دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۶۶

مولوی
دیده خون گشت و خون نمی خسبد دل من از جنون نمی خسبد
مرغ و ماهی ز من شده خیره کاین شب و روز چون نمی خسبد
پیش از این در عجب همی بودم کآسمان نگون نمی خسبد
آسمان خود کنون ز من خیره است که چرا این زبون نمی خسبد
عشق بر من فسون اعظم خواند جان شنید آن فسون نمی خسبد
این یقینم شدست پیش از مرگ کز بدن جان برون نمی خسبد
هین خمش کن به اصل راجع شو دیده راجعون نمی خسبد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حال و هوای عاشقی است که در آتش جنونِ عشق چنان می‌سوزد که آرامش و خواب را از او ستانده است. سراینده به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه این بی‌قراری درونی، نه تنها جسم و جان او، بلکه کل هستی را به حیرت واداشته است و مرز میان حیرانی عاشق و گردش کیهان را در هم می‌شکند.

در نهایت، شاعر مخاطب را به سکوت و بازگشت به اصل خویش فرا می‌خواند. این قطعه، تصویری از بی‌خوابیِ عارفانه است که در آن، جانِ شیفته، نه در پی آسودن در خواب، بلکه در جستجویِ یافتنِ حقیقت و پیوند با منبع هستی است.

معنای روان

دیده خون گشت و خون نمی خسبد دل من از جنون نمی خسبد

چشمانم از شدت گریه و اندوه، غرق در خون شده است و قلبم نیز به دلیل جنون و شوریدگیِ عشق، هرگز رنگ آرامش و خواب را به خود نمی‌بیند.

نکته ادبی: خون خسبیدن استعاره از بی‌خوابیِ ناشی از گریه و بی‌قراری مفرط است.

مرغ و ماهی ز من شده خیره کاین شب و روز چون نمی خسبد

تمام موجودات، از پرندگان آسمان تا ماهیان دریا، از بی‌خوابیِ همیشگیِ من در شب و روز در شگفت مانده‌اند که چگونه ممکن است کسی این‌چنین بی‌وقفه بیدار بماند.

نکته ادبی: مرغ و ماهی کنایه از تمام موجوداتِ عالم است که نشان‌دهنده فراگیریِ تعجبِ هستی از حالِ عاشق است.

پیش از این در عجب همی بودم کآسمان نگون نمی خسبد

پیش از این همیشه برایم جای تعجب بود که چرا آسمان و افلاک، بی‌وقفه در گردش‌اند و هرگز نمی‌خوابند و آرام نمی‌گیرند.

نکته ادبی: نگون‌سار بودن آسمان و گردش دائمی آن در ادبیات کهن به معنای بی‌قراریِ همیشگیِ افلاک است.

آسمان خود کنون ز من خیره است که چرا این زبون نمی خسبد

اما اکنون کار به جایی رسیده است که خودِ آسمان از حالِ من شگفت‌زده شده است و از خود می‌پرسد که این انسانِ خاکی و ضعیف چرا این‌چنین بی‌وقفه و بی‌خواب مانده است.

نکته ادبی: آرایه تضاد و تناسب میان جایگاهِ پیشینِ شاعر و آسمان است که جای حیرت عوض شده است.

عشق بر من فسون اعظم خواند جان شنید آن فسون نمی خسبد

عشق، افسون و جادویی بزرگ بر من خواند و جانم آن طلسم را چنان پذیرفت که از آن پس، دیگر هرگز روی خواب و سکون را ندید.

نکته ادبی: فسون در اینجا به معنای سحر و افسونِ عشق است که جان عاشق را تسخیر کرده است.

این یقینم شدست پیش از مرگ کز بدن جان برون نمی خسبد

پیش از مرگ به این یقین رسیدم که جانِ بی‌قرارِ من، حتی در لحظاتِ جدایی از تن نیز رنگ آرامش را نخواهد دید و همواره در تکاپوست.

نکته ادبی: نمی‌خسبد در اینجا استعاره از نرسیدن به آرامشِ ابدی است.

هین خمش کن به اصل راجع شو دیده راجعون نمی خسبد

اکنون سخن را کوتاه کن و به اصلِ خویش بازگرد؛ چرا که چشمی که به حقیقتِ هستی باز شده است و به سوی سرچشمه بازگشته، دیگر اهل غفلت و خواب نیست.

نکته ادبی: راجعون اشاره به آیه «انا الیه راجعون» دارد و به معنای بازگشت به مبدأ هستی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و تناسب مرغ و ماهی و آسمان

استفاده از عناصر طبیعت برای نشان دادن فراگیری حیرت از وضعیت عاشق.

استعاره خون خسبیدن

کنایه از بی‌خوابیِ ناشی از گریه و رنجِ مداوم.

تلمیح راجعون

اشاره به آیه شریف «انا الیه راجعون» برای تأکید بر بازگشت به حقیقت.