دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۱۷

مولوی
به یارکان صفا جز می صفا مدهید چو می دهید بدیشان جدا جدا مدهید
در این چنین قدح آمیختن حرام بود به عاشقان خدا جز می خدا مدهید
برهنگان ره از آفتاب جامه کنید برهنگان ره عشق را قبا مدهید
چو هیچ باد صبایی به گردشان نرسد به جانشان خبر از وعده صبا مدهید
به بوی وصل اگر عاشقی قرار گرفت بهانه را نپذیرم بهانه ها مدهید
شراب حاضر و معشوق مست و من عاشق مرا قرار نباشد به بو مرا مدهید
شراب آتش و ما زاده ایم از آتش اگر حریف شناسید جز به ما مدهید
برای زخم چنین غازیان بود مرهم کسی که درد ندارد بدو دوا مدهید
چو تاج مفخر تبریز شمس دین آمد لقای هر دو جهان جز بدان لقا مدهید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی است به خلوص در طریق عشق و معرفت. شاعر با لحنی آمرانه و در عین حال مشفقانه، از سالکان و ساقیِ معنا می‌خواهد که شرابِ حقیقت و معرفت را تنها به اهلِ آن، یعنی عاشقانِ راستین و بی‌قرارِ خداوند بنوشانند. او با تکیه بر جایگاهِ بلندِ «شمس تبریزی»، این جامِ جان‌بخش را تنها سزاوارِ او و پیروانِ صدیقِ او می‌داند و هشدار می‌دهد که مبادا این گوهرِ گران‌بها در دستِ نااهلان بیفتد یا به وعده‌هایِ توخالیِ غیرِ حق آلوده گردد.

فضا و اتمسفر شعر، فضایِ شوریدگی و سرگشتگیِ عارفانه است که در آن تمایز میانِ «خودی» و «ناخودی»، «اهلِ درد» و «بی‌دردان» با شفافیت و صراحتِ تمام ترسیم شده است. در این ساحت، تنها معیار برایِ دریافتِ فیض، سنخیت و هم‌جنس‌بودن با معشوق است و شاعر با تأکید بر این معنا، خواننده را به درکِ یگانگی با محبوب فرا می‌خواند.

معنای روان

به یارکان صفا جز می صفا مدهید چو می دهید بدیشان جدا جدا مدهید

به دوستانِ بی‌ریا و پاک‌طینت، تنها شرابِ حقیقت و معرفت را بنوشانید و اگر می‌خواهید این جام را به آن‌ها ببخشید، آن را به صورتِ یکپارچه و جمعی به آن‌ها بدهید، نه اینکه بینِ آن‌ها فاصله و جدایی بیندازید.

نکته ادبی: واژه «یارکان» مصغرِ یاران است که در اینجا به معنایِ دوستانِ خاص و برگزیده آمده است.

در این چنین قدح آمیختن حرام بود به عاشقان خدا جز می خدا مدهید

در جامِ چنین عشقی، آمیختنِ چیزهایِ دیگر یا وارد کردنِ اغیار روا نیست؛ پس به عاشقانِ راستینِ خداوند، جز شرابِ معرفتِ الهی چیزی ندهید.

نکته ادبی: «میِ خدا» اضافه استعاری و تشبیهی است که به دانشِ حضوری و عشقِ الهی اشاره دارد.

برهنگان ره از آفتاب جامه کنید برهنگان ره عشق را قبا مدهید

کسانی که در مسیرِ سلوک از تعلقاتِ دنیوی رها شده و به معنایِ واقعی برهنه گشته‌اند، نیازمندِ گرمایِ وجودِ حق هستند؛ پس آن‌ها را با ردایِ ظاهری و تعلقاتِ دنیوی سرگرم نکنید.

نکته ادبی: «برهنگی» در عرفان نمادِ ترکِ تعلقاتِ مادی و زهد است.

چو هیچ باد صبایی به گردشان نرسد به جانشان خبر از وعده صبا مدهید

از آنجا که هیچ بادِ صبایی (که حاملِ خبر و مژده است) به جایگاهِ بلندِ این سالکان نمی‌رسد، ذهنِ آن‌ها را با وعده‌هایِ ساده و گذرا آشفته نکنید.

نکته ادبی: «باد صبا» در ادب فارسی نمادِ پیام‌رسان و مژده‌رسان از سویِ معشوق است که در اینجا نفی شده تا اشاره به استغنایِ عارف باشد.

به بوی وصل اگر عاشقی قرار گرفت بهانه را نپذیرم بهانه ها مدهید

اگر عاشقی تنها با بویِ وصلِ حق آرام می‌گیرد، دیگر بهانه‌تراشی نکنید؛ زیرا من هیچ بهانه و عذری را برایِ دوری از این عشق نمی‌پذیرم.

نکته ادبی: تکرار واژه «بهانه» برای تأکید بر عدمِ پذیرشِ دلایلِ واهیِ عقل‌گرایان است.

شراب حاضر و معشوق مست و من عاشق مرا قرار نباشد به بو مرا مدهید

شرابِ عشق حاضر است، معشوق در کمالِ شوریدگی است و من نیز بی‌قرارم؛ پس مرا با وعده‌هایِ دور و بوهایِ ناچیز سرگرم نکنید که جانم در پیِ حقیقتِ عیان است.

نکته ادبی: تضادِ میانِ «بو» (نشانه) و «شراب» (حقیقتِ عیان) بیانگرِ تفاوتِ ظاهر و باطن است.

شراب آتش و ما زاده ایم از آتش اگر حریف شناسید جز به ما مدهید

این شرابِ معرفت، ماهیتی آتشین دارد و ما نیز از جنسِ همان آتشِ عشقیم؛ پس اگر حریفِ واقعی و هم‌جنسِ خود را می‌شناسید، این شراب را فقط به ما بدهید.

نکته ادبی: «آتش» نمادِ عشقِ سوزان و «حریف» به معنایِ هم‌پیاله و هم‌سخن است.

برای زخم چنین غازیان بود مرهم کسی که درد ندارد بدو دوا مدهید

این شراب، مرهمِ زخمِ سالکانی است که در میدانِ جهادِ با نفس زخمی شده‌اند؛ بنابراین به کسی که دردی از عشق ندارد و در پیِ حقیقت نیست، این دارویِ معرفت را ندهید.

نکته ادبی: «غازیان» به معنایِ جنگاوران است که در اینجا استعاره از مجاهدانِ طریقِ حق و سالکانِ راهِ خداست.

چو تاج مفخر تبریز شمس دین آمد لقای هر دو جهان جز بدان لقا مدهید

حالا که شمسِ تبریزی، آن خورشیدِ دین و مایه افتخار، آشکار شده است، دیدارِ هستی و حقیقتِ هر دو جهان را تنها به او اختصاص دهید و جز آن، چیزی طلب نکنید.

نکته ادبی: «مفخر» به معنایِ مایه افتخار است و اشاره مستقیم به شمسِ تبریزی است که در نگاهِ مولانا خورشیدِ حقیقت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب

استعاره از دانشِ الهی، عشق و معرفتِ ناب که مستیِ عارفانه ایجاد می‌کند.

نمادگرایی شمسِ دین

خورشیدِ حقیقت و وجودِ متعالیِ شمسِ تبریزی که نمادِ نورِ مطلق در عرفانِ مولاناست.

تمثیل زخم و مرهم

تمثیلِ دردِ دوری از حق و دارویِ آن که همان شرابِ وصل و معرفت است.

متناقض‌نما (پارادوکس) شرابِ آتش

ترکیبِ متضادِ آتش و مایع که بیانگرِ طبیعتِ سوزان و تغییردهنده عشقِ حقیقی است.