دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۴۸

مولوی
کسی خراب خرابات و مست می باشد از او عمارت ایمان و خیر کی باشد
یکی وجود چو آتش بود نباشد آب محال باشد یک مه بهار و دی باشد
منم خراب خرابات و مست طاعت حق درون شهر معظم ز نیک و بی باشد
عمارتیست خراباتیان شهر مرا که خانه هاش نهان در زمین چو ری باشد
شکوفه هاست درختان زهد را ز شراب نه آن شراب که اشکوفه هاش قی باشد
چو هست و نیست مرا دید چشم معتزلی بگفت دیدم معدوم را که شیء باشد
به سایه ها و به خورشید شمس تبریزی که بی مکان و زمان آفتاب و فی باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی نمادین و عرفانی، تقابل میان زهدِ ظاهری و مستیِ حقیقیِ درگاه حق را ترسیم می‌کنند. شاعر در این قطعه، خود را خراباتی می‌نامد؛ کسی که از قیدوبندهای عقلِ جزوی و مناسکِ خشکِ مذهبی رسته و در دریای بی‌کرانِ عشقِ الهی غرق شده است.

در این فضا، منطقِ معمولِ عقل‌گرایان (مانند معتزله) ناتوان از درکِ حقیقتِ وجودیِ عارف است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم متضاد، اشاره دارد که عالمِ معنا، فراتر از زمان، مکان و دوگانگی‌های هست و نیست قرار دارد و حقیقتِ آن در وجودِ درخشانِ پیر و مرشد (شمس تبریزی) جلوه‌گر می‌شود.

معنای روان

کسی خراب خرابات و مست می باشد از او عمارت ایمان و خیر کی باشد

کسی که در راه حقیقت، هستی خود را باخته و از عشق الهی مست است، چگونه می‌تواند به دنبالِ ساختنِ بنایِ ایمانِ ظاهری و رفتارهایِ اخلاقیِ معمولی باشد؟ این بیت اشاره به تضاد میانِ جایگاهِ رفیعِ عشق و جایگاهِ پایینِ زهدِ خشک دارد.

نکته ادبی: خرابات در عرفان به معنای مقامِ فنا و بی‌خودی است و نه میخانه معمولی.

یکی وجود چو آتش بود نباشد آب محال باشد یک مه بهار و دی باشد

ماهیتِ وجودِ انسان دوگانه نیست؛ یا شعله‌ور از عشق (آتش) است و یا سرد و بی‌تفاوت (آب). همان‌گونه که غیرممکن است یک ماهِ سال، همزمان هم بهارِ گرم باشد و هم دی‌ماهِ سرد، یک نفر هم نمی‌تواند هم اسیرِ هوای نفس و هم غرق در نورِ حقیقت باشد.

نکته ادبی: آتش و آب استعاره از تضاد درونی انسان هستند.

منم خراب خرابات و مست طاعت حق درون شهر معظم ز نیک و بی باشد

من آن کسی هستم که در خراباتِ عشق، هستی‌ام را فدا کرده‌ام و از اطاعتِ خداوند مست شده‌ام. در این شهرِ بزرگِ هستی، هم خوبی‌ها وجود دارد و هم چیزهایی که باید از آن‌ها گذشت.

نکته ادبی: مست طاعت حق ترکیبی درخشان است که مستی دنیوی را به مستیِ عبادت تبدیل کرده است.

عمارتیست خراباتیان شهر مرا که خانه هاش نهان در زمین چو ری باشد

عارفانِ خراباتی، برای من شهری بنا کرده‌اند که اساس و خانه‌های آن مانند شهر ری، در لایه‌های عمیق و پنهانِ زمین جای دارد؛ این کنایه از عمقِ پنهانِ اسرارِ عرفانی است که بر همگان آشکار نیست.

نکته ادبی: ری در اینجا نماد شهری باستانی و عمیق است.

شکوفه هاست درختان زهد را ز شراب نه آن شراب که اشکوفه هاش قی باشد

درختانِ زهدِ واقعی، به واسطهٔ شرابِ عشق شکوفه می‌دهند؛ نه آن شرابی که عاقبتش پلیدی و قی کردن باشد. این یعنی لذت‌های معنوی باعث رشد و تعالی هستند، برعکسِ لذت‌های دنیوی که مایهٔ نفرت‌اند.

نکته ادبی: اشکوفه به معنی شکوفه و در اینجا استعاره از نتیجه و ثمرِ زهد است.

چو هست و نیست مرا دید چشم معتزلی بگفت دیدم معدوم را که شیء باشد

وقتی پیروانِ مکتبِ کلامیِ معتزله به هستی و نیستیِ من نگریستند، دچارِ حیرت شدند و به اشتباه گفتند آنچه وجود ندارد (نیستیِ عارف از خود) در واقع چیزی است؛ این نشان‌دهنده ناتوانیِ عقلِ استدلالی در درکِ مقامِ فنا است.

نکته ادبی: معتزلی به عنوان نماد عقل‌گراییِ محض به کار رفته است.

به سایه ها و به خورشید شمس تبریزی که بی مکان و زمان آفتاب و فی باشد

سوگند به سایه‌ها و خورشیدِ وجودِ شمس تبریزی، که ورای زمان و مکان است و هم به منزلهٔ آفتابِ هدایت‌گر است و هم پناهگاهی (سایه) برای روحِ سرگشته.

نکته ادبی: فی در زبان عربی به معنای سایه و پناهگاه است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) آتش و آب

بیان تقابل دو حالت متضاد وجودی.

استعاره خرابات

نماد جایگاه فنا و رهایی از تعلقات دنیوی.

تلمیح معتزلی

اشاره به مکتب کلامی معتزله که بر عقل‌گرایی تاکید داشتند.

تشبیه خانه هاش نهان در زمین چو ری

تشبیه عمق جایگاه عرفانی به شهر ری برای نشان دادن پنهان بودن.