دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۴۱

مولوی
ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود به نقد خاک شوم بنگرم چه خواهد بود
به نقد خاک شدن کار عاشقان باشد که راه بند شکستن خدایشان بنمود
به امر موتوا من قبل ان تموتوا ما کنیم همچو محمد غزای نفس جهود
جهود و مشرک و ترسا نتیجه نفس است ز پشک باشد دود خبیث نی از عود
شود دمی همه خاک و شود دمی همه آب شود دمی همه آتش شود دمی همه دود
شود دمی همه یار و شود دمی همه غار شود دمی همه تار و شود دمی همه پود
به پیش خلق نشسته هزار نقش شود ولیک در نظر تو نه کم شود نه فزود
به پیش چشم محمد بهشت و دوزخ عین به پیش چشم دگر کس مستر و مغمود
مذللست قطوف بهشت بر احمد که کرد دست دراز و از آن بخواست ربود
که تا دهد به صحابه ولیک آن بگداخت شد آب در کفش ایرا نبود وقت نمود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات در پی تبیین مفهوم عرفانی «فنای نفس» یا «مرگ پیش از مرگ» است. شاعر با تکیه بر آموزه‌های دینی و عرفانی، از سالک می‌خواهد که پیش از آنکه مرگ طبیعی فرا برسد، با مهارِ امیال نفسانی، به حقیقتِ مطلق دست یابد و حجاب‌های میان خود و حق را کنار بزند.

در بخش میانی، شاعر به تقابلِ میان نگرشِ عوام و عارفان می‌پردازد. از دیدگاه او، جهانِ ظاهری در تلاطمی بی‌پایان از تغییر و تبدیل است، اما چشم حقیقت‌بین، این دگرگونی‌ها را در پسِ پرده می‌داند و در کثرتِ پدیده‌ها، وحدتِ مطلق را مشاهده می‌کند که خود دچار هیچ تغییر یا کاستی نمی‌شود.

معنای روان

ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود به نقد خاک شوم بنگرم چه خواهد بود

آیا پس از مرگ، سود یا زیانی عاید انسان می‌شود؟ من منتظر مرگ جسمانی نمی‌مانم، بلکه همین حالا در زمان حیات، خود را به نیستی و خاک می‌سپارم تا حقیقت آن سویِ پرده را مشاهده کنم.

نکته ادبی: «نقد» در اینجا به معنایِ «حال و اکنون» است و در مقابل «نسیه» (آینده) قرار دارد.

به نقد خاک شدن کار عاشقان باشد که راه بند شکستن خدایشان بنمود

مردنِ اختیاری و خاک شدن (فنایِ نفس)، کارِ عاشقانِ حقیقی است؛ زیرا خداوند راهِ شکستنِ بتِ بزرگِ نفس را به آن‌ها آموخته است.

نکته ادبی: «راه بند» کنایه از مانع و سدی است که بر سر راه کمال انسان قرار دارد.

به امر موتوا من قبل ان تموتوا ما کنیم همچو محمد غزای نفس جهود

ما به پیروی از فرمانِ پیامبر (بمیرید پیش از آنکه بمیرید)، کمر به مبارزه با نفسِ سرکشِ خود بسته‌ایم، همان‌طور که پیامبر اکرم (ص) با جهاد اکبر، نفس خود را مهار کرد.

نکته ادبی: اشاره به حدیث «موتوا قبل ان تموتوا» که بنیادِ اصلیِ مکتبِ تربیتیِ صوفیه است.

جهود و مشرک و ترسا نتیجه نفس است ز پشک باشد دود خبیث نی از عود

کفر، شرک و یهودیت و دیگر پلیدی‌ها، همگی زاییده و نتیجه‌ی نفسِ اماره هستند؛ همچنان‌که دودِ ناپاک از سوختنِ نجاست برمی‌خیزد، نه از چوبِ خوشبوی عود.

نکته ادبی: شاعر از تقابلِ «پشک» (نجاست) و «عود» برای نشان دادن تفاوتِ ذاتِ ناپاکِ نفس و ذاتِ پاکِ الهی استفاده کرده است.

شود دمی همه خاک و شود دمی همه آب شود دمی همه آتش شود دمی همه دود

جهانِ مادی لحظه‌ای به شکل خاک است و لحظه‌ای به شکل آب، گاهی به آتش می‌ماند و گاهی به دود؛ همه‌چیز در حالِ تغییر و ناپایداری است.

نکته ادبی: اشاره به دگرگونیِ عناصرِ اربعه (خاک، آب، آتش، باد) که استعاره از بی‌ثباتیِ عالمِ ماده است.

شود دمی همه یار و شود دمی همه غار شود دمی همه تار و شود دمی همه پود

در نگاهِ ظاهربین، جهان گاهی دوست است و گاهی دشمن، گاهی تاریک است و گاهی روشن؛ همانند تار و پودی که در هم تنیده شده‌اند و مدام تغییر می‌کنند.

نکته ادبی: «تار و پود» نمادی از درهم‌تنیدگی و وحدتِ امورِ متضاد در بسترِ دگرگونی‌های روزگار است.

به پیش خلق نشسته هزار نقش شود ولیک در نظر تو نه کم شود نه فزود

برای مردمِ عادی، هزاران چهره و نقشِ گوناگون در جهان ظاهر می‌شود، اما در نگاهِ عارف و حقیقت‌بین، این نقش‌ها نه زیاد می‌شوند و نه کم، بلکه همگی نمودِ یک حقیقتِ واحدند.

نکته ادبی: تضاد میان «هزار نقش» (کثرت) و «نه کم نه فزود» (وحدت) نشان‌دهنده نگرشِ توحیدی عارف است.

به پیش چشم محمد بهشت و دوزخ عین به پیش چشم دگر کس مستر و مغمود

برای چشمِ پیامبر، بهشت و دوزخ حقیقتِ آشکار و موجود هستند، اما برای دیگران که در بندِ نفسند، این حقایق پنهان و پوشیده مانده است.

نکته ادبی: «مستر» به معنای پنهان و «مغمود» به معنای پوشیده است که نشان‌دهنده حجابِ معرفتیِ عوام است.

مذللست قطوف بهشت بر احمد که کرد دست دراز و از آن بخواست ربود

میوه‌های بهشتی برای پیامبر در دسترس و رام است، به همین دلیل او دست خود را دراز کرد تا آن‌ها را بچیند.

نکته ادبی: «قطوف» جمعِ قطف به معنای میوه چیده شده است و «مذلل» به معنای رام و در دسترس است.

که تا دهد به صحابه ولیک آن بگداخت شد آب در کفش ایرا نبود وقت نمود

پیامبر قصد داشت آن میوه‌ها را به یارانش بدهد، اما آن میوه‌ها ذوب شدند و از بین رفتند، زیرا هنوز زمانِ ظهورِ آن حقایق برای دیگران فرا نرسیده بود.

نکته ادبی: شاعر دلیلِ غیبتِ حقایق برای دیگران را «وقت نبود» (نرسیدنِ زمانِ مناسب) بیان می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح امره موتوا من قبل ان تموتوا

ارجاع به حدیث مشهور نبوی که محورِ اصلیِ این ابیات و راهکارِ رسیدن به شناختِ حق است.

تمثیل ز پشک باشد دود خبیث نی از عود

تشبیه عملکرد و دستاوردهای نفسِ سرکش به سوختنِ نجاست که دودِ بدبو تولید می‌کند تا ماهیتِ زشتِ آن نمایان شود.

تناقض (پارادوکس) به نقد خاک شوم

هم‌نشینیِ «خاک شدن» (که نشان‌دهنده فنا و نیستی است) با «نقد» (که نشان‌دهنده بهره‌برداریِ فوری و حیاتی است) برای تأکید بر ضرورتِ سیر و سلوکِ آنی.

مراعات نظیر خاک، آب، آتش، دود

استفاده از عناصرِ چهارگانه برای نشان دادن بی‌ثباتی و ناپایداریِ جهانِ مادی.