دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۵۹

مولوی
اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد نشاط و عیش به باغ بقا توانی کرد
اگر به آب ریاضت برآوری غسلی همه کدورت دل را صفا توانی کرد
ز منزل هوسات ار دو گام پیش نهی نزول در حرم کبریا توانی کرد
درون بحر معانی لا نه آن گهری که قدر و قیمت خود را بها توانی کرد
به همت ار نشوی در مقام خاک مقیم مقام خویش بر اوج علا توانی کرد
اگر به جیب تفکر فروبری سر خویش گذشته های قضا را ادا توانی کرد
ولیکن این صفت ره روان چالاکست تو نازنین جهانی کجا توانی کرد
نه دست و پای اجل را فرو توانی بست نه رنگ و بوی جهان را رها توانی کرد
تو رستم دل و جانی و سرور مردان اگر به نفس لئیمت غزا توانی کرد
مگر که درد غم عشق سر زند در تو به درد او غم دل را روا توانی کرد
ز خار چون و چرا این زمان چو درگذری به باغ جنت وصلش چرا توانی کرد
اگر تو جنس همایی و جنس زاغ نه ای ز جان تو میل به سوی هما توانی کرد
همای سایه دولت چو شمس تبریزیست نگر که در دل آن شاه جا توانی کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای عرفانی و اخلاقی، راهِ رهایی از بندِ دنیا و رسیدن به سعادت ابدی را ترسیم می‌کند. شاعر با لحنی حکیمانه، مخاطب را به تزکیه نفس، ترکِ تعلقاتِ مادی و بهره‌گیری از نیروی اندیشه و عشق برای رسیدن به کمالِ انسانی دعوت می‌کند.

درونمایه اصلی شعر، جدالِ میانِ جانِ حقیقت‌جو و نفسِ فرومایه است. نویسنده تأکید دارد که رسیدن به درجاتِ متعالی معنوی، نیازمندِ همتی بلند و روحیه‌ای سلحشورانه است تا بتوان بر موانعِ دنیوی و شک و تردیدهایِ عقلانی غلبه کرد و در نهایت به سایه‌یِ رحمتِ پیرِ کامل (شمس تبریزی) پناه برد.

معنای روان

اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد نشاط و عیش به باغ بقا توانی کرد

اگر بتوانی دلبستگی خود را از غم‌های دنیای فانی قطع کنی، می‌توانی در بهشتِ جاودان به شادی و کامرانی برسی.

نکته ادبی: باغ بقا استعاره از عالم جاودانگی و ملکوت است.

اگر به آب ریاضت برآوری غسلی همه کدورت دل را صفا توانی کرد

اگر با تمریناتِ دشوارِ معنوی و ریاضت، جان خود را شست‌وشو دهی، می‌توانی تیرگی‌ها و آلودگی‌های دلت را پاک و زلال کنی.

نکته ادبی: آب ریاضت اضافه استعاری است؛ ریاضت به آب تشبیه شده تا پاک‌کنندگیِ آن نمایان شود.

ز منزل هوسات ار دو گام پیش نهی نزول در حرم کبریا توانی کرد

اگر فقط دو گام از محدوده خواسته‌ها و هوس‌های نفسانی فراتر بگذاری، می‌توانی به حریمِ کبریایی و قرب الهی وارد شوی.

نکته ادبی: نزول در حرم کبریا، کنایه از رسیدن به مقامِ حضور و قرب خداوند است.

درون بحر معانی لا نه آن گهری که قدر و قیمت خود را بها توانی کرد

در ژرفای دریای معانی و حقایق، به دنبالِ آن گوهرِ وجودی باش که با یافتنِ آن، بتوانی به شخصیتِ خود بها و ارزش واقعی ببخشی.

نکته ادبی: بحر معانی استعاره از عمقِ دانش و معرفت است.

به همت ار نشوی در مقام خاک مقیم مقام خویش بر اوج علا توانی کرد

اگر با همتِ بلند خود در مقامِ خاک (دنیا) متوقف نشوی، می‌توانی جایگاهِ رفیع خود را بر قله‌های بلندِ معنوی استوار کنی.

نکته ادبی: مقام خاک استعاره از دلبستگی به مادیات و عالمِ سفلی است.

اگر به جیب تفکر فروبری سر خویش گذشته های قضا را ادا توانی کرد

اگر در جیبِ اندیشه و تفکرِ عمیق سر فروبری (خلوت کنی)، می‌توانی کوتاهی‌ها و خطاهای گذشته را جبران کنی.

نکته ادبی: جیبِ تفکر به معنای ژرف‌اندیشی و درنگِ در خویشتن است.

ولیکن این صفت ره روان چالاکست تو نازنین جهانی کجا توانی کرد

البته این شیوه‌ی سلوک، مخصوصِ رهروانِ چالاک و آماده است؛ تو که نازپرورده‌یِ دنیایی، چگونه می‌توانی از پسِ این راه دشوار برآیی؟

نکته ادبی: این بیت دارای لحنِ سرزنش‌آمیز و پرسشِ انکاری است تا مخاطب را به سختیِ راه متوجه کند.

نه دست و پای اجل را فرو توانی بست نه رنگ و بوی جهان را رها توانی کرد

نه می‌توانی دستانِ مرگ را ببندی و مانعِ آن شوی و نه می‌توانی از جاذبه‌ها و رنگ و لعابِ فریبنده‌ی این جهان رهایی یابی.

نکته ادبی: دست و پای اجل بستن، کنایه از مهار کردنِ مرگ و جاودانه شدن در دنیاست که امری ناممکن است.

تو رستم دل و جانی و سرور مردان اگر به نفس لئیمت غزا توانی کرد

تو قهرمانِ واقعیِ جان و سرورِ مردان خواهی بود، اگر بتوانی با نفسِ پست و فرومایه‌ی خود بجنگی و بر آن پیروز شوی.

نکته ادبی: رستمِ دل و جان استعاره از جنگجویی و دلیری در میدانِ جهادِ اکبر (مبارزه با نفس) است.

مگر که درد غم عشق سر زند در تو به درد او غم دل را روا توانی کرد

مگر اینکه دردِ جانکاهِ عشق به جانت بیفتد؛ تنها با آن درد است که می‌توانی غم‌های بیهوده‌ی دل را مداوا کنی.

نکته ادبی: دردِ عشق به عنوانِ دارویِ غمِ دل معرفی شده است که تناقضِ عرفانیِ رایجی است.

ز خار چون و چرا این زمان چو درگذری به باغ جنت وصلش چرا توانی کرد

هنگامی که از خارزارِ شک و پرسش‌های بی‌پایان عبور کنی، می‌توانی به باغِ وصالِ حضرت حق راه یابی.

نکته ادبی: خارِ چون و چرا استعاره از تردیدها و استدلال‌های عقلی است که مانعِ شهودِ قلبی است.

اگر تو جنس همایی و جنس زاغ نه ای ز جان تو میل به سوی هما توانی کرد

اگر از جنسِ همایِ بلند‌پرواز باشی و نه از جنسِ کلاغِ دنیوی، جانِ تو به صورتِ ذاتی به سویِ حقیقتِ همایِ سعادت میل خواهد کرد.

نکته ادبی: هما نمادِ بلندپروازی و سعادت است و زاغ نمادِ فرومایگی و دلبستگی به دنیا.

همای سایه دولت چو شمس تبریزیست نگر که در دل آن شاه جا توانی کرد

همایِ سایه‌گسترِ دولت و حقیقت، شمسِ تبریزی است؛ بنگر که آیا لیاقت آن را داری که در دلِ آن شاهِ بی‌تاج و تخت جای بگیری؟

نکته ادبی: شمس تبریزی به عنوانِ مظهرِ هدایت و همایِ سعادت معرفی شده است که مخاطب را به طلبِ او فرامی‌خواند.

آرایه‌های ادبی

استعاره باغ بقا

اشاره به بهشت و عالم جاودانگی در مقابل دنیای فانی.

تناسب (مراعات نظیر) همای و زاغ

تضادِ صفاتی میانِ موجودِ متعالی (هما) و موجودِ پست (زاغ) برای تبیینِ جایگاهِ روحِ انسان.

تلمیح رستم

اشاره به پهلوانِ شاهنامه برای نمادین کردنِ قدرت و دلیری در مبارزه با نفس.

کنایه جیبِ تفکر

کنایه از ژرف‌نگری و رجوعِ به ضمیرِ خویش برای بازنگری در اعمال.

تشبیه آبِ ریاضت

تشبیه ریاضت به آب برای تأکید بر خاصیتِ پاک‌کنندگیِ سختی‌های معنوی.