دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۳۵

مولوی
مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد که بی عنایت جان باغ چون لحد باشد
چه ریشه برکنی از غصه و پشیمانی چو ریش عقل تو در دست کالبد باشد
بکن مجاهده با نفس و جنگ ریشاریش که صلح را ز چنین جنگ ها مدد باشد
وگر گریز کنی همچو آهو از کف شیر ز تو گریزد آن ماه بر اسد باشد
نه گوش تو سخن یار مهربان شنود نه پیش چشم تو دلدار سروقد باشد
نشین به کشتی روح و بگیر دامن نوح به بحر عشق که هر لحظه جزر و مد باشد
گذر ز ناز و ملولی که ناز آن تو نیست که آن وظیفه آن یار ماه خد باشد
چه ظلم کردم بر حسن او که مه گفتم صد آفتاب و فلک را بر او حسد باشد
خموش باش و مگو ریگ را شمار مکن شمار چون کنی آن را که بی عدد باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است عارفانه به مجاهده با نفس و دوری از غفلت. شاعر مخاطب را به این حقیقت رهنمون می‌کند که هستیِ بدونِ توجه و عنایتِ حضرت دوست، همچون گورستانی سرد و خاموش است و برای رسیدن به ساحل آرامش، باید با کشتیِ روح و با راهنماییِ پیرِ طریق، از دریای پر تلاطم عشق گذشت.

تم اصلی این ابیات، تضاد میان خودخواهیِ نفس و تسلیمِ عاشقانه در برابر معشوق ازلی است. شاعر تأکید دارد که انسان باید از منیت و نازفروشی دست بشوید و در برابر عظمتِ بی‌کران معشوق، سر تعظیم فرود آورد و به جای شمارشِ داشته‌های ناچیز، غرق در دریای بی‌نهایتِ او شود.

معنای روان

مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد که بی عنایت جان باغ چون لحد باشد

از سر غفلت کاری نکن که مایه پشیمانی‌ات شود، چرا که جانی که از توجه و عنایت الهی بی‌بهره باشد، مانند گورستانی سرد و بی‌روح است.

نکته ادبی: کلمه «لحد» نمادی از تیرگی و سردیِ مرگ است که در تقابل با «باغ» قرار گرفته تا نبود حیاتِ معنوی را نشان دهد.

چه ریشه برکنی از غصه و پشیمانی چو ریش عقل تو در دست کالبد باشد

چه فایده دارد که از سرِ غصه و پشیمانی ریشه خود را برکنی؟ وقتی که خرد و عقل تو اسیرِ تن و خواسته‌های جسمانی (کالبد) است، این افسوس خوردن‌ها دردی را دوا نمی‌کند.

نکته ادبی: «ریش عقل» کنایه از ریشه و بن‌مایه خرد است که در اینجا به اسارتِ «کالبد» درآمده است.

بکن مجاهده با نفس و جنگ ریشاریش که صلح را ز چنین جنگ ها مدد باشد

با نفسِ سرکشِ خود مجاهده کن و در جنگی سخت و نفس‌گیر با آن درگیر شو؛ زیرا از دلِ همین مبارزاتِ دشوار است که صلح و آرامش حقیقی متولد می‌شود.

نکته ادبی: عبارت «جنگ ریشاریش» به معنای جنگی عمیق و خونین است که برای درهم‌شکستنِ نفسِ اماره لازم است.

وگر گریز کنی همچو آهو از کف شیر ز تو گریزد آن ماه بر اسد باشد

اگر مانند آهویی وحشت‌زده از چنگِ شیرِ عشق فرار کنی، آن معشوقِ بلندمرتبه (که همچون ماه در برج اسد است) نیز از تو گریزان خواهد شد.

نکته ادبی: «ماه بر اسد» استعاره از معشوقی است که شکوه و عظمتی شاهانه و غالب دارد.

نه گوش تو سخن یار مهربان شنود نه پیش چشم تو دلدار سروقد باشد

تو در حالی به سر می‌بری که گوش‌هایت کلامِ یارِ مهربان را نمی‌شنود و چشمانت نیز جمالِ دلدارِ سروقامت را نمی‌بیند؛ گویی در خوابِ غفلتی.

نکته ادبی: «سروقد» صفتی برای معشوق است که نشان‌دهنده قامتِ موزون و زیباییِ بی‌نقصِ اوست.

نشین به کشتی روح و بگیر دامن نوح به بحر عشق که هر لحظه جزر و مد باشد

به کشتیِ جان و روح سوار شو و دامنِ هدایتِ نوح (راهنمای راه) را بگیر تا بتوانی از دریای پرتلاطم عشق که دائماً در حال تغییر و جزر و مد است، عبور کنی.

نکته ادبی: «کشتی نوح» تلمیحی به داستان حضرت نوح است و نمادِ راهنمای معنوی برای رهایی از طوفان‌های دنیاست.

گذر ز ناز و ملولی که ناز آن تو نیست که آن وظیفه آن یار ماه خد باشد

از ناز کردن و گلایه کردن دست بردار، زیرا ناز و کرشمه برای تو نیست؛ این ویژگی مخصوصِ معشوقِ آسمانی است که از هر نقص مبراست.

نکته ادبی: «ملول» در اینجا به معنای دلتنگی و نازک‌نارنجی بودن است که مانعِ سیرِ عاشقانه است.

چه ظلم کردم بر حسن او که مه گفتم صد آفتاب و فلک را بر او حسد باشد

چه ستمی بر زیباییِ او کردم که به او «ماه» گفتم؟ چرا که زیباییِ او چنان بی‌نهایت است که صدها خورشید و آسمان نیز بر او حسادت می‌ورزند.

نکته ادبی: «مه» یا ماه در ادبیات نماد زیبایی است، اما شاعر آن را در برابر عظمتِ مطلقِ معشوق، ناچیز می‌شمارد.

خموش باش و مگو ریگ را شمار مکن شمار چون کنی آن را که بی عدد باشد

خاموش باش و در پیِ شمارشِ نعمات و الطافِ یار نباش؛ زیرا آن حقیقتی که بی‌کران و بی‌نهایت است، در شمارش و اعداد نمی‌گنجد.

نکته ادبی: «بی‌عدد» صفتی است برای ذاتِ بی‌کرانِ معشوق که عقلِ حسابگرِ جزئی‌نگر را به حیرت وا می‌دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره باغ جان

تشبیه کردنِ جانِ انسان به باغی که اگر از عنایت الهی محروم باشد، خشکیده و شبیه گور می‌شود.

تلمیح دامن نوح

اشاره به داستان حضرت نوح و کشتی نجات که نمادی از راهنمای طریقت برای عبور از دریای عشق است.

مراعات نظیر کشتی، دریا، جزر و مد

تناسبِ واژگانی که برای ترسیم فضایِ سفرِ دریاییِ عشق به کار رفته است.

اغراق صد آفتاب ... حسد

بزرگ‌نماییِ زیباییِ معشوق تا حدی که خورشیدها و آسمان‌ها به او رشک می‌برند.