مثنوی معنوی - دفتر ششم

مولوی

بخش ۱۱۹ - سبب تاخیر اجابت دعای ممن

مولوی
ای بسا مخلص که نالد در دعا تا رود دود خلوصش بر سما
تا رود بالای این سقف برین بوی مجمر از انین المذنبین
پس ملایک با خدا نالند زار کای مجیب هر دعا وی مستجار
بندهٔمومنتضرع می کند او نمی داند به جز تو مستند
تو عطا بیگانگان را می دهی از تو دارد آرزو هر مشتهی
حق بفرماید که نه از خواری اوست عین تاخیر عطا یاری اوست
حاجت آوردش ز غفلت سوی من آن کشیدش مو کشان در کوی من
گر بر آرم حاجتش او وا رود هم در آن بازیچه مستغرق شود
گرچه می نالد به جان یا مستجار دل شکسته سینه خسته گو بزار
خوش همی آید مرا آواز او وآن خدایا گفتن و آن راز او
وانک اندر لابه و در ماجرا می فریباند بهر نوعی مرا
طوطیان و بلبلان را از پسند از خوش آوازی قفس در می کنند
زاغ را و چغد را اندر قفس کی کنند این خود نیامد در قصص
پیش شاهد باز چون آید دو تن آن یکی کمپیر و دیگر خوش ذقن
هر دو نان خواهند او زوتر فطیر آرد و کمپیر را گوید که گیر
وآن دگر را که خوشستش قد و خد کی دهد نان بل به تاخیر افکند
گویدش بنشین زمانی بی گزند که به خانه نان تازه می پزند
چون رسد آن نان گرمش بعد کد گویدش بنشین که حلوا می رسد
هم برین فن داردارش می کند وز ره پنهان شکارش می کند
که مرا کاریست با تو یک زمان منتظر می باش ای خوب جهان
بی مرادی مومنان از نیک و بد تو یقین می دان که بهر این بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین حکمتی عمیق در رابطه میان بنده و پروردگار می‌پردازند. شاعر بر این باور است که تأخیر در اجابتِ دعای مومنان، نه از سر بی‌توجهی یا خشم خداوند، بلکه استراتژی لطیفِ او برای نگاه‌داشتنِ بنده در مقام نیاز و اشتیاق است. در واقع، خداوند با به تأخیر انداختن خواسته‌های بنده، او را به حضور خود و تکرارِ نجوای عاشقانه وامی‌دارد؛ چرا که می‌داند اگر نیاز بنده به سرعت برآورده شود، ممکن است او از مسیر قرب الهی بازگردد و دوباره به سرگرمی‌های پوچ دنیا مشغول شود.

این فضای معنایی، بر پایه این باور استوار است که درد و رنجِِ بی‌حاجتی، برای بنده همچون دامی است که او را به سمتِ معشوق می‌کشد. خداوند همچون معشوقی که با ناز و کرشمه، دلبرِ خود را تشنه‌تر نگاه می‌دارد تا بیشتر با او معاشرت کند، بنده را نیز با تأخیر در اجابت، به استمرار در دعا و نیایش وامی‌دارد. بدین ترتیب، نرسیدن به خواسته، خود نوعی رسیدن به مقصودِ عالی‌تر، یعنی توجه دائمی به ذاتِ خداوند است.

معنای روان

ای بسا مخلص که نالد در دعا تا رود دود خلوصش بر سما

بسیاری از بندگانِ خالص، چنان با سوز و گداز نیایش می‌کنند که دودِ حاصل از این اخلاصِ آنان، مانند بخوری معطر به آسمان می‌رود.

نکته ادبی: دودِ خلوص استعاره از ناله و دعای خالصانه است که به ساحتِ الهی صعود می‌کند.

تا رود بالای این سقف برین بوی مجمر از انین المذنبین

تا صدای ناله گناهکاران و بندگان، همانند بوی خوشِ بخور که از مجمر (آتشدان) برمی‌خیزد، به سقفِ برین آسمان‌ها برسد.

نکته ادبی: انین المذنبین به معنای ناله گناهکاران است؛ مجمر استعاره از دلِ سوخته عاشق است.

پس ملایک با خدا نالند زار کای مجیب هر دعا وی مستجار

آنگاه فرشتگان با دلسوزی نزد خداوند ناله سر می‌دهند و می‌گویند: ای کسی که هر دعا را اجابت می‌کنی و ای پناهِ بی‌‌پناهان.

نکته ادبی: مجیب و مستجار از صفات و اسمای حسنی الهی است که به نقشِ پناهگاه بودنِ خدا اشاره دارد.

بندهٔمومنتضرع می کند او نمی داند به جز تو مستند

بنده مومن تو با تضرع و زاری دعا می‌کند و در عالمِ هستی، کسی جز تو را پناهگاهِ خود نمی‌داند.

نکته ادبی: مستند اسم مفعول به معنای کسی که به او تکیه می‌کنند؛ اینجا به معنای تکیه‌گاه است.

تو عطا بیگانگان را می دهی از تو دارد آرزو هر مشتهی

تو به بندگانِ بیگانه نیز عطا می‌بخشی و هر کسی که آرزویی دارد، امیدش به سوی توست.

نکته ادبی: مشتهی به معنای صاحبِ اشتها و کسی است که میل و خواسته‌ای دارد.

حق بفرماید که نه از خواری اوست عین تاخیر عطا یاری اوست

خداوند پاسخ می‌دهد که این تأخیر به خاطر خواری و بی‌اعتنایی به او نیست؛ بلکه همین تأخیر در اجابت، در واقع یاری و لطفی در حق اوست.

نکته ادبی: تضاد میان ظاهر (تأخیر) و باطن (یاری) که بیانگرِ حکمتِ پنهانِ الهی است.

حاجت آوردش ز غفلت سوی من آن کشیدش مو کشان در کوی من

این حاجت‌مندی و نیاز بود که او را از غفلت بیدار کرد و به سوی من کشاند؛ این رنج، او را موی‌کشان به درگاهِ من آورد.

نکته ادبی: موکشان کنایه از اجبار و کششِ جبریِ عشق است که بنده را به سمتِ درگاهِ حق می‌آورد.

گر بر آرم حاجتش او وا رود هم در آن بازیچه مستغرق شود

اگر حاجتِ او را فوراً برآورده کنم، او می‌رود و دوباره در بازیچه‌های دنیوی غرق می‌شود.

نکته ادبی: بازیچه استعاره از امورِ دنیوی و مادی که مانعِ توجه به امرِ قدسی است.

گرچه می نالد به جان یا مستجار دل شکسته سینه خسته گو بزار

بنابراین، اگرچه او با جان و دل ناله می‌کند و پناه می‌طلبد، بگذار دلِ شکسته و سینه خسته‌اش همچنان ناله کند.

نکته ادبی: بزار (بزاریدن) به معنای زاری کردن است؛ تأکید بر استمرارِ ناله به عنوانِ فضیلتی در سلوک.

خوش همی آید مرا آواز او وآن خدایا گفتن و آن راز او

آوازِ ناله او و آن صدا زدنِ «خدایا» و آن راز و نیاز کردنش، برای من بسیار دلنشین است.

نکته ادبی: اشاره به لذتِ الهی از مناجاتِ بنده، که نشان‌دهنده تلطیفِ رابطه عبد و معبود است.

وانک اندر لابه و در ماجرا می فریباند بهر نوعی مرا

و آن بنده که با ترفند و چرب‌زبانی و داستان‌سرایی می‌خواهد به هر شکلی شده، مرا بفریبد و حاجت بگیرد (و من این را می‌دانم).

نکته ادبی: لابه به معنای زاری و التماس است؛ ماجرا به معنای بهانه آوردن و سخن‌بافی است.

طوطیان و بلبلان را از پسند از خوش آوازی قفس در می کنند

همان‌طور که مردم طوطیان و بلبلان را فقط به خاطر خوش‌آوایی‌شان در قفس نگه می‌دارند (تا صدایشان را بشنوند).

نکته ادبی: تمثیلِ مرغانِ خوش‌خوان برای بیانِ این نکته که اولیای الهی به خاطرِ ارزشمند بودن، در محدودیت‌های دنیوی قرار می‌گیرند.

زاغ را و چغد را اندر قفس کی کنند این خود نیامد در قصص

اما چه کسی کلاغ و جغد را در قفس نگه می‌دارد؟ این در هیچ داستانی نیامده و امری غیرمعمول است.

نکته ادبی: مقابله میان طوطی/بلبل (محبوبان) و کلاغ/جغد (بی‌مقداران) برای روشن کردنِ چراییِ ابتلایِ مومنان.

پیش شاهد باز چون آید دو تن آن یکی کمپیر و دیگر خوش ذقن

وقتی دو نفر نزدِ معشوقی زیباروی می‌آیند؛ یکی پیرزن و دیگری فردی خوش‌سیما و زیبا.

نکته ادبی: شاهد در ادبیات عرفانی نمادِ جمالِ مطلق و معشوقِ حقیقی است.

هر دو نان خواهند او زوتر فطیر آرد و کمپیر را گوید که گیر

هر دو نان می‌خواهند؛ معشوق به پیرزن سریع نان می‌دهد و می‌گوید بگیر و برو (تا رد شود).

نکته ادبی: نشان‌دهنده اینکه توجهِ ناقص، گاهی از سرِ بی‌توجهی و راندنِ فرد است.

وآن دگر را که خوشستش قد و خد کی دهد نان بل به تاخیر افکند

اما به آن دیگری که خوش‌قد و قامت است، نان نمی‌دهد و آن را به تأخیر می‌اندازد.

نکته ادبی: تضادِ رفتارِ معشوق با دو دسته از بندگان برای بیانِ حکمتِ ابتلایِ خاصان.

گویدش بنشین زمانی بی گزند که به خانه نان تازه می پزند

به او می‌گوید بنشین و درنگ کن، که در خانه نانِ تازه می‌پزند (پس منتظر بمان تا چیز بهتری بگیری).

نکته ادبی: کنایه از وعده‌های الهی که بنده را امیدوار به فیضِ بیشتر می‌کند.

چون رسد آن نان گرمش بعد کد گویدش بنشین که حلوا می رسد

و وقتی بعد از کلی وعده، نانِ گرم را به او می‌رساند، باز می‌گوید بنشین که حلوا هم در راه است.

نکته ادبی: تداومِ وعده و تأخیر، برای حفظِ حضورِ بنده در محضرِ حق.

هم برین فن داردارش می کند وز ره پنهان شکارش می کند

خداوند با همین روش او را سرگرم و امیدوار نگاه می‌دارد و از راهی پنهان، او را شکارِ عشقِ خود می‌کند.

نکته ادبی: شکار کنایه از جذبِ بنده به سوی خداوند است.

که مرا کاریست با تو یک زمان منتظر می باش ای خوب جهان

و می‌گوید: من با تو کاری دارم و هنوز کارم تمام نشده، پس ای خوبِ روزگار، منتظر باش.

نکته ادبی: اشاره به خطابِ مستقیمِ خداوند به بنده برای نگاه‌داشتنِ او در مقامِ انتظار.

بی مرادی مومنان از نیک و بد تو یقین می دان که بهر این بود

پس بدان که برآورده نشدنِ خواسته‌های مومنان در دنیا، یقیناً به خاطرِ همین است که به درگاهِ من نزدیک‌تر بمانند.

نکته ادبی: نتیجه‌گیری منطقی که تمامِ ابیاتِ پیشین را به هم پیوند می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (تمثیلِ معشوق و عاشق) طوطیان و بلبلان / شاهد باز

شاعر برای فهمِ مفهومِ پیچیده «تأخیر در اجابت»، از روابطِ اجتماعیِ معمول میان معشوق و عاشق یا صاحبِ پرنده استفاده کرده است.

کنایه دودِ خلوص

کنایه از صعودِ دعای پاک و بی‌آلایش به درگاهِ خداوند.

استعاره شکار

استعاره از جذبِ بنده به سوی خداوند و تسخیرِ دلِ او توسطِ عشق.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) عینِ تأخیرِ عطا یاریِ اوست

شاعر ثابت می‌کند که برخلافِ ظاهرِ امر، اتفاقاً عدمِ دریافتِ خواسته، عینِ یاری و لطف است.