دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۹۱۳

مولوی
بگو به گوش کسانی که نور چشم منند که باز نوبت آن شد که توبه ها شکنند
هزار توبه و سوگند بشکنند آن دم که غمزه های دلارام طبل حسن زنند
چو یار مست خرابست و روز روز طرب به غیر شنگی و مستی بیا بگو چه کنند
به گوش هوش بگفتم به آب روی برو که این دم ار که قافی هم از بنت بکنند
ز بس که خرقه گرو برد پیر باده فروش کنون به کوی خرابات جمله بوالحسن اند
بگیر مطرب جانی قنینه کانی نواز تنتن تنتن که جمله بی تو تنند
مقیم همچو نگین شو به حلقه عشاق که غیر حلقه عشاق جمله ممتحنند
به جان جمله مردان که هر که عاشق نیست همه زنند به معنی ببین زنان چه زنند
به جان جمله جان ها که هر کش آن جان نیست همه تنند نگه کن فروتنان چه تنند
خموش باش که گفتی از این سپیتر چیست خسان سیاه گلیمند اگر چه یاسمنند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی است شورانگیز به رهایی از بندِ زهدِ خشک و آدابِ ظاهری، و پیوستن به حلقه عاشقانِ مست و بی‌‌خویشتن. شاعر با زبانی حماسی و عرفانی، فضای «خرابات» را به عنوان تنها پناهگاهِ جان‌های بیدار معرفی می‌کند و عقلِ مصلحت‌اندیش را در برابرِ جنونِ عاشقانه، ناتوان و بی‌قدرت می‌داند.

در نگاهِ این اثر، جدایی از عشق، مساوی با مرگِ معنوی و حبس در کالبدِ مادی است. شاعر همگان را فرا می‌خواند تا با ترکِ منیت‌ها و پاره کردنِ ردایِ تظاهر، به مقامِ عاشقی برسند و در این حلقه یگانگی، از بلاها و آزمون‌های نفسانی که گریبان‌گیرِ بیگانگان از عشق است، مصون بمانند.

معنای روان

بگو به گوش کسانی که نور چشم منند که باز نوبت آن شد که توبه ها شکنند

به عزیزانی که عزیزترین‌های من هستند بگو که زمان آن فرا رسیده است که قید و بندهای زهد و ریا را کنار بگذارند و به مستی عشق روی بیاورند.

نکته ادبی: نور چشم، کنایه از بسیار عزیز و محبوب است. شکستن توبه در عرفان، نماد گذشتن از تعلقات و توبه از خودبینی است.

هزار توبه و سوگند بشکنند آن دم که غمزه های دلارام طبل حسن زنند

عاشقان در آن لحظه‌ای که جلوه‌های زیباییِ دلربایِ معشوق آشکار می‌شود، تمام پیمان‌های زهد و سوگندهایشان را زیر پا می‌گذارند و اختیار از دست می‌دهند.

نکته ادبی: غمزه، اشاره به حرکات چشم و ابروی معشوق است که نماد جلوه‌های الهی می‌باشد. طبل زدن، کنایه از اعلانِ قدرتِ عشق است.

چو یار مست خرابست و روز روز طرب به غیر شنگی و مستی بیا بگو چه کنند

زمانی که معشوق، سرمست و بی‌قرار است و روزگار، روزِ شادی و شور است، جز به شادمانی و مستیِ عارفانه، چه کار دیگری می‌توان کرد؟

نکته ادبی: شنگی به معنای شوخ و شنگ بودن و رهایی از قید و بندهای سنگین است. این بیت دعوت به زیستن در حال است.

به گوش هوش بگفتم به آب روی برو که این دم ار که قافی هم از بنت بکنند

با تمام وجود به جانِ خود نهیب زدم که با آبرو و عزتِ نفس در این راه پیش برو، چرا که حتی اگر مانع و مشکلی به بزرگیِ کوه قاف هم بر سر راهت باشد، باید آن را از میان برداری.

نکته ادبی: گوش هوش، استعاره از آمادگیِ درونی برای درک حقیقت است. کوه قاف در اساطیر نمادِ دشواریِ راهِ کمال است.

ز بس که خرقه گرو برد پیر باده فروش کنون به کوی خرابات جمله بوالحسن اند

بس که پیرِ میکده (راهنمای معنوی)، خرقه (نماد تظاهر و ریا) را از تنِ مدعیان بیرون آورده و گرو گرفته است، اکنون همه در کوی خرابات (مقام فنا) به حالتی یکسان و ساده درآمده‌اند.

نکته ادبی: خرقه در ادبیات عرفانی نمادِ ادعای زهد و تقواست که مانعِ رسیدن به حقیقت است. بوالحسن در اینجا کنایه از یکسانی و فقرِ اختیاریِ عاشقان است.

بگیر مطرب جانی قنینه کانی نواز تنتن تنتن که جمله بی تو تنند

ای مطربِ الهی، سازِ جان را بردار و نغمه‌های آسمانی را بنواز؛ زیرا هر کسی که از نوای تو بی‌بهره باشد، تنها جسمی بی‌جان است.

نکته ادبی: تن‌تن‌تن‌تن، آواسازی برای موسیقی است که نشان‌دهنده شور و حالِ طربناکِ عارفانه است.

مقیم همچو نگین شو به حلقه عشاق که غیر حلقه عشاق جمله ممتحنند

در حلقه عاشقانِ حقیقی، همچون نگینِ انگشتری استوار باش، چرا که هر کس بیرون از این حلقه باشد، در حالِ رنج و آزمایش است.

نکته ادبی: نگین به معنای ثابت بودن و محوریت داشتن در جایگاهِ خویش است. ممتحن به معنای در معرض امتحان و بلا قرار گرفتن است.

به جان جمله مردان که هر که عاشق نیست همه زنند به معنی ببین زنان چه زنند

سوگند به جانِ تمام مردانِ حقیقت که هر کس عاشق نباشد، در عالمِ معنا ضعیف و زبون است؛ بنگر که این افرادِ بی‌عشق، چه کارهای سطحی و ناچیزی انجام می‌دهند.

نکته ادبی: مرد در اینجا استعاره از صاحبِ همت و کمال است و زن (در متون کلاسیک) نمادِ ضعف و دنیازدگی است که اشاره به نقصِ معنوی دارد، نه جنسیت.

به جان جمله جان ها که هر کش آن جان نیست همه تنند نگه کن فروتنان چه تنند

سوگند به جانِ تمام جان‌ها که هر کس آن جانِ الهی و عاشق را در خود ندارد، تنها جسمی بی‌روح است؛ تماشا کن که این افرادِ حقیر، چه کارهای حقیرانه‌ای انجام می‌دهند.

نکته ادبی: فروتنان در اینجا نه به معنای متواضع، بلکه به معنای کسانی است که به پستی و مادیات تن داده‌اند.

خموش باش که گفتی از این سپیتر چیست خسان سیاه گلیمند اگر چه یاسمنند

خاموش باش، زیرا پرسیدی که این رازِ نهفته چیست؛ بدان که این افرادِ پست و نادان، حتی اگر ظاهری زیبا و آراسته داشته باشند، در باطن تیره و تارند.

نکته ادبی: سیاه گلیم، کنایه از بدطینت و ناپاک بودن است. یاسمن نمادِ ظاهرِ فریبنده و خوش‌منظر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خرابات

نمادِ جایگاهِ فنایِ از خود و رسیدن به آستانِ حقیقت، جایی که در آن تظاهر به زهد بی معناست.

نمادگرایی خرقه

نمادِ ظاهر‌پرستی، ریاکاری و پوششی که انسان را از حقیقتِ الهی دور می‌کند.

تضاد زن و مرد

استفاده از تقابلِ این دو واژه به عنوان نمادهایِ کمالِ معنوی (مرد) و ضعفِ نفسانی یا دنیازدگی (زن) در بافتارِ عرفانِ کلاسیک.

مراعات نظیر مطرب، ساز، تن‌تن

استفاده از واژگانِ مربوط به موسیقی برای ترسیم فضایِ شادخواریِ عرفانی.