دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۳۸

مولوی
سخن به نزد سخندان بزرگوار بود ز آسمان سخن آمد سخن نه خوار بود
سخن چو نیک نگویی هزار نیست یکی سخن چو نیکو گویی یکی هزار بود
سخن ز پرده برون آید آن گهش بینی که او صفات خداوند کردگار بود
سخن چو روی نماید خدای رشک برد خنک کسی که به گفتار رازدار بود
ز عرش تا به ثری ذره ذره گویااند که داند آنک به ادراک عرش وار بود
سخن ز علم خدا و عمل خدای کند وگر ز ما طلبی کار کار کار بود
چو مرغکان ابابیل لشکری شکنند به پیش لشکر پنهان چه کارزار بود
چو پشه سر شاهی برد که نمرودست یقین شود که نهان در سلاحدار بود
چو یک سواره مه را سپر دو نیم شود سنان دیده احمد چه دلگذار بود
تو صورتی طلبی زین سخن که دست نهی دهم به دست تو گر دست دستیار بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه، سخن را نه صرفاً ابزاری برای بیان مقصود، بلکه حقیقتی متعالی، منبعث از ساحت قدسی و نیرویی جاری در تار و پود هستی معرفی می‌کند. شاعر با رویکردی عرفانی و حکمی، جایگاه کلام را از دایره واژگانِ روزمره فراتر برده و آن را با اراده و قدرت الهی پیوند می‌زند تا نشان دهد کلام حقیقی، هم‌طراز با معجزات و قدرت‌های غیبی است.

در این ابیات، شاعر با استفاده از تلمیحات تاریخی و دینی، قدرت نفوذ و اثرگذاری کلام را به تصویر می‌کشد و تأکید دارد که درکِ حقیقتِ سخن، نیازمندِ دلی آگاه و نفسی بزرگ است. در نهایت، فضای شعر به سوی نوعی دعوت به معرفتِ درونی می‌رود که تنها برایِ مستعدان و جویندگانِ حقیقتِ کلام، دست‌یافتنی است.

معنای روان

سخن به نزد سخندان بزرگوار بود ز آسمان سخن آمد سخن نه خوار بود

نزد کسانی که قدر سخن را می‌دانند، کلام، ارج و قربی والا دارد؛ چرا که ریشه‌ی سخنِ حقیقی از عالم بالاست و چنین سخنی هرگز خوار و بی‌مقدار نیست.

نکته ادبی: استفاده از واژه 'سخندان' به معنای اهلِ معرفت و کلام‌شناس است که از ترکیبات اصیل زبان فارسی است.

سخن چو نیک نگویی هزار نیست یکی سخن چو نیکو گویی یکی هزار بود

اگر سخنی که بر زبان می‌آوری، نیکو و پرمغز نباشد، هزارانِ آن نیز ارزشی ندارد؛ اما اگر کلامت سنجیده و نیکو باشد، حتی یک کلمه‌ی آن به اندازه هزاران سخنِ بیهوده ارزش دارد.

نکته ادبی: تضاد میان 'هزار' و 'یک' در این بیت برای تأکید بر کیفیت در برابر کمیت استفاده شده است.

سخن ز پرده برون آید آن گهش بینی که او صفات خداوند کردگار بود

سخن زمانی پرده از حقیقت برمی‌دارد و آنگاه است که تو می‌توانی عمق و ارزش آن را درک کنی که در حال توصیفِ صفاتِ خداوندِ آفریننده باشد.

نکته ادبی: پرده برون آمدن، کنایه از تجلی حقیقت و آشکار شدنِ باطنِ یک مفهوم است.

سخن چو روی نماید خدای رشک برد خنک کسی که به گفتار رازدار بود

هنگامی که سخن، حقیقتِ خود را آشکار می‌کند، آن‌چنان والا و باعظمت است که گویی خداوند نیز آن را در پناه خود می‌گیرد؛ پس خوشا به حالِ کسی که در برابرِ چنین کلامی، رازدار و امانت‌دار باشد.

نکته ادبی: رشک بردنِ خداوند به معنای محافظتِ غیرتمندانه است که از اصطلاحات عرفانی است.

ز عرش تا به ثری ذره ذره گویااند که داند آنک به ادراک عرش وار بود

از بالاترین نقطه آسمان (عرش) تا پایین‌ترین نقطه زمین (ثری)، همه چیز و همه ذرات، گویا هستند و در حال سخن گفتن‌اند، اما تنها کسی می‌تواند این حقیقت را درک کند که بصیرتی آسمانی و بلند داشته باشد.

نکته ادبی: عرش و ثری دو قطبِ متضاد (بالا و پایین) هستند که شمولِ عالم را نشان می‌دهند.

سخن ز علم خدا و عمل خدای کند وگر ز ما طلبی کار کار کار بود

سخن، خود عینِ علم و عملِ الهی است؛ اما اگر از ما سخنی مطالبه کنی، برای ما سخن گفتن باید همراه با کار و عمل باشد تا ارزشمند گردد.

نکته ادبی: تکرار واژه 'کار' در مصراع دوم نشان‌دهنده اهمیتِ عملی کردنِ کلام است.

چو مرغکان ابابیل لشکری شکنند به پیش لشکر پنهان چه کارزار بود

همان‌طور که پرندگانِ ابابیل توانستند لشکری عظیم را درهم بشکنند، سخن نیز لشکری پنهان است که اگر اراده کند، چه میدان‌های نبردی که می‌تواند برافروزد و پیروز شود.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی اصحاب فیل و پرندگان ابابیل که با سنگ‌ریزه‌های خود لشکریان ابرهه را شکست دادند.

چو پشه سر شاهی برد که نمرودست یقین شود که نهان در سلاحدار بود

همان‌گونه که یک پشه کوچک توانست نمرودِ مقتدر را از پا درآورد، مشخص می‌شود که قدرت‌های بزرگ می‌توانند در برابرِ ابزارهای کوچکِ پنهانی مغلوب شوند؛ سخن نیز چنین سلاحِ پنهانی است.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ مرگ نمرود توسط پشه که نمادی از شکستِ قدرت‌های ظاهری در برابر عاملِ کوچکِ الهی است.

چو یک سواره مه را سپر دو نیم شود سنان دیده احمد چه دلگذار بود

همان‌طور که با اشاره‌ای (توسط پیامبر)، ماه به دو نیم شد، تیغِ کلام و نگاهِ تیزبینِ احمدی (پیامبر) نیز چنان نافذ است که گویی دل‌ها را شکافته و منقلب می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به معجزه 'شق‌القمر' (دو نیم شدن ماه توسط پیامبر اسلام) که به قدرتِ کلام و اشارتِ الهی اشاره دارد.

تو صورتی طلبی زین سخن که دست نهی دهم به دست تو گر دست دستیار بود

اگر تو خواهانِ درکِ باطن و حقیقتِ این سخن هستی تا بتوانی آن را در دست بگیری و صاحبش شوی، من آن را به تو می‌سپارم، به شرط آنکه آمادگی و دستیاری (هم‌دلی) برای دریافت آن داشته باشی.

نکته ادبی: دست دستیار به معنای داشتنِ استعدادِ درونی و هم‌سویی برای دریافتِ معارف است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح مرغکان ابابیل، نمرود، مه را سپر دو نیم

ارجاع به داستان‌های قرآنی و تاریخی برای اثباتِ قدرتِ پنهانِ عالم و معجزات.

تضاد عرش و ثری

استفاده از واژه‌های متضاد برای نشان دادنِ گستردگیِ شمولِ هستی.

کنایه سخن از پرده برون آید

کنایه از آشکار شدنِ حقیقت و باطنِ کلام.

مبالغه ذره ذره گویااند

اغراق برای تبیینِ این نکته که تمام عالم دارای شعور و کلام است.