دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۳۰

مولوی
سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد میان به شکر چو بستیم بند ما بگشاد
به جان رسید فلک از دعا و ناله من فلک دهان خود اندر ره دعا بگشاد
ز بس که سینه ما سوخت در وفا جستن ز شرم ما عرق از صورت وفا بگشاد
ادیم روی سهیلیم هر کجا بنمود غلام چشمه عشقیم هر کجا بگشاد
پس دریچه دل صد در نهانی بود که بسته بود خدا بنده خدا بگشاد
در این سرا که دو قندیل ماه و خورشیدست خدا ز جانب دل روزن سرا بگشاد
الست گفت حق و جان ها بلی گفتند برای صدق بلی حق ره بلا بگشاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نغمه‌ای است در ستایشِ گشایش‌هایِ الهی و رهایی از بندهایی که بر جانِ آدمی تنیده شده است. شاعر با زبانی صوفیانه، فضایِ تنگی و انسدادِ وجودی را به تصویر می‌کشد که با مداومت در طلب، دعا و شکرگزاری، به درهایِ بازِ معرفت و روشناییِ قلبی منتهی می‌شود. هستی و آسمان‌ها در این نگاه، نه موانعی سخت، بلکه زمینه‌سازانی هستند که در برابرِ اشتیاقِ بنده، سر تسلیم فرود می‌آورند و راه را برای وصال هموار می‌کنند.

درونمایه‌ی بنیادین اثر، پیوندِ میانِ عهدِ ازلیِ

معنای روان

سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد میان به شکر چو بستیم بند ما بگشاد

سپاس و ستایش خدایی را که زنجیرهای (تعلقات و بندهای دنیوی) را از پای ما گشود؛ هنگامی که ما کمرِ همت به شکرگزاری بستیم، گره از کارِ ما نیز گشوده شد.

نکته ادبی: بندها در اینجا استعاره از قیدهای نفسانی و محدودیت‌های مادی است که مانعِ پروازِ روح به سوی حقیقت است.

به جان رسید فلک از دعا و ناله من فلک دهان خود اندر ره دعا بگشاد

آسمان و افلاک از فراوانیِ دعا و ناله‌های من به تنگ آمدند و سرانجام برای پاسخ به خواهشِ من، دهانِ اجابت را گشودند.

نکته ادبی: جان به لب رسیدنِ فلک، کنایه از استمرار و شدتِ فراوانِ دعا و تضرع است که حتی نظامِ افلاک را نیز تحت تأثیر قرار داده است.

ز بس که سینه ما سوخت در وفا جستن ز شرم ما عرق از صورت وفا بگشاد

از بس که سینه‌ی ما در راه جستجویِ وفاداری و عشق سوخت، (وفا) از شرمِ این همه رنج و سوختنِ ما، عرقِ (عنایت و لطف) از چهره‌اش نمایان کرد.

نکته ادبی: عرق از صورت وفا گشودن، کنایه‌ای زیبا از ظهور و آشکار شدنِ حقیقتِ عشق در اثرِ فشارِ روحی و سوختنِ عاشق است.

ادیم روی سهیلیم هر کجا بنمود غلام چشمه عشقیم هر کجا بگشاد

ما غلامانِ چشمه‌یِ عشقیم؛ هر کجا که این چشمه‌یِ معرفت گشوده و نمایان شود، ما با کمال میل به سوی آن می‌رویم.

نکته ادبی: ادیم روی سهیل اشاره به تابندگی و درخشش این ستاره دارد که نمادِ کمال و راهنمایی در تاریکی است.

پس دریچه دل صد در نهانی بود که بسته بود خدا بنده خدا بگشاد

درونِ دریچه‌ی دلِ ما، صدها درِ پنهان وجود داشت که به حکمتِ الهی بسته بود، اما خداوند آن را برای بنده (عارفِ جستجوگر) گشود.

نکته ادبی: درِ نهانی اشاره به استعدادهای روحانی و اسرارِ الهی است که در وجودِ انسان به ودیعه نهاده شده است.

در این سرا که دو قندیل ماه و خورشیدست خدا ز جانب دل روزن سرا بگشاد

در این سرایِ دنیا که خورشید و ماه مانندِ دو قندیل در آن می‌تابند، خداوند از جانبِ دل، پنجره‌ای به سوی حقیقت گشود.

نکته ادبی: قندیل استعاره از ماه و خورشید است که روشنایی‌بخشِ خانه‌یِ گیتی هستند، اما نورِ اصلیِ حقیقت از راهِ دل می‌تابد.

الست گفت حق و جان ها بلی گفتند برای صدق بلی حق ره بلا بگشاد

خداوند در عالمِ ارواح پرسید: آیا من پروردگارِ شما نیستم؟ (الست) و همه‌ی جان‌ها پاسخِ

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) بگشاد

تکرارِ این فعل در پایانِ هر بیت، تأکید بر گشایش، رهایی و پایانِ انسداد است و موسیقیِ درونیِ غزل را تقویت می‌کند.

جناس بلی و بلا

هم‌نشینیِ واژگانِ