دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۶۰

مولوی
به حارسان نکوروی من خطاب کنید که چشم بد را از یوسفان به خواب کنید
گهی به خاطر بیگانگان سوال دهید گهی دل همه را سخره جواب کنید
و چون شدند همه سخره سوال و جواب شما به خلوت ساغر پر از شراب کنید
دلی که نیست در اندیشه سوال و جواب وی آفتاب جهان شد بدو شتاب کنید
زنید خاک به چشمی که باد در سر اوست دو چشم آتشی حاسدان پرآب کنید
از آن که هر که جز این آب زندگی باشد سراب مرگ بود پشت بر سراب کنید
چو زندگی ابد هست اندر آب حیات به ترک عمر به صد رنگ شیخ و شاب کنید
گداز عاشق در تاب عشق کی ماند به خدمتی که شما از پی ثواب کنید
چو کف جود و سخاوت به لطف بگشاید نشاید این که شما قصه سحاب کنید
وگر ز تن حشم زنگبار خون آرد سپاه قیصر رومی شما حراب کنید
به یک نظر چو بکرد او جهان جان معمور چرا چو جغد حدیث تن خراب کنید
که صد هزار اسیرند پیش زنگ از روم مخنثی چه بود فک آن رقاب کنید
لوای دولت مخدوم شمس دین آمد گروه بازصفت قصد آن جناب کنید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر، دعوتی عارفانه است که در آن شاعر، یاران و سالکانِ راه حقیقت را مخاطب قرار می‌دهد تا از حریم دل‌های پاک و زیبا (که به حضرت یوسف تشبیه شده‌اند) در برابر چشم حسودان و تنگ‌نظران محافظت کنند. فضای کلی اثر، گذار از دغدغه‌های ذهنی و جدل‌های بی‌حاصلِ دنیوی به سویِ مستیِ حضور و بهره‌مندی از شرابِ معنوی است.

درونمایه‌ی اصلی، دعوت به بیداری و رها کردنِ وابستگی‌هایِ ظاهری و بدنی است که شاعر آن‌ها را چون سرابی فریبنده می‌بیند. در نهایت، شعر با ستایشِ مقامِ پیر و مراد (شمس تبریزی) به اوج می‌رسد و مخاطب را فرا می‌خواند تا با ترکِ دنیاپرستی، به سویِ نورِ حقیقتِ آن استادِ بی‌همتا بشتابند و اسارتِ نفس را پایان بخشند.

معنای روان

به حارسان نکوروی من خطاب کنید که چشم بد را از یوسفان به خواب کنید

ای محافظانِ جانِ من، به آن نگهبانانِ نیک‌سیرت خطاب کنید که چشم‌های حسود و بدخواه را از جمالِ یوسف‌وارِ عارفان دور کنند و آن نگاه‌های آلوده را به خوابِ غفلت ببرند تا آسیبی نرسد.

نکته ادبی: حارسان: جمع حارس به معنای نگهبانان. یوسفان: استعاره از انسان‌های زیبا و پاک‌نهاد.

گهی به خاطر بیگانگان سوال دهید گهی دل همه را سخره جواب کنید

گاه برای سرگرم کردنِ بیگانگان از راهِ حق، با آنان پرسش و پاسخ داشته باشید و گاهی دل‌های همگان را با سخنانِ فریبنده و بازی‌گونه مشغول سازید تا از حقیقت دور بمانند.

نکته ادبی: سُخره: به معنای استهزا و بازیچه کردن یا وسیله‌ی سرگرمی.

و چون شدند همه سخره سوال و جواب شما به خلوت ساغر پر از شراب کنید

و زمانی که همه به آن پرسش و پاسخ‌های بیهوده مشغول و سرگرم شدند، شما به خلوتِ انس بروید و جامِ معرفت و شرابِ عشق را پر کنید.

نکته ادبی: ساغر: نمادِ پیمانه‌ی عشق و شهود عرفانی.

دلی که نیست در اندیشه سوال و جواب وی آفتاب جهان شد بدو شتاب کنید

دلی که از بندِ چون و چراهای عقلانی و پرسش و پاسخ‌های بیهوده رها شده است، همچون خورشیدِ عالم‌تاب می‌درخشد؛ پس برای رسیدن به آن بشتابید.

نکته ادبی: آفتابِ جهان: استعاره از قلبِ عارف که تجلی‌گاهِ نورِ الهی است.

زنید خاک به چشمی که باد در سر اوست دو چشم آتشی حاسدان پرآب کنید

بر چشمی که دچارِ غرور و تکبر است (باد در سر دارد)، خاکِ مذلت بریزید و چشمانِ حسودانِ آتشین‌مزاج را با اشکِ پشیمانی پر کنید.

نکته ادبی: باد در سر داشتن: کنایه از کبر و غرور. چشم آتشی: کنایه از خشم و حسد.

از آن که هر که جز این آب زندگی باشد سراب مرگ بود پشت بر سراب کنید

از این رو که هر چیزی غیر از این آبِ حیات (عشقِ الهی)، تنها سرابی مرگبار است؛ پس از آن بازگردید و به آن سراب پشت کنید.

نکته ادبی: سرابِ مرگ: اشاره به دنیا و لذاتِ فانی که در پایان چیزی جز نابودی نیست.

چو زندگی ابد هست اندر آب حیات به ترک عمر به صد رنگ شیخ و شاب کنید

از آنجا که زندگیِ جاودانه در حقیقتِ «آبِ حیات» نهفته است، پیر و جوان باید برای رسیدن به آن، از این عمرِ کوتاه و ناچیز چشم بپوشند.

نکته ادبی: شیخ و شاب: تضاد میان پیر و جوان؛ به معنای همه‌ی مردم.

گداز عاشق در تاب عشق کی ماند به خدمتی که شما از پی ثواب کنید

آیا عاشقِ راستین در آتشِ عشق می‌سوزد و نابود می‌شود؟ خیر، بلکه آن گداختنِ عاشق، مقامی بس بالاتر از عبادت‌های ظاهری و ثواب‌جویی‌های معمولی است.

نکته ادبی: گداز: به معنی گداختن و سوختن عاشق در عشق.

چو کف جود و سخاوت به لطف بگشاید نشاید این که شما قصه سحاب کنید

هنگامی که دستِ جود و بخششِ الهی با لطف گشوده می‌شود، دیگر شایسته نیست که شما از ابر و بارانِ معمولی سخن بگویید (زیرا جودِ او از هر ابری پربارتر است).

نکته ادبی: سحاب: ابر؛ اشاره به بارانِ معمولی در برابرِ بارانِ رحمتِ معنوی.

وگر ز تن حشم زنگبار خون آرد سپاه قیصر رومی شما حراب کنید

و اگر جسمِ مادی‌تان تیرگی و تاریکی (زنگبار) به همراه آورد، شما با سپاهِ رومیِ (اندیشه و خردِ نورانی)، آن تاریکی‌ها را در هم بشکنید.

نکته ادبی: زنگبار: نماد تیرگی و رنگِ سیاه؛ رومی: نمادِ روشنایی، تمدن و خرد.

به یک نظر چو بکرد او جهان جان معمور چرا چو جغد حدیث تن خراب کنید

آن پیرِ روشن‌ضمیر با یک نگاهِ خود، عالمِ جان را آباد کرد؛ پس چرا شما مانندِ جغد، همچنان از ویرانه‌های تن و دنیا سخن می‌گویید؟

نکته ادبی: جغد: نمادِ شومی و دلبستگی به ویرانه‌ها.

که صد هزار اسیرند پیش زنگ از روم مخنثی چه بود فک آن رقاب کنید

از آنجا که صدها هزار نفر در بندِ تیره و تارِ جسم اسیرند، چرا مانند آدم‌های ترسو و سست‌عنصر رفتار می‌کنید؟ باید این بندها و زنجیرها را بگسلی.

نکته ادبی: مخنث: فرد سست‌اراده و ترسو؛ فک الرقاب: آزاد کردن اسیران/بندها.

لوای دولت مخدوم شمس دین آمد گروه بازصفت قصد آن جناب کنید

پرچمِ دولت و حاکمیتِ محبوبِ من، شمسِ دین، برافراشته شده است؛ پس ای کسانی که بازِ بلندپروازِ حقیقتید، به سوی آن بارگاه و جناب بشتابید.

نکته ادبی: بازصفت: صفتِ سالکانِ حق که چون باز، بلندپرواز و تیزبین‌اند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یوسفان

اشاره به داستان حضرت یوسف و زیباییِ بی‌همتای او که نمادِ کمال و جمالِ معنوی است.

استعاره آبِ حیات

نمادِ حقیقتِ الهی و معرفتی که به انسان حیاتِ ابدی می‌بخشد.

تضاد زنگبار و روم

تقابلِ رنگِ سیاه و تاریکی (زنگبار) با نور و خرد (روم) برای بیانِ مبارزه میان تن و جان.

کنایه باد در سر داشتن

کنایه از تکبر و غرورِ بیجا.

نماد جغد

نمادِ افرادِ کوتاه‌بین که به دلبستگی‌هایِ پست و دنیوی (ویرانه‌ها) عادت کرده‌اند.