دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۶۴

مولوی
گفتم که ای جان خود جان چه باشد ای درد و درمان درمان چه باشد
خواهم که سازم صد جان و دل را پیش تو قربان قربان چه باشد
ای نور رویت ای بوی کویت اسرار ایمان ایمان چه باشد
گفتی گزیدی بر ما دکانی بر بی گناهی بهتان چه باشد
اقبال پیشت سجده کنانست ای بخت خندان خندان چه باشد
بگشای ای جان در بر ضعیفان بر رغم دربان دربان چه باشد
فرمود صوفی که آن نداری باری بپرسش که آن چه باشد
با حسن رویت احسان کی جوید خود پیش حسنت احسان چه باشد
تو شیری و ما انبان حیله در پیش شیران انبان چه باشد
بردار پرده از پیش دیده کوری شیطان شیطان چه باشد
بس خلق هستند کز دوست مستند هرگز ندانند که نان چه باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، پرسش و پاسخی عارفانه است میان سالکی شیفته و پیرِ طریقت یا معشوق ازلی. شاعر در فضایی سرشار از حیرت و اشتیاق، مفاهیم بنیادین و دلبستگی‌های انسانی را در ترازوی سنجشِ عظمتِ حق تعالی می‌گذارد و با رویکردی معرفت‌شناسانه، نشان می‌دهد که چگونه مفاهیمی چون «جان»، «درمان»، «ایمان» و حتی «قربانی کردن»، در برابر تجلی مطلقِ محبوب، رنگ می‌بازند و معنای متعارف خود را از دست می‌دهند.

در بخش دوم، شعر از مرحله حیرت به مرحله توبیخ و سلوک می‌رسد. شاعر با استعاره‌هایی درخشان مانند «شیر» و «انبان حیله»، به تقابل حقیقت با خویشتنِ کاذب می‌پردازد. پیام اصلی اثر، دعوت به رهایی از بندهای دنیوی و «انبان‌های» توخالیِ نفسانی است تا با کنار رفتن پرده‌ها، سالک به حقیقتی برسد که در آن، نیازهای مادی و وسوسه‌های شیطانی رنگ باخته و تنها مستیِ حضورِ دوست باقی می‌ماند.

معنای روان

گفتم که ای جان خود جان چه باشد ای درد و درمان درمان چه باشد

خطاب به محبوب گفتم: ای جانِ من، اصلاً خودِ مفهوم «جان» چیست؟ و تو که درد و درمانِ منی، اصلاً معنای حقیقی «درمان» در برابر تو چیست؟ (کنایه از اینکه همه چیز در برابر تو بی معناست).

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن بیهودگیِ تعریف مفاهیم در برابر مطلقِ وجود.

خواهم که سازم صد جان و دل را پیش تو قربان قربان چه باشد

آرزو دارم که صدها جان و دل را پیشکشِ تو کنم؛ اما وقتی در حضور تو هستم، «قربانی کردن» دیگر چه معنایی دارد؟ (چرا که جان و دلِ من، پیش از قربانی، متعلق به توست).

نکته ادبی: پارادوکسِ عارفانه؛ در پیشگاه معشوق، بخششِ چیزی که متعلق به اوست، بی‌معناست.

ای نور رویت ای بوی کویت اسرار ایمان ایمان چه باشد

ای که نورِ چهره‌ات و عطرِ کوی تو (نشانه حضورت) آشکار است، وقتی تو هستی، «اسرار ایمان» و خودِ «ایمان» چه معنایی دارد؟ (تجربه شهودی جایگزینِ مفاهیم انتزاعی شده است).

نکته ادبی: استفاده از حواس (نور و بو) برای توصیف حضورِ معشوق.

گفتی گزیدی بر ما دکانی بر بی گناهی بهتان چه باشد

محبوب به من گفت: تو دکانی (مشغولیتی) را به جای من برگزیده‌ای؛ اما نسبت دادنِ چنین تهمتی به منی که از تعلقات دنیا رها هستم، چه معنایی دارد؟ (گلایه سالک از درک نشدنِ خلوصِ نیتش).

نکته ادبی: ایهام در کلمه دکان که هم به معنای محل کسب و کار است و هم استعاره از تعلقات دنیوی.

اقبال پیشت سجده کنانست ای بخت خندان خندان چه باشد

بخت و اقبال در پیشگاه تو در حال سجده است؛ پس ای «بختِ خندان»، خودِ مفهوم «خندیدن» در برابر لبخندِ تو چه ارزشی دارد؟

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی): اقبال و بخت به موجوداتی سجده‌کننده و خندان تشبیه شده‌اند.

بگشای ای جان در بر ضعیفان بر رغم دربان دربان چه باشد

ای جانِ من، در را به روی ضعیفان و عاشقان باز کن؛ چرا که در برابرِ اراده‌ی تو، دربان (مانع و حجاب) هیچ‌کاره است.

نکته ادبی: دربان استعاره از حجاب‌های میان سالک و محبوب است.

فرمود صوفی که آن نداری باری بپرسش که آن چه باشد

پیر و صوفیِ حقیقت فرمود: تو هنوز آن شایستگی یا آن حضور را نداری؛ پس لااقل برو و از او بپرس که آن حقیقت چیست.

نکته ادبی: نکته تربیتی؛ مرشد سالک را به پرسشگری و تداومِ طلب فرا می‌خواند.

با حسن رویت احسان کی جوید خود پیش حسنت احسان چه باشد

با وجودِ زیباییِ چهره‌ی تو، چه کسی پیِ احسان و بخشش می‌گردد؟ در برابر زیباییِ تو، مفهومِ احسان اصلاً به چشم نمی‌آید.

نکته ادبی: تضاد میان زیباییِ ازلی و احسانِ جزئیِ انسانی.

تو شیری و ما انبان حیله در پیش شیران انبان چه باشد

تو مانند شیری (قدرتمند و حقیقت‌جو) هستی و ما همچون کیسه‌های پر از حیله و نیرنگ هستیم؛ کیسه‌ی پُر از فریب در برابر شیر، چه ارزشی دارد؟

نکته ادبی: تشبیه بلیغ: شیر (قدرت و حقیقت) و انبان (نمادِ نفسِ توخالی و فریبکار).

بردار پرده از پیش دیده کوری شیطان شیطان چه باشد

پرده‌های جهل را از پیش چشمانم بردار؛ وقتی کوری و نادانیِ شیطان از بین برود، خودِ شیطان دیگر چیست؟ (شیطان با کنار رفتنِ پرده‌ی غفلت، نابود می‌شود).

نکته ادبی: اشاره به اینکه شرارت ریشه در غفلت و کوریِ باطنی دارد.

بس خلق هستند کز دوست مستند هرگز ندانند که نان چه باشد

بسیارند کسانی که چنان از حضور دوست سرمست‌اند که هرگز به فکر نان (نیازهای مادی) نیستند و نمی‌دانند نان چیست.

نکته ادبی: اشاره به استغنای عاشقان از دنیا؛ نان استعاره از امور مادی و پست.

آرایه‌های ادبی

استعاره شیر

نماد حقیقتِ مطلق، اقتدارِ الهی یا پیرِ کامل که بر هوای نفس مسلط است.

استعاره انبان حیله

نمادِ ذهنِ آلوده به مکر، نفسِ اماره و تعلقاتِ دنیوی که در برابر حقیقت توخالی است.

استفهام انکاری در پیش شیران انبان چه باشد

پرسشی که پاسخ آن منفی است و بر بی‌ارزشیِ نفس در برابر حقیقتِ مطلق دلالت دارد.

تکرار جان چه باشد / درمان چه باشد

برای تأکید بر بی‌معناییِ مفاهیمِ نسبی در برابر وجودِ مطلقِ محبوب.