، یا داوود در ساختنِ زره (سرد) مهارت دارد، این تقابل‌ها نشان‌دهنده‌ی تقدیرِ ازلی است.

نکته ادبی: اشاره‌ی تلمیحی به داستان‌های قرآنی برای بیانِ تقابل‌های تقدیری.

دل ز تن زاد لیک شاه تنست همچنانک بزاید از زن مرد

دل از تن زاده می‌شود اما پادشاهِ تن است؛ درست مانند فرزندی که از مادر زاده می‌شود ولی در نظامِ خلقت، مرد بر زن برتری و سرپرستی دارد.

نکته ادبی: استعاره از رابطه‌ی روح (دل) و بدن.

باز در دل یکی دلیست نهان چون سواری نهان شده در گرد

درونِ این دلِ ظاهری، دلی دیگر و حقیقتی پنهان وجود دارد؛ همچون سوارکاری که در میانِ گرد و غبار پنهان است.

نکته ادبی: اشاره به لایه‌های درونیِ وجود و حقیقتِ روحانیِ انسان.

جنبش گرد از سوار بود اوست کاین گرد را به رقص آورد

حرکتِ گرد و غبار از سوارکار است؛ اوست که این غبارِ عالمِ مادی را به رقص و جنبش درآورده است.

نکته ادبی: وحدتِ فاعلی؛ اشاره به اینکه تمامِ پدیده‌ها ناشی از نیرویِ محرکِ الهی هستند.

نیست شطرنج تا تو فکر کنی با توکل بریز مهره چو نرد

عشق بازیِ شطرنج نیست که با اندیشه‌ی منطقی پیش برود، بلکه مانند بازیِ نرد است که باید مهره را به دستِ تقدیر و توکل سپرد.

نکته ادبی: تقابلِ استدلالِ عقلانی (شطرنج) با تسلیمِ عاشقانه (نرد).

شمس تبریز آفتاب دلست میوه های دل آن تفش پرورد

شمسِ تبریزی خورشیدِ جان و دلِ من است؛ گرمایِ عشقِ اوست که میوه‌هایِ دلِ مرا پرورش داده و به کمال رسانده است.

نکته ادبی: تخلص و ستایشِ مرشد و منبعِ اصلیِ فیض.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد

تمثیل برای نمایشِ دوگانگیِ ظاهر و باطن یا عاشق و معشوق.

تضاد ناز و درد

برجسته کردنِ تفاوتِ جایگاهِ عاشق و معشوق در زمانِ فراق.

تلمیح جالوت و طالوت و داوود

ارجاع به داستان‌های تاریخی-مذهبی برای بیانِ تقابل‌های تقدیر.

استعاره سوار در گرد

تمثیل برای نشان دادنِ حضورِ حقیقتِ پنهان در پسِ ظواهرِ متحرک.