دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۲۶

مولوی
حبیب کعبه جانست اگر نمی دانید به هر طرف که بگردید رو بگردانید
که جان ویست به عالم اگر شما جسمید که جان جمله جان هاست اگر شما جانید
ندا برآمد امشب که جان کیست فدا بجست جان من از جا که نقد بستانید
هزار نکته نبشتست عشق بر رویم ز حال دل چو شما عاشقید برخوانید
چه ساغرست که هر دم به عاشقان آید شما کشید چنین ساغری که مردانید
که عشق باغ و تماشاست اگر ملول شوید هواش مرکب تازیست اگر فرومانید
چو آب و نان همه ماهیان ز بحر بود چو ماهیید چرا عاشق لب نانید
قرابه ایست پر از رنج و نام او جسمست به سنگ بربزنید و تمام برهانید
چو مرغ در قفسم بهر شمس تبریزی ز دشمنی قفسم بشکنید و بدرانید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی است پرشور به سوی شناختِ حقیقتِ جان و عبور از ظواهرِ دنیوی که همچون قفسی تن را در بند کشیده‌اند. شاعر با زبانی عارفانه، مخاطب را فرا می‌خواند تا از کالبدِ مادی که منشأ رنج است رها شده و به دریای بی‌کرانِ معرفت و عشق بپیوندد.

در این فضا، شمس تبریزی نمادِ آفتابِ حقیقت است که جانِ شاعر را به شوق آورده و او را به شکستنِ بت‌های درونی و رهایی از بندهایِ تعلقاتِ مادی تشویق می‌کند. پیامِ نهاییِ اثر، گذار از سطح به عمق و یافتنِ جانِ جهان در قلبِ خویشتن است.

معنای روان

حبیب کعبه جانست اگر نمی دانید به هر طرف که بگردید رو بگردانید

آن محبوبِ حقیقی، مرکز و جانِ کعبهٔ وجود است؛ اگر این حقیقت را نمی‌دانید، در هر جهتی که جست‌وجو می‌کنید، رویِ خود را به همان سو بگردانید (که او در همه جا حاضر است).

نکته ادبی: حبیب کعبه جان: اضافه تشبیهی که جان را به کعبه‌ای مقدس برای طوافِ روح تشبیه کرده است.

که جان ویست به عالم اگر شما جسمید که جان جمله جان هاست اگر شما جانید

اگر شما خود را تنها جسمی مادی می‌پندارید، بدانید که او جانِ عالم است؛ و اگر شما اهلِ معنا و جان هستید، او جانِ تمامیِ جان‌هاست.

نکته ادبی: جانِ جان‌ها: اشاره به مفهوم عرفانیِ «جانِ جان» یا همان حقیقتِ متعالی و نفسِ کلی که در همه موجودات ساری است.

ندا برآمد امشب که جان کیست فدا بجست جان من از جا که نقد بستانید

امشب ندایی برخاست که چه کسی جانش را در راهِ عشق فدا می‌کند؟ جانِ من مشتاقانه از جا برخاست و گفت که این جان را به عنوانِ بهایی نقد و آماده بستانید.

نکته ادبی: نقد: در ادبیات کلاسیک به معنای چیزی است که حاضر و آماده است، در مقابلِ نسیه یا وعده.

هزار نکته نبشتست عشق بر رویم ز حال دل چو شما عاشقید برخوانید

عشق بر چهره‌ و وجودِ من هزاران نکته و راز نوشته است؛ اگر شما نیز حقیقتاً عاشق هستید، می‌توانید با نگریستن به حالِ دلِ من، آن حقایق را بخوانید.

نکته ادبی: نبشتست: شکل قدیمی و ادبیِ فعل «نوشته است».

چه ساغرست که هر دم به عاشقان آید شما کشید چنین ساغری که مردانید

این چه جامِ شگفت‌انگیزی از شرابِ عشق است که هر لحظه به سوی عاشقان سرازیر می‌شود؟ اگر شما مردانِ راهِ حقیقت هستید، از این جام بنوشید.

نکته ادبی: ساغر: استعاره از شرابِ معرفت و فیضِ الهی که به عاشقان می‌رسد.

که عشق باغ و تماشاست اگر ملول شوید هواش مرکب تازیست اگر فرومانید

عشق اگر دچارِ ملالت و خستگی شدید، باغی برای تماشا و آسایش است؛ و اگر در راهِ سلوک درماندید، هوایِ عشق همچون اسبِ تازیِ تیزرو شما را به مقصد می‌رساند.

نکته ادبی: مرکب تازی: اسبِ اصیلِ عربی که در ادبیاتِ کهن نمادِ سرعت و نجابت است.

چو آب و نان همه ماهیان ز بحر بود چو ماهیید چرا عاشق لب نانید

همان‌طور که ماهی برایِ ادامه حیات، آب و روزی‌اش را از دریا می‌گیرد، اگر شما اهلِ عالمِ معنا هستید، چرا در پیِ نان و دنیایِ خشک (خشکی) هستید؟

نکته ادبی: لب نان: استعاره از دنیای فانی و تعلقاتِ مادی که در برابرِ دریایِ معرفت قرار دارد.

قرابه ایست پر از رنج و نام او جسمست به سنگ بربزنید و تمام برهانید

این جسمِ خاکی، کوزه‌ای است بزرگ که پر از رنج است؛ آن را با سنگِ معرفت بشکنید و خود را برای همیشه از این بند آزاد کنید.

نکته ادبی: قرابه: کوزه یا شیشه بزرگِ دهان‌گشاد؛ استعاره‌ای برایِ بدنِ مادی که روح را در خود حبس کرده است.

چو مرغ در قفسم بهر شمس تبریزی ز دشمنی قفسم بشکنید و بدرانید

من به خاطرِ عشق به شمس تبریزی، چون مرغی در قفسِ تن اسیرم؛ از سرِ لطف، این قفسِ وجودِ مرا بشکنید و مرا از این زندان رها کنید.

نکته ادبی: بدرانید: به معنای پاره کردن یا دریدن که در اینجا با استعاره «قفص» (قفس) ترکیب شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره قرابه

تشبیه کالبدِ مادی به کوزه‌ای پر از رنج و محدودیت برایِ روحِ انسان.

تشبیه چو مرغ در قفسم

تمثیلِ شاعر به مرغی اسیر در قفس که نشان‌دهندهٔ حبسِ روح در دنیایِ مادی است.

تناقض و تضاد دریا و لب نان

تضاد میانِ عالمِ بی‌کرانِ حقیقت (دریا) و تعلقاتِ ناچیز و دنیوی (نان).

تلمیح کعبه

اشاره به مکان مقدس برای تبیینِ جایگاهِ رفیعِ محبوب در قلبِ عارف.