دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۵۷

مولوی
هزار جان مقدس فدای روی تو باد که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد
هزار رحمت دیگر نثار آن عاشق که او به دام هوای چو تو شهی افتاد
ز صورت تو حکایت کنند یا ز صفت که هر یکی ز یکی خوشترست زهی بنیاد
دلم هزار گره داشت همچو رشته سحر ز سحر چشم خوشت آن همه گره بگشاد
بلندبین ز تو گشتست هر دو دیده عشق ببین تو قوت شاگرد و حکمت استاد
نشسته ایم دل و عشق و کالبد پیشت یکی خراب و یکی مست وان دگر دلشاد
به حکم تست بخندانی و بگریانی همه چو شاخ درختیم و عشق تو چون باد
به باد زرد شویم و به باد سبز شویم تو راست جمله ولایت تو راست جمله مراد
کلوخ و سنگ چه داند بهار جز اثری بهار را ز چمن پرس و سنبل و شمشاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایش‌نامه‌ای عمیق و شورانگیز در ستایشِ محبوب و تأثیرات شگرفِ حضور او بر جان و روان عاشق است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم عرفانی، محبوب را نه تنها یک معشوق زمینی، بلکه مرجعی می‌داند که تمام حرکات و سکنات عاشق، از اندوه تا شادی، تحت اراده و نفوذ اوست و او را سرچشمه‌ی اصلی حیات و زیبایی می‌شمارد.

درونمایه‌ی اصلی این شعر، تسلیم عاشق در برابر معشوق است. شاعر به زیبایی تصویر می‌کند که چگونه عشق، ظرفیت‌های وجودی انسان را دگرگون می‌کند و او را از موجودی محدود به موجودی بلندنظر تبدیل می‌سازد. در نهایت، با استفاده از استعاره‌ی بهار و باد، نشان می‌دهد که درکِ حقیقتِ وجودِ معشوق، نیازمندِ دلی حساس و آگاه است که بتواند لطافت و تأثیرات او را مانند چمن و گل حس کند.

معنای روان

هزار جان مقدس فدای روی تو باد که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد

هزاران جان پاک و گرامی فدای سیمای دلربای تو باد؛ چرا که در سراسر عالم هستی، کسی زیبایی و خوبیِ تو را ندیده و به دنیا نیاورده است.

نکته ادبی: استفاده از 'نزاد' در اینجا به معنای مطلقِ آفرینش و پدید آمدن است که اغراق در زیبایی معشوق را نشان می‌دهد.

هزار رحمت دیگر نثار آن عاشق که او به دام هوای چو تو شهی افتاد

هزاران درود و رحمت بر آن عاشق شوریده‌ای باد که در دام عشق چنین پادشاهِ زیبایی گرفتار شده است.

نکته ادبی: واژه‌ی 'شه' مخفف شاه است که در اینجا برای تکریم جایگاه بلند معشوق به کار رفته است.

ز صورت تو حکایت کنند یا ز صفت که هر یکی ز یکی خوشترست زهی بنیاد

چه از چهره‌ی زیبای تو سخن بگویند و چه از ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری‌ات، هر کدام از دیگری دلنشین‌تر است؛ آفرین بر این اصل و بنیادِ زیبایی که در وجود تو نهاده شده است.

نکته ادبی: واژه‌ی 'زهی' شبه‌جمله‌ای برای تحسین و آفرین گفتن است.

دلم هزار گره داشت همچو رشته سحر ز سحر چشم خوشت آن همه گره بگشاد

دل من همچون طناب‌های جادوگران پر از گره‌های پیچیده و کور بود، اما افسونِ نگاهِ خوشِ تو، تمام آن گره‌ها را باز کرد و دلم را گشود.

نکته ادبی: رشته سحر اشاره به گره‌هایی دارد که در افسون‌های قدیم برای بستن کارها استفاده می‌کردند؛ در اینجا نمادِ گرفتاری‌های ذهنی است.

بلندبین ز تو گشتست هر دو دیده عشق ببین تو قوت شاگرد و حکمت استاد

به واسطه‌ی تو، چشمانِ عاشق بلندبین و حقیقت‌شناس شده است؛ در این کمال، توانایی و کوششِ شاگرد را در پرتوِ حکمت و دانشِ استاد مشاهده کن.

نکته ادبی: اشاره به رابطه‌ی مراد و مرید در عرفان که در آن شاگرد با تکیه بر حکمت استاد به کمال می‌رسد.

نشسته ایم دل و عشق و کالبد پیشت یکی خراب و یکی مست وان دگر دلشاد

ما (جان، عشق و کالبدِ خاکی‌مان) همگی در برابر تو نشسته‌ایم؛ یکی از غم دوری تو ویران است، دیگری از شربتِ عشق تو مست است و آن دیگری از وصال تو شادمان گشته است.

نکته ادبی: ذکرِ کالبد و دل در کنار هم، اشاره به ابعاد مختلف وجود انسان در برابر تجلی حق است.

به حکم تست بخندانی و بگریانی همه چو شاخ درختیم و عشق تو چون باد

گریاندن و خنداندن ما همگی در دستان و تحت اراده توست؛ ما همچون شاخه‌های درخت هستیم و تو مانند باد، هرگونه که بخواهی ما را به حرکت درمی‌آوری.

نکته ادبی: تمثیل شاخ و باد، نشان‌دهنده‌ی جبرِ عاشقانه و تسلیم محض در برابر اراده معشوق است.

به باد زرد شویم و به باد سبز شویم تو راست جمله ولایت تو راست جمله مراد

این تویی که با وزشِ خود، ما را زرد (پاییزی و اندوهگین) یا سبز (بهاری و شاداب) می‌کنی؛ تمام قلمرو هستی و تمامی آرزوهای ما در اختیار و اراده توست.

نکته ادبی: استعاره از تغییرات احوال درونی عاشق که کاملاً وابسته به جلوه‌گری معشوق است.

کلوخ و سنگ چه داند بهار جز اثری بهار را ز چمن پرس و سنبل و شمشاد

سنگ و کلوخِ بی‌جان چه می‌فهمند که بهار چیست و چه اثری دارد؟ حقیقتِ بهار را باید از زبان چمنزار و گل‌های سنبل و شمشاد پرسید که وجودشان از لطافت بهار جان گرفته است.

نکته ادبی: استعاره از انسان‌های غافل و بی‌ذوق که حقیقتِ عشق را درک نمی‌کنند در مقایسه با عارفان.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچون شاخ درختیم و عشق تو چون باد

تشبیه احوال عاشق به شاخه‌ی درخت و معشوق به باد برای نشان دادن میزان تسلط معشوق بر احوال عاشق.

تضاد زرد و سبز

تقابل میان زردی (اندوه و خزان) و سبزی (شادی و بهار) که نشان‌دهنده تغییر حالات درونی عاشق است.

مبالغه هزار جان مقدس

اغراق در ابراز ارادت و فداکاری عاشق برای جایگاه معشوق.

کنایه رشته سحر

کنایه از پیچیدگی‌ها، دغدغه‌ها و گره‌های روحی انسان.