دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۱۸

مولوی
چو کارزار کند شاه روم با شمشاد چگونه گردم خرم چگونه باشم شاد
جهان عقل چو روم و جهان طبع چو زنگ میان هر دو فتاده ست کارزار و جهاد
شما و هر چه مراد شماست در عالم من و طریق خداوند مبدا و ایجاد
به اختلاف دو شمشیر نیست امن طریق که اختلاف مقرر ز شورش اضداد
ولیک ملک مقرر نصیبه خردست که امن و خوف نداند کلوخ و سنگ و جماد
چراغ عقل در این خانه نور می ندهد ز پیچ پیچ که دارد لهب ز یاغی باد
فرشته رست به علم و بهیمه رست به جهل میان دو به تنازغ بماند مردم زاد
گهی همی کشدش علم سوی علیین گهیش جهل به پستی که هر چه بادا باد
نشسته جان که به یک سو کند ظفر این را که تا رهم ز کشاکش شوم خوش و منقاد
چو نیم کاره شد این قصه چون دهان بستی ز بیم ولوله و شر و فتنه و فریاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری عمیق با رویکردی حکمی و فلسفی است که کشمکش دائمی میان جهانِ عقل و جهانِ ماده را به تصویر می‌کشد. شاعر در این فضای تقابلی، انسان را موجودی در میانه‌ی فرشته و حیوان ترسیم می‌کند که دائماً میان صعود به ملکوتِ دانش و سقوط در حضیضِ نادانی در نوسان است.

پیام اصلی این سروده، دعوت به تفکر و انتخاب آگاهانه مسیرِ حقیقت است. شاعر معتقد است تا زمانی که این تعارضِ درونی (نبرد میان عقل و هواهای نفسانی) پابرجاست، آرامش حقیقی حاصل نمی‌شود و تنها راه رهایی، استعانت از خرد و عبور از این کشاکشِ بی‌سرانجام به سوی مبدأ هستی است.

معنای روان

چو کارزار کند شاه روم با شمشاد چگونه گردم خرم چگونه باشم شاد

چگونه می‌توانم خرم و شاد باشم وقتی که میان عقل (شاه روم) و غریزه‌ی جسمانی (شمشاد) نزاعی برپاست؟

نکته ادبی: شاه روم نماد عقل و تدبیر است و شمشاد به عنوان نمادِ غریزه‌ی مادی در تقابل با آن قرار گرفته است.

جهان عقل چو روم و جهان طبع چو زنگ میان هر دو فتاده ست کارزار و جهاد

عالمِ عقل مانند سرزمین روم (آباد و متمدن) است و عالمِ طبیعت و تن مانند سرزمین زنگ (تاریک و دوردست)؛ و میان این دو همواره نبرد و جهادی برپاست.

نکته ادبی: اشاره به جغرافیای سیاسی آن دوران؛ روم نماد تمدن و دانش، و زنگ (حبشه) نماد دوری از تمدن و جهل است.

شما و هر چه مراد شماست در عالم من و طریق خداوند مبدا و ایجاد

شما به دنبال خواسته‌ها و امیال خود در این دنیا باشید، من اما راهِ پیوند با آفریدگار و حقیقتِ هستی را پیش می‌گیرم.

نکته ادبی: تضاد آشکار میان لذت‌جوییِ مادیِ مخاطب و سلوکِ معرفتیِ شاعر.

به اختلاف دو شمشیر نیست امن طریق که اختلاف مقرر ز شورش اضداد

با وجود دو شمشیرِ ناسازگار (نیروهای مخالف عقل و نفس)، امنیت و آرامش در مسیر زندگی ممکن نیست، چرا که این تضاد، ویژگیِ همیشگیِ اضداد است.

نکته ادبی: تأکید بر قانونِ فلسفیِ تنافرِ اضداد؛ جمع‌شدنِ دو امرِ متضاد در یک مسیر موجبِ ناامنی است.

ولیک ملک مقرر نصیبه خردست که امن و خوف نداند کلوخ و سنگ و جماد

اما این را بدان که فرمانروایی حقیقی و ملکِ پایدار از آنِ خرد است؛ چرا که خرد موجودی است فراتر از سنگ و کلوخ که ترس و امیدِ مادی در آن راهی ندارد.

نکته ادبی: واژه جماد اشاره به بی‌جان بودن و عدم درکِ حوادث توسط اشیاء مادی دارد.

چراغ عقل در این خانه نور می ندهد ز پیچ پیچ که دارد لهب ز یاغی باد

چراغِ عقل در خانهٔ وجودِ انسان روشن نمی‌شود و پرتو نمی‌افکند، چرا که بادِ طغیان و هوس‌های سرکش، شعلهٔ آن را می‌پوشاند.

نکته ادبی: لهب به معنای شعله است؛ استعاره از نورِ معرفت که توسطِ یاغی (هوس) خاموش می‌شود.

فرشته رست به علم و بهیمه رست به جهل میان دو به تنازغ بماند مردم زاد

فرشته به مدد دانش رستگار شد و حیوان به دلیل نداشتنِ آگاهی، از تکلیف مبرا گشت؛ اما انسان در این میان سرگردانِ نبردی بی‌پایان باقی مانده است.

نکته ادبی: تبیینِ جایگاه انسان در هستی (بین فرشته و حیوان) که مایهٔ رنج و تنازع اوست.

گهی همی کشدش علم سوی علیین گهیش جهل به پستی که هر چه بادا باد

گاهی دانش، روحِ انسان را به سوی مقامات عالی می‌برد و گاهی جهل او را به پستی می‌کشاند، و این سرنوشتی است که هر لحظه ممکن است رخ دهد.

نکته ادبی: علیین اشاره به درجات عالی بهشت و مقامات معنوی است.

نشسته جان که به یک سو کند ظفر این را که تا رهم ز کشاکش شوم خوش و منقاد

جانِ انسان در انتظار است تا بر این نیروهای مزاحم پیروز شود، تا از این کشاکش و اضطراب رها شده و به آرامش و تسلیمِ در برابر حق برسد.

نکته ادبی: منقاد به معنای فرمان‌بردار و تسلیم‌شده است که هدفِ نهاییِ جانِ انسان است.

چو نیم کاره شد این قصه چون دهان بستی ز بیم ولوله و شر و فتنه و فریاد

چرا وقتی که این سخنِ مهم نیمه‌کاره مانده، سکوت کرده‌ای؟ از ترسِ فتنه و هیاهو و فریادهایِ بیهودهٔ مردم، دهانت را نبند و حقیقت را بگو.

نکته ادبی: تشویق به شجاعت در بیانِ حقایق و نهراسیدن از تکفیر و ملامتِ جاهلان.

آرایه‌های ادبی

استعاره شاه روم

استعاره از عقل و اندیشه که حاکم بر جهانِ معناست.

تمثیل فرشته، حیوان، انسان

تمثیلی برای تبیین جایگاه هستی‌شناختی انسان که میان عقلِ محض و جهلِ محض معلق است.

تضاد (طباق) علم و جهل

تقابلِ دو نیرویِ اصلیِ هدایت‌گر و گمراه‌کننده که محورِ اصلیِ بحث است.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) چراغِ عقل

نسبت دادنِ خصلتِ نورافشانی و خاموشی توسط باد به عقل، برای نشان دادنِ ضعفِ آن در برابر هوس‌ها.