دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۵۳

مولوی
سپیده دم بدمید و سپیده می ساید که ویس روز رخ خویش را بیاراید
غلام روز دلم کو به جای صد سالست سپیده چهره دل را به کار می ناید
سپیدی رخ این دل سپیدها بخشد که طاس چرخ حواشیش را نپیماید
سپیده را چو فروشست شب به آب سیاه رخ عجوزه دنیا ببین چه را شاید
بده عجوزه زراق را هزار طلاق دم عجوزه جوانیت را بفرساید
بران تو دیو ز خود پیش از آنک دیو شوی وگر نه من خمشم عن قریب بنماید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در نکوهش دلبستگی به جلوه‌های گذرای دنیوی و دعوت به سوی کمالِ درونی سروده شده‌اند. شاعر با تمثیلِ تقابلِ نورِ سپیده‌دمِ ظاهری با فروغِ باطنیِ دل، مخاطب را متوجه تفاوتِ میانِ حقیقتِ پایدار و نمودهای فانی می‌کند.

در سراسر متن، دنیا به «عجوزه‌ای حیله‌گر» تشبیه شده که با فریبندگی، جوانی و فرصت‌های عمر آدمی را به تباهی می‌کشاند. پیام اصلی این است که پیش از آنکه زنگارِ دلبستگی‌های دنیوی، حقیقتِ انسانیِ انسان را به خویِ شیطانی بدل کند، باید پیوند با این دنیایِ مکار گسسته شود.

معنای روان

سپیده دم بدمید و سپیده می ساید که ویس روز رخ خویش را بیاراید

هنگامِ سپیده‌دم فرا رسیده و روز در تکاپوی آن است که چهره‌ی خود را بیاراید و زیبا جلوه دهد.

نکته ادبی: استعاره از نو شدنِ روز و تقابلِ زیباییِ ظاهری با زیباییِ باطنی.

غلام روز دلم کو به جای صد سالست سپیده چهره دل را به کار می ناید

روزِ جانِ من، که به صد سال ارزش دارد، از آنِ اوست؛ بنابراین، سپیده‌ی ظاهری در برابرِ روشناییِ دلِ من هیچ ارزشی ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ زمانِ عرفانی و معنوی بر زمانِ تقویمی و عادی.

سپیدی رخ این دل سپیدها بخشد که طاس چرخ حواشیش را نپیماید

درخششِ سپید و پاکِ این دل، خود روشنی‌بخشِ دیگران است؛ چنان عظمتی دارد که تقدیر و گردشِ روزگارِ (چرخ) توانِ درک و اندازه‌گیریِ حدودِ آن را ندارد.

نکته ادبی: طاس چرخ استعاره از گنبدِ آسمان و تقدیراتِ مقدر شده در آن است.

سپیده را چو فروشست شب به آب سیاه رخ عجوزه دنیا ببین چه را شاید

هنگامی که شب، سپیده‌دم را در تیرگیِ خود فرو می‌برد، حقیقتِ چهره‌ی این دنیا که همچون پیرزنی است، آشکار می‌شود و می‌بینی که چه قدر بی‌ارزش است.

نکته ادبی: عجوزه در ادبیاتِ کلاسیک کنایه از دنیایِ فریبنده و بی‌وفاست که ظاهرش زیبا و باطنش زشت است.

بده عجوزه زراق را هزار طلاق دم عجوزه جوانیت را بفرساید

این دنیا را که همچون پیرزنی حیله‌گر و مکار است، به کل رها کن و از آن ببُر، چرا که نفس‌هایِ مسمومِ این پیرزن، نیرویِ جوانیِ معنویِ تو را تحلیل می‌برد.

نکته ادبی: زراق به معنای بسیار مکار و حیله‌گر است؛ در اینجا دلالت بر فریبندگیِ دنیا دارد.

بران تو دیو ز خود پیش از آنک دیو شوی وگر نه من خمشم عن قریب بنماید

پیش از آنکه خویِ شیطانی بر وجودت چیره شود و خود به دیو تبدیل شوی، آن شیطانِ نفس را از خود بران؛ وگرنه من سکوت می‌کنم تا به‌زودی حقیقتِ این ماجرا برایت آشکار شود.

نکته ادبی: عن قریب اشاره به فوریت و نزدیک بودنِ زمانِ مکاشفه‌ی حقیقت دارد.

آرایه‌های ادبی

Metaphor عجوزه دنیا

دنیا به پیرزنی زشت‌رو و مکار تشبیه شده که جوانی و عمرِ آدمی را به تباهی می‌کشد.

Personification سپیده می ساید

سپیده‌دم به انسانی تشبیه شده که در حال آرایشِ چهره‌ی خویش است.

Symbolism آب سیاه

استعاره از سیاهیِ شب که روشناییِ روز را در خود می‌پوشاند.

Hyperbole طاس چرخ حواشیش را نپیماید

اغراق در عظمت و بزرگیِ دل که فراتر از گنجایشِ گردون و فلک است.