مثنوی معنوی - دفتر ششم

مولوی

بخش ۱۰۲ - گفتن خواجه در خواب به آن پای‌مرد وجوه وام آن دوست را کی آمده بود و نشان دادن جای دفن آن سیم و پیغام کردن به وارثان کی البته آن را بسیار نبینند وهیچ باز نگیرند و اگر چه او هیچ از آن قبول نکند یا بعضی را قبول نکند هم آنجا بگذارند تا هر آنک خواهد برگیرد کی من با خدا نذرها کردم کی از آن سیم به من و به متعلقان من حبه‌ای باز نگردد الی آخره

مولوی
بشنو اکنون داد مهمان جدید من همی دیدم که او خواهد رسید
من شنوده بودم از وامش خبر بسته بهر او دو سه پاره گهر
که وفای وام او هستند و بیش تا که ضیفم را نگردد سینه ریش
وام دارد از ذهب او نه هزار وام را از بعض این گو بر گزار
فضله ماند زین بسی گو خرج کن در دعایی گو مرا هم درج کن
خواستم تا آن به دست خود دهم در فلان دفتر نوشتست این قسم
خود اجل مهلت ندادم تا که من خفیه بسپارم بدو در عدن
لعل و یاقوتست بهر وام او در خنوری و نبشته نام او
در فلان طاقیش مدفون کرده ام من غم آن یار پیشین خورده ام
قیمت آن را نداند جز ملوک فاجتهد بالبیع ان لا یخدعوک
در بیوع آن کن تو از خوف غرار که رسول آموخت سه روز اختیار
از کساد آن مترس و در میفت که رواج آن نخواهد هیچ خفت
وارثانم را سلام من بگو وین وصیت را بگو هم مو به مو
تا ز بسیاری آن زر نشکهند بی گرانی پیش آن مهمان نهند
ور بگوید او نخواهم این فره گو بگیر و هر که را خواهی بده
زانچ دادم باز نستانم نقیر سوی پستان باز ناید هیچ شیر
گشته باشد هم چو سگ قی را اکول مسترد نحله بر قول رسول
ور ببندد در نباید آن زرش تا بریزند آن عطا را بر درش
هر که آنجا بگذرد زر می برد نیست هدیهٔ مخلصان را مسترد
بهر او بنهاده ام آن از دو سال کرده ام من نذرها با ذوالجلال
ور روا دارند چیزی زان ستد بیست چندان خو زیانشان اوفتد
گر روانم را پژولانند زود صد در محنت بریشان بر گشود
از خدا اومید دارم من لبق که رساند حق را در مستحق
دو قضیهٔ دیگر او را شرح داد لب به ذکر آن نخواهم بر گشاد
تا بماند دو قضیه سر و راز هم نگردد مثنوی چندین دراز
برجهید از خواب انگشتک زنان گه غزل گویان و گه نوحه کنان
گفت مهمان در چه سوداهاستی پای مردا مست و خوش بر خاستی
تا چه دیدی خواب دوش ای بوالعلا که نمی گنجی تو در شهر و فلا
خواب دیده پیل تو هندوستان که رمیدستی ز حلقهٔ دوستان
گفت سوداناک خوابی دیده ام در دل خود آفتابی دیده ام
خواب دیدم خواجهٔ بیدار را آن سپرده جان پی دیدار را
خواب دیدم خواجهٔ معطی المنی واحد کالالف ان امر عنی
مست و بی خود این چنین بر می شمرد تا که مستی عقل و هوشش را ببرد
در میان خانه افتاد او دراز خلق انبه گرد او آمد فراز
با خود آمد گفت ای بحر خوشی ای نهاده هوش ها در بیهشی
خواب در بنهاده ای بیداریی بسته ای در بی دلی دلداریی
توانگری پنهان کنی در ذل فقر طوق دولت بسته اندر غل فقر
ضد اندر ضد پنهان مندرج آتش اندر آب سوزان مندرج
روضه اندر آتش نمرود درج دخل ها رویان شده از بذل و خرج
تا بگفته مصطفی شاه نجاح السماح یا اولی النعمی رباح
ما نقص مال من الصدقات قط انما الخیرات نعم المرتبط
جوشش و افزونی زر در زکات عصمت از فحشا و منکر در صلات
آن زکاتت کیسه ات را پاسبان وآن صلاتت هم ز گرگانت شبان
میوهٔ شیرین نهان در شاخ و برگ زندگی جاودان در زیر مرگ
زبل گشته قوت خاک از شیوه ای زان غذا زاده زمین را میوه ای
درعدم پنهان شده موجودیی در سرشت ساجدی مسجودیی
آهن و سنگ از برونش مظلمی اندرون نوری و شمع عالمی
درج در خوفی هزاران آمنی در سواد چشم چندان روشنی
اندرون گاو تن شه زاده ای گنج در ویرانه ای بنهاده ای
تا خری پیری گریزد زان نفیس گاو بیند شاه نی یعنی بلیس

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه که با زبانی رمزگونه و تمثیلی به بیان معارفی عمیق می‌پردازد، در فضایی میانِ واقعیتِ خواب و حقیقتِ بیداری سیر می‌کند. شاعر با بهره‌گیری از بن‌مایه «وصیت‌نامه» و تقسیمِ دارایی‌های معنوی، به توصیفِ مواجهه با «مهمانِ جدید» می‌پردازد که نمادِ ورودِ حقیقتی نو یا دگرگونیِ روحی به ساحتِ وجود است. در این اثر، ثروت و بدهی به معنایِ مادی‌شان به کار نرفته‌اند، بلکه استعاره‌ای از اعمالِ خیر، زکاتِ جان و آمادگی برای لقای الهی هستند.

در ادامه، متن با رویکردی عرفانی به پارادوکس‌های هستی (تضادها) می‌پردازد. شاعر معتقد است که در دلِ فقر، توانگری نهفته است و در دلِ مرگ، حیاتِ جاودان؛ همان‌طور که در دلِ تلخی‌ها، شیرینی و در دلِ ظلمت‌ها، نور پنهان است. پیامِ نهاییِ این کلام، دعوت به بیداریِ درونی و درکِ این حقیقت است که بخشش و انفاق، نه‌تنها مایه نقصان نیست، بلکه عاملی برای رشد، تزکیه و پیوندِ ناگسستنی با منبعِ فیضِ الهی است.

معنای روان

بشنو اکنون داد مهمان جدید من همی دیدم که او خواهد رسید

اکنون به داستان و شرح حال آن مهمان تازه‌وارد گوش فرا ده، چرا که من از پیش می‌دانستم که او سر خواهد رسید.

نکته ادبی: «داد» در اینجا به معنی قصه و شرح حال است و «همی دیدم» بیانگر استمرار در بینش و آگاهی است.

من شنوده بودم از وامش خبر بسته بهر او دو سه پاره گهر

من از پیش خبرِ وام و دینِ او را شنیده بودم و برای پرداختِ آن، مقداری جواهر کنار گذاشته بودم.

نکته ادبی: «پاره گهر» کنایه از اندوخته و خیراتِ اندک اما ارزشمند است.

که وفای وام او هستند و بیش تا که ضیفم را نگردد سینه ریش

تا وفایِ به عهدِ او به طور کامل انجام شود و حتی بیش از حدِ نیاز باشد، تا خاطرِ مهمانِ من آزرده نشود.

نکته ادبی: «سینه ریش» کنایه از اندوهگین و آزرده‌خاطر شدن است.

وام دارد از ذهب او نه هزار وام را از بعض این گو بر گزار

او نه‌هزار واحد طلا بدهی دارد؛ بدهی‌اش را از بخشی از این گنجینه‌ای که گفتم، پرداخت کن.

نکته ادبی: «ذهب» به معنای طلا و «برگزار» به معنای ادا کردن و پرداختن است.

فضله ماند زین بسی گو خرج کن در دعایی گو مرا هم درج کن

اگر از این مبلغ چیزی باقی ماند، آن را خرج کن و مرا نیز در دعای خیر خود یاد کن.

نکته ادبی: «فضله» به معنی باقی‌مانده و «درج کردن» به معنای داخل کردن و یاد کردن است.

خواستم تا آن به دست خود دهم در فلان دفتر نوشتست این قسم

می‌خواستم این کار را شخصاً انجام دهم، اما در فلان دفترِ یادداشت، این شیوه برای آن ثبت شده است.

نکته ادبی: اشاره به نظم و ضبطِ امور معنوی و رعایتِ مصلحت.

خود اجل مهلت ندادم تا که من خفیه بسپارم بدو در عدن

مرگ به من مهلت نداد تا بتوانم پنهانی این نذر را به او برسانم.

نکته ادبی: «عدن» در اینجا استعاره از مکانِ امن یا جایگاهِ ابدی است.

لعل و یاقوتست بهر وام او در خنوری و نبشته نام او

لعل و یاقوتی برای ادایِ دینِ او در خمره‌ای قرار داده‌ام و نامش را بر آن نوشته‌ام.

نکته ادبی: «خنوری» به معنی خمره یا ظرفی است که در آن اشیاء قیمتی را نگه می‌دارند.

در فلان طاقیش مدفون کرده ام من غم آن یار پیشین خورده ام

آن امانت را در فلان تاقچه دفن کرده‌ام؛ چرا که نگرانِ آن یارِ قدیمی بودم.

نکته ادبی: «غم خوردن» به معنای دلسوزی و مراقبت کردن است.

قیمت آن را نداند جز ملوک فاجتهد بالبیع ان لا یخدعوک

ارزشِ واقعیِ آن دارایی را جز پادشاهانِ حقیقت‌بین نمی‌دانند؛ پس در فروشِ آن بکوش تا تو را فریب ندهند.

نکته ادبی: اشاره به ارزشِ بالایِ معنوی که نااهلان از آن بی‌خبرند.

در بیوع آن کن تو از خوف غرار که رسول آموخت سه روز اختیار

در خرید و فروشِ آن مراقب باش تا فریب نخوری، زیرا پیامبر (ص) برای معامله سه روز حقِ فسخ (خیار) قرار داده است.

نکته ادبی: «غرار» به معنای فریب و «خیار» به معنی حقِ انتخاب و فسخ معامله است.

از کساد آن مترس و در میفت که رواج آن نخواهد هیچ خفت

از رکود و بی‌رونقیِ آن نترس و واردِ آن نشو، زیرا این کالایِ معنوی هرگز از رونق نمی‌افتد.

نکته ادبی: «کساد» متضادِ رواج است و به بی‌ارزش شدنِ کالا اشاره دارد.

وارثانم را سلام من بگو وین وصیت را بگو هم مو به مو

سلامِ مرا به وارثانم برسان و این وصیت را مو به مو برایشان بازگو کن.

نکته ادبی: تأکید بر دقت در انتقالِ میراثِ معنوی.

تا ز بسیاری آن زر نشکهند بی گرانی پیش آن مهمان نهند

مبادا از سنگینی و بزرگیِ آن زر و طلا بترسند، آن را بدونِ تکلف و سنگینی به مهمان پیشکش کنند.

نکته ادبی: «بی‌گرانی» به معنی بدونِ منت و بدونِ سنگینیِ خاطر است.

ور بگوید او نخواهم این فره گو بگیر و هر که را خواهی بده

اگر آن مهمان گفت که من این طلا و جواهر را نمی‌خواهم، به او بگو آن را بگیر و به هر کسی که می‌خواهی ببخش.

نکته ادبی: نشان‌دهندهِ بی قیدیِ عارفانه نسبت به مالِ دنیا.

زانچ دادم باز نستانم نقیر سوی پستان باز ناید هیچ شیر

آنچه را که بخشیدم هرگز بازنمی‌ستانم؛ چرا که شیرِ بازگشته به پستان، دیگر شیرِ گوارا نیست.

نکته ادبی: تمثیلی مشهور درباره کراهتِ پس گرفتنِ بخشش.

گشته باشد هم چو سگ قی را اکول مسترد نحله بر قول رسول

پس گرفتنِ بخشش، مانند بازگشتنِ سگ به سویِ استفراغِ خویش است؛ این مطابقِ حدیثِ پیامبر است که بازپس‌گیریِ هدیه را نهی کرده‌اند.

نکته ادبی: اشاره مستقیم به احادیثِ اخلاقی درباره زشتیِ بازگشت از بخشش.

ور ببندد در نباید آن زرش تا بریزند آن عطا را بر درش

اگر او درِ خانه را بست، نباید آن طلاها را برگردانی، بلکه باید آن عطا و هدیه را پشتِ درِ خانه‌اش بریزی.

نکته ادبی: تأکید بر اصرار در خیرخواهی حتی در صورتِ بی‌میلیِ طرف مقابل.

هر که آنجا بگذرد زر می برد نیست هدیهٔ مخلصان را مسترد

هر کس که از آنجا عبور کند، آن طلا را خواهد برد؛ چرا که هدیهِ خالصان، پس‌گرفتنی نیست.

نکته ادبی: «مخلصان» به معنی پاک‌دلان و خالص‌شدگان است.

بهر او بنهاده ام آن از دو سال کرده ام من نذرها با ذوالجلال

من این دارایی را از دو سال پیش برای او کنار گذاشته‌ام و نذرهایِ بسیاری با خداوندِ جلال‌مند داشته‌ام.

نکته ادبی: اشاره به عهد و پیمانِ قلبی با خداوند.

ور روا دارند چیزی زان ستد بیست چندان خو زیانشان اوفتد

اگر وارثانِ من چیزی از آن دارایی کم کنند، بیست برابرِ آن زیان و خسارت خواهند دید.

نکته ادبی: اشاره به برکت و عقوبتِ امانت‌داری.

گر روانم را پژولانند زود صد در محنت بریشان بر گشود

اگر بخواهند روحِ مرا با این کارِ خود آزرده کنند، صدها دربِ بلا و مصیبت بر رویشان گشوده خواهد شد.

نکته ادبی: «پژولانیدن» به معنی آزردن و پریشان کردن است.

از خدا اومید دارم من لبق که رساند حق را در مستحق

من از خداوندِ شایسته امید دارم که این حق را به دستِ مستحقِ آن برساند.

نکته ادبی: «لبق» به معنای شایسته و لایق است.

دو قضیهٔ دیگر او را شرح داد لب به ذکر آن نخواهم بر گشاد

او دو قضیه و مسئلهِ دیگر را نیز توضیح داد، اما من نمی‌خواهم لب به بیانِ آن بگشایم.

نکته ادبی: اشاره به اسرارِ مگو در عرفان.

تا بماند دو قضیه سر و راز هم نگردد مثنوی چندین دراز

تا آن دو مسئله به صورتِ راز باقی بماند و این مثنوی بیش از این طولانی نشود.

نکته ادبی: اشاره خودآگاه به کتابِ مثنوی و ساختارِ آن.

برجهید از خواب انگشتک زنان گه غزل گویان و گه نوحه کنان

آن شخص از خواب پرید، در حالی که انگشت بر انگشت می‌زد و گاه غزل می‌خواند و گاه نوحه‌سرایی می‌کرد.

نکته ادبی: بیانِ حالتِ شوریدگی و حیرتِ پس از تجربهِ معنوی.

گفت مهمان در چه سوداهاستی پای مردا مست و خوش بر خاستی

مهمان پرسید در چه فکر و خیالی هستی که چنین مست و سرخوش از خواب برخاستی؟

نکته ادبی: «سودا» در اینجا به معنایِ شور و حالِ درونی و تفکر است.

تا چه دیدی خواب دوش ای بوالعلا که نمی گنجی تو در شهر و فلا

ای کسی که در بزرگیِ قدر (بوالعلا) شهره‌ای، دیشب چه خوابی دیدی که دیگر در شهر و دیار نمی‌گنجی؟

نکته ادبی: «فلا» به معنای دشت و بیابان است و کنایه از فراخیِ وجود.

خواب دیده پیل تو هندوستان که رمیدستی ز حلقهٔ دوستان

آیا در خواب دیدی که پیلت به هندوستان رفته است که این‌گونه از جمعِ دوستان فرار کرده‌ای؟

نکته ادبی: «پیل» در اینجا کنایه از عقل یا روحِ بزرگ است که به موطنِ اصلیِ خود بازگشته.

گفت سوداناک خوابی دیده ام در دل خود آفتابی دیده ام

پاسخ داد که خوابِ بسیار پرشوری دیده‌ام و آفتابی حقیقت‌بین را در دلِ خود مشاهده کرده‌ام.

نکته ادبی: «سوداناک» یعنی کسی که در سودا و شور و حال غرق است.

خواب دیدم خواجهٔ بیدار را آن سپرده جان پی دیدار را

خوابِ آن صاحب‌خانه‌ای را دیدم که همیشه بیدار است و جانِ خود را برای دیدارِ الهی فدا کرده است.

نکته ادبی: «خواجه بیدار» استعاره از انسانِ کامل یا خداوند است.

خواب دیدم خواجهٔ معطی المنی واحد کالالف ان امر عنی

خوابِ آن صاحب‌بخشش و صاحب‌کرامتی را دیدم که یک نفرش به اندازه هزار نفر است، اگر از حالِ من بپرسد.

نکته ادبی: اشاره به برتریِ وجودیِ انسانِ کامل.

مست و بی خود این چنین بر می شمرد تا که مستی عقل و هوشش را ببرد

او این‌ها را در حالی که مست و بی‌خود بود می‌گفت، تا آنکه مستیِ این مشاهده، عقل و هوشش را از سر برد.

نکته ادبی: «مستی» کنایه از غلبهِ احوالِ روحی و بیخودی از خود است.

در میان خانه افتاد او دراز خلق انبه گرد او آمد فراز

او در وسطِ خانه به زمین افتاد و مردمِ بسیاری گردِ او جمع شدند.

نکته ادبی: «خلق انبه» به معنی جمعیتِ انبوه است.

با خود آمد گفت ای بحر خوشی ای نهاده هوش ها در بیهشی

وقتی به هوش آمد گفت: ای دریایِ لذت و شادی، تو چه کردی که هوش و حواسِ مرا در بی‌هوشی‌ام غرق کردی؟

نکته ادبی: تضاد میانِ هوش و بیهوشی در عرفان.

خواب در بنهاده ای بیداریی بسته ای در بی دلی دلداریی

تو در خواب، بیداری‌ای پنهان کرده‌ای و در حالتِ بی‌دلی و بی‌خودی، دلی را شیفته و دلدار کرده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسِ خواب و بیداری.

توانگری پنهان کنی در ذل فقر طوق دولت بسته اندر غل فقر

تو توانگری و غنا را در ذلتِ فقر پنهان می‌کنی؛ تو گردنبندِ سلطنت را در غل و زنجیرِ فقر بسته‌ای.

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ عرفانیِ «گنج در ویرانه».

ضد اندر ضد پنهان مندرج آتش اندر آب سوزان مندرج

ضدها در درونِ یکدیگر پنهان و مندرج هستند؛ چنان‌که آتشِ سوزان در درونِ آب نهفته است.

نکته ادبی: بیانِ فلسفیِ وحدتِ تضادها در هستی.

روضه اندر آتش نمرود درج دخل ها رویان شده از بذل و خرج

باغِ بهشت در درونِ آتشِ نمرود نهفته است و سود و درآمدها از دلِ بذل و بخشش‌ها روییده است.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ حضرت ابراهیم و گلستان شدنِ آتش.

تا بگفته مصطفی شاه نجاح السماح یا اولی النعمی رباح

همان‌گونه که پیامبرِ بزرگِ راهِ نجات فرمود: ای صاحبانِ نعمت، بخشش کنید که مایه سود است.

نکته ادبی: اشاره به احادیثِ نبوی در بابِ فوایدِ انفاق.

ما نقص مال من الصدقات قط انما الخیرات نعم المرتبط

صدقه هرگز مال را کم نمی‌کند؛ خیرات چه نعمتی است برای کسی که به آن چنگ زده است.

نکته ادبی: مضمونِ حدیثِ معروفِ «ما نقص مال من صدقه».

جوشش و افزونی زر در زکات عصمت از فحشا و منکر در صلات

جوشش و فزونیِ ثروت در پرداختِ زکات است و عصمت از گناه در برپاییِ نماز محقق می‌شود.

نکته ادبی: بیانِ اثرِ معنویِ عبادات.

آن زکاتت کیسه ات را پاسبان وآن صلاتت هم ز گرگانت شبان

آن زکاتت، نگهبانِ دارایی توست و آن نمازت، چوپانِ گلهِ تو در برابرِ گرگان (نفس) است.

نکته ادبی: استعاره‌هایِ حفاظتی برای اعمالِ دینی.

میوهٔ شیرین نهان در شاخ و برگ زندگی جاودان در زیر مرگ

میوهِ شیرین در درونِ شاخ و برگِ ظاهری پنهان است و زندگیِ ابدی در بطنِ مرگ نهفته است.

نکته ادبی: اشاره به باطنِ نهفته در ظاهر.

زبل گشته قوت خاک از شیوه ای زان غذا زاده زمین را میوه ای

از نجاسات (کود)، غذایِ خاک تأمین می‌شود و از همان غذا، زمین میوه می‌زاید.

نکته ادبی: اشاره به چرخهِ هستی و تبدیلِ پلیدی به پاکی.

درعدم پنهان شده موجودیی در سرشت ساجدی مسجودیی

در عالمِ عدم، وجودی نهان است و در وجودِ سجده‌کننده، معبودی مستور است.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ انسانِ کامل.

آهن و سنگ از برونش مظلمی اندرون نوری و شمع عالمی

ظاهرِ آهن و سنگ تاریک است، اما در درونِ آن‌ها نور و شمعِ جهانی نهفته است.

نکته ادبی: تمثیلی برایِ کشفِ حقیقت از دلِ ماده.

درج در خوفی هزاران آمنی در سواد چشم چندان روشنی

در دلِ ترس، هزاران ایمنی قرار دارد و در سیاهیِ چشم، چنان روشناییِ خیره‌کننده‌ای است.

نکته ادبی: اشاره به تضادهایِ موجود در جهان.

اندرون گاو تن شه زاده ای گنج در ویرانه ای بنهاده ای

در درونِ کالبدِ خاکی و حیوانی، شاهزاده‌ای (روح) سکنی دارد؛ گویی گنجی در ویرانه‌ای دفن شده است.

نکته ادبی: «گاو تن» استعاره از جسمِ خاکی و مادی است.

تا خری پیری گریزد زان نفیس گاو بیند شاه نی یعنی بلیس

تا فردِ نادان از آن گنجِ نفیس فرار نکند، بلکه در این جسمِ خاکی شاهی را ببیند؛ نه اینکه مثلِ حیوانات فقط به دنبالِ شهوت باشد.

نکته ادبی: «بلیس» به معنای دیو و موجودی پست است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) آتش اندر آب / فقر و توانگری / مرگ و زندگی

شاعر برای تبیینِ ماهیتِ هستی و وجودِ حقیقت در دلِ ظاهر، از واژگانِ متضاد بهره گرفته است.

تمثیل (سمبولیسم) گنج در ویرانه / زر در خمره / پیل در هندوستان

استفاده از عناصرِ مادی برای نشان دادنِ مفاهیمِ انتزاعیِ عرفانی مانندِ روح، ایمان و حقیقتِ وجود.

تلمیح آتش نمرود / احادیث نبوی

اشاره به داستان‌های قرآنی و احادیثِ نبوی برای تقویتِ استدلال‌های اخلاقی و معنوی.

استعاره گاو تن / شیرِ بازگشته به پستان

به کارگیریِ تصاویرِ جاندار برای تبیینِ ماهیتِ بدنِ خاکی و زشتیِ پس گرفتنِ بخشش.