مثنوی معنوی - دفتر ششم

مولوی

بخش ۱۱۸ - حکایت آن شخص کی خواب دید کی آنچ می‌طلبی از یسار به مصر وفا شود آنجا گنجیست در فلان محله در فلان خانه چون به مصر آمد کسی گفت من خواب دیده‌ایم کی گنجیست به بغداد در فلان محله در فلان خانه نام محله و خانهٔ این شخص بگفت آن شخص فهم کرد کی آن گنج در مصر گفتن جهت آن بود کی مرا یقین کنند کی در غیر خانهٔ خود نمی‌باید جستن ولیکن این گنج یقین و محقق جز در مصر حاصل نشود

مولوی
بود یک میراثی مال و عقار جمله را خورد و بماند او عور و زار
مال میراثی ندارد خود وفا چون بناکام از گذشته شد جدا
او نداند قدر هم کاسان بیافت کو بکد و رنج و کسبش کم شتاف
قدر جان زان می ندانی ای فلان که بدادت حق به بخشش رایگان
نقد رفت و کاله رفته و خانه ها ماند چون چغدان در آن ویرانه ها
گفت یا رب برگ دادی رفت برگ یا بده برگی و یا بفرست مرگ
چون تهی شد یاد حق آغاز کرد یا رب و یا رب اجرنی ساز کرد
چون پیمبر گفته مومن مزهرست در زمان خالیی ناله گرست
چون شود پر مطربش بنهد ز دست پر مشو که آسیب دست او خوشست
تی شو و خوش باش بین اصبعین کز می لا این سرمستست این
رفت طغیان آب از چشمش گشاد آب چشمش زرع دین را آب داد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این متن با نگاهی حکیمانه به ناپایداری ثروت‌های بادآورده و بی‌ارزشیِ داشته‌هایی می‌پردازد که بدون رنج و کوشش به دست آمده‌اند. شاعر با تمثیلی دقیق، انسان را به سازِ در دست نوازنده‌ای تشبیه می‌کند که در زمان تهیدستی و سختی، به یاد حقیقتِ هستی (خداوند) می‌افتد و ناله سر می‌دهد.

پیام اصلی اثر این است که رنج‌های دنیوی و از دست دادنِ تعلقات، گاه مجالی برای بیداری روح و بازگشت به سوی حق هستند. انسان نباید از 'پر شدن' و دلبستگی‌های دنیایی مغرور شود، بلکه باید با خالی کردنِ خویش از خودخواهی، اجازه دهد تا دستِ قدرتِ الهی، سازِ وجود او را بنوازد و به کمال برساند.

معنای روان

بود یک میراثی مال و عقار جمله را خورد و بماند او عور و زار

کسی که ثروتی بی‌زحمت و موروثی به دستش می‌رسد، قدر آن را نمی‌داند؛ همه‌اش را هدر می‌دهد و در نهایت فقیر، برهنه و پریشان باقی می‌ماند.

نکته ادبی: واژه عقار به معنای املاک و مستغلات است. عور در اینجا به معنای برهنه و کنایه از بی‌پناهی است.

مال میراثی ندارد خود وفا چون بناکام از گذشته شد جدا

مالی که از راه ارث به دست بیاید، وفایی ندارد؛ زیرا وقتی به دست می‌آید، بی‌خبر از صاحبش و بدون رضایت او، از کف می‌رود و جدا می‌شود.

نکته ادبی: بناکام (به ناخوشایندی/بی‌خبر) در اینجا قید است که به کیفیت جدا شدن مال اشاره دارد.

او نداند قدر هم کاسان بیافت کو بکد و رنج و کسبش کم شتاف

کسی که بدون زحمت و تلاش به دارایی می‌رسد، ارزش آن را نمی‌شناسد، چون برای به دست آوردن آن سختی نکشیده و در راه کسب آن تلاش نکرده است.

نکته ادبی: هم‌کاسان در اینجا به معنای کسی است که در رسیدن به مال با تو شریک بوده یا مال را به آسانی به دست آورده است.

قدر جان زان می ندانی ای فلان که بدادت حق به بخشش رایگان

ای انسان! تو قدر زندگی و جان خویش را نمی‌دانی، زیرا خداوند آن را بدون هیچ رنج و بهایی به تو بخشیده است.

نکته ادبی: فلان در اینجا مخاطب قراردادنِ عام انسان است و رایگان بودنِ جان نشان از بخششِ بی‌منت الهی دارد.

نقد رفت و کاله رفته و خانه ها ماند چون چغدان در آن ویرانه ها

وقتی تمام دارایی و املاک از دست رفت، آن شخص همچون جغدی که در ویرانه‌ها سکنی می‌گزیند، تنها و سرگردان باقی می‌ماند.

نکته ادبی: چغدان (جغدها) نماد تنهایی و ویرانه‌نشینی هستند.

گفت یا رب برگ دادی رفت برگ یا بده برگی و یا بفرست مرگ

او با ناله به درگاه خدا گفت: خدایا! تو روزی دادی و آن روزی تمام شد، اکنون یا دوباره به من روزی برسان یا مرگ را بر من مقدر کن.

نکته ادبی: برگ در اینجا به معنای توشه و ساز و برگ زندگی است.

چون تهی شد یاد حق آغاز کرد یا رب و یا رب اجرنی ساز کرد

زمانی که دستش از دنیا کوتاه و تهی شد، تازه به یاد خدا افتاد و با تضرع و زاری، زمزمه‌ی 'یا رب' سر داد.

نکته ادبی: اجرنی (مرا پناه ده) دعایی است که در زمان استیصال به کار می‌رود.

چون پیمبر گفته مومن مزهرست در زمان خالیی ناله گرست

همان‌طور که بزرگان گفته‌اند، مؤمن مانند ساز است که وقتی از تعلقات خالی باشد، با کوچک‌ترین تلنگری به صدا در می‌آید و ناله می‌کند (مناجات می‌کند).

نکته ادبی: مزهر سازی زهی است و در اینجا استعاره از قلب مؤمن است.

چون شود پر مطربش بنهد ز دست پر مشو که آسیب دست او خوشست

اما وقتی ساز پر شد (از تعلقات دنیا)، نوازنده (خدا) او را کنار می‌گذارد. پس دل به دنیا نبند و همیشه تحت کنترل او باقی بمان، چرا که آسیب‌ها و تقدیراتِ دست او، مایه کمال است.

نکته ادبی: آسیب در اینجا به معنای نواختن و ضربه زدنِ نوازنده بر سیم‌های ساز است.

تی شو و خوش باش بین اصبعین کز می لا این سرمستست این

همچون نی، درون تهی و سبک‌بال باش و در میان انگشتانِ اراده‌ی حق قرار بگیر، چرا که این سرمستیِ روحانی، از نفیِ هستیِ خود حاصل می‌شود.

نکته ادبی: تی به معنای لاغر و نازک است. بین اصبعین اشاره به حدیث مشهور 'قلب المومن بین اصبعین من اصابع الرحمن' دارد.

رفت طغیان آب از چشمش گشاد آب چشمش زرع دین را آب داد

در نهایت، غرور و سرکشیِ او با گریه فروریخت و اشک‌هایش همچون آبی بر کشتزار ایمانش ریخت و مایه رشد و حیات آن شد.

نکته ادبی: زرع دین کنایه از اعتقادات و معنویت قلبی انسان است که با اشک توبه آبیاری می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره مزهر/ساز

تشبیه قلب مؤمن به ساز که برای تولید صدا (مناجات) باید از تعلقات تهی باشد.

تشبیه ماند چون چغدان

تشبیه انسانِ بی‌پول و درمانده به جغدِ ویرانه‌نشین برای نشان دادن نهایت بیچارگی.

تلمیح بین اصبعین

اشاره به حدیث نبوی درباره قرار داشتن قلب مؤمن میان دو انگشتِ اراده الهی.

تناقض (پارادوکس) تهی شدن و پر شدن

بیان این نکته که تهی شدن از دنیا و خودخواهی، موجب پر شدن از فیض الهی است.