مثنوی معنوی - دفتر ششم

مولوی

بخش ۸۷ - مبالغه کردن موش در لابه و زاری و وصلت جستن از چغز آبی

مولوی
گفت کای یار عزیز مهرکار من ندارم بی رخت یک دم قرار
روز نور و مکسب و تابم توی شب قرار و سلوت و خوابم توی
از مروت باشد ار شادم کنی وقت و بی وقت از کرم یادم کنی
در شبان روزی وظیفهٔ چاشتگاه راتبه کردی وصال ای نیک خواه
من بدین یک بار قانع نیستم در هوایت طرفه انسانیستم
پانصد استسقاستم اندر جگر با هر استسقا قرین جوع البقر
بی نیازی از غم من ای امیر ده زکات جاه و بنگر در فقیر
این فقیر بی ادب نا درخورست لیک لطف عام تو زان برترست
می نجوید لطف عام تو سند آفتابی بر حدثها می زند
نور او را زان زیانی نابده وان حدث از خشکیی هیزم شده
تا حدث در گلخنی شد نور یافت در در و دیوار حمامی بتافت
بود آلایش شد آرایش کنون چون برو بر خواند خورشید آن فسون
شمس هم معدهٔ زمین را گرم کرد تا زمین باقی حدثها را بخورد
جزو خاکی گشت و رست از وی نبات هکذا یمحو الاله السیئات
با حدث که بترینست این کند کش نبات و نرگس و نسرین کند
تا به نسرین مناسک در وفا حق چه بخشد در جزا و در عطا
چون خبیثان را چنین خلعت دهد طیبین را تا چه بخشد در رصد
آن دهد حقشان که لا عین رات که نگنجد در زبان و در لغت
ما کییم این را بیا ای یار من روز من روشن کن از خلق حسن
منگر اندر زشتی و مکروهیم که ز پر زهری چو مار کوهیم
ای که من زشت و خصالم جمله زشت چون شوم گل چون مرا او خار کشت
نوبهار حسن گل ده خار را زینت طاووس ده این مار را
در کمال زشتیم من منتهی لطف تو در فضل و در فن منتهی
حاجت این منتهی زان منتهی تو بر آر ای حسرت سرو سهی
چون بمیرم فضل تو خواهد گریست از کرم گرچه ز حاجت او بریست
بر سر گورم بسی خواهد نشست خواهد از چشم لطیفش اشک جست
نوحه خواهد کرد بر محرومیم چشم خواهد بست از مظلومیم
اندکی زان لطفها اکنون بکن حلقه ای در گوش من کن زان سخن
آنک خواهی گفت تو با خاک من برفشان بر مدرک غمناک من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، مناجاتی عاشقانه و عارفانه با معشوق ازلی است که در آن سالک، با زبانی سرشار از التماس و فروتنی، از دوریِ یار شکوه می‌کند. فضای حاکم بر شعر، فضایی از اضطرارِ روحی و عطشی سیری‌ناپذیر برای وصال است. شاعر با تکیه بر کرمِ بی‌پایانِ معشوق، وجودِ خود را که آمیخته به خطا و ناپاکی (استعاره از زشتی و دوری) است، به درگاه او می‌آورد تا شاید با تابشِ نورِ عنایتِ الهی، متحول و پاک شود.

مضمونِ مرکزیِ این قطعه، مفهومِ تحولِ وجودی از طریقِ لطفِ حق است. شاعر با تمثیلِ خورشید که بر ناپاکی‌ها می‌تابد و آن‌ها را خشک و سپس به گل و گیاه تبدیل می‌کند، استدلال می‌کند که اگر خداوند می‌تواند ناپاکیِ زمین را به گل و نسرین بدل کند، پس توانِ آن را دارد که وجودِ آلوده و پر از خطایِ او را نیز به کمال و زیبایی برساند. این نگاهِ امیدوارانه، سراسرِ شعر را به نغمه‌ای در ستایشِ بخششِ بی‌حد و مرزِ الهی تبدیل کرده است.

معنای روان

گفت کای یار عزیز مهرکار من ندارم بی رخت یک دم قرار

ای محبوب عزیز و کارساز من، من بدون دیدار روی تو حتی یک لحظه هم آرام و قرار ندارم.

نکته ادبی: مهرکار در اینجا به معنای کسی است که به کارِ مهرورزی مشغول است و یار را در مقامِ معشوق و کارساز نشان می‌دهد.

روز نور و مکسب و تابم توی شب قرار و سلوت و خوابم توی

تو هستی که به روزِ من روشنی و گرمی می‌بخشی و در شب نیز مایه آرامش و خوابِ خوشِ منی.

نکته ادبی: سلوت به معنای تسلی و آرامش‌بخشیدن است.

از مروت باشد ار شادم کنی وقت و بی وقت از کرم یادم کنی

از جوانمردیِ تو دور نیست که دلِ مرا شاد کنی و هر زمان که خواستی، از سرِ کرم و بزرگواری، یادی از من بکنی.

نکته ادبی: مروت در اینجا به معنای کرم و بزرگواری در سلوک اخلاقی است.

در شبان روزی وظیفهٔ چاشتگاه راتبه کردی وصال ای نیک خواه

اگر رسمِ تو این باشد که تنها یک‌بار در روز، آن هم هنگامِ چاشتگاه به من توجه کنی، این مقدار برای من کافی نیست.

نکته ادبی: وظیفه و راتبه در اینجا به معنای سهمیه و وعده همیشگی است.

من بدین یک بار قانع نیستم در هوایت طرفه انسانیستم

من به این دیدارِ اندک راضی نمی‌شوم، زیرا چنان شیفته و در هوایِ توام که رفتارم با انسان‌های معمولی تفاوت دارد.

نکته ادبی: طرفه به معنای عجیب و شگفت است.

پانصد استسقاستم اندر جگر با هر استسقا قرین جوع البقر

در وجودِ من تشنگی شدید و بی‌‌پایانی است که با هر تشنگی، گرسنگیِ سیری‌ناپذیری نیز همراه شده است.

نکته ادبی: استسقا به معنای طلبِ آب و بیماریِ عطش است و جوع‌البقر اصطلاحی پزشکی به معنای گرسنگیِ کاذب و سیری‌ناپذیر است.

بی نیازی از غم من ای امیر ده زکات جاه و بنگر در فقیر

ای پادشاهِ بی‌نیاز، از غمِ من بی‌نیازی اما حال که توانگری، بخشی از ثروتِ معنوی‌ات را به این فقیر ببخش.

نکته ادبی: زکاتِ جاه به معنای بخشش از مقام و اعتبار است.

این فقیر بی ادب نا درخورست لیک لطف عام تو زان برترست

درست است که منِ گدا، آداب‌دانی نمی‌دانم و درخورِ درگاهِ تو نیستم، اما لطفِ همگانیِ تو از حدِ ادب و لیاقتِ من فراتر است.

نکته ادبی: لطفِ عام به معنای بخششِ الهی است که به همه می‌رسد، فارغ از شایستگی.

می نجوید لطف عام تو سند آفتابی بر حدثها می زند

بخشندگیِ تو نیازی به سند و دلیل ندارد؛ همان‌طور که خورشید بدون تبعیض بر همه چیز، حتی نجاست می‌تابد.

نکته ادبی: حدث به معنای آلودگی و نجاست است.

نور او را زان زیانی نابده وان حدث از خشکیی هیزم شده

نورِ خورشید از تابیدن بر آلودگی آسیب نمی‌بیند و آن آلودگی نیز در اثر تابش، خشک و مانندِ هیزم می‌شود.

نکته ادبی: در اینجا اشاره به خاصیتِ تطهیرکنندگیِ نور است.

تا حدث در گلخنی شد نور یافت در در و دیوار حمامی بتافت

تا وقتی آن آلودگی در کوره (گلخن) قرار گرفت، نور یافت و در و دیوارِ حمام را روشن کرد.

نکته ادبی: گلخن به معنای کوره و آتشگاهِ حمام است.

بود آلایش شد آرایش کنون چون برو بر خواند خورشید آن فسون

چیزی که مایه آلودگی بود، اکنون با تابشِ خورشید و خواندنِ افسونِ نور، مایه آرایش و زیبایی شد.

نکته ادبی: فسون در اینجا به معنایِ سحر و افسونِ الهی و دگرگونیِ شگفت‌انگیز است.

شمس هم معدهٔ زمین را گرم کرد تا زمین باقی حدثها را بخورد

خورشید معده زمین را گرم کرد تا زمین توانست آن آلودگی‌ها را در خود ببلعد و هضم کند.

نکته ادبی: معده زمین استعاره از تواناییِ زمین در تجزیه و جذبِ مواد است.

جزو خاکی گشت و رست از وی نبات هکذا یمحو الاله السیئات

آن آلودگی جزئی از خاک شد و از آن گیاه رویید؛ این است تفسیرِ آیه قرآن که خداوند بدی‌ها را به خوبی تبدیل می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به آیه قرآن در مورد تبدیلِ سیئات به حسنات.

با حدث که بترینست این کند کش نبات و نرگس و نسرین کند

خداوند با زشت‌ترینِ چیزها، یعنی نجاست، این کار را می‌کند که آن را به گل‌های خوش‌بوی نسرین و نرگس تبدیل می‌کند.

نکته ادبی: نسرین و نرگس نمادِ زیبایی و معنویت هستند.

تا به نسرین مناسک در وفا حق چه بخشد در جزا و در عطا

وقتی خداوندِ مهربان، آلودگی را به نسرین تبدیل می‌کند، ببین که در پاداشِ نیکی، چه عطاهایی به بندگانِ خاص می‌دهد.

نکته ادبی: مناسک در اینجا به معنایِ اعمال و آیین‌هایِ بندگی است.

چون خبیثان را چنین خلعت دهد طیبین را تا چه بخشد در رصد

وقتی خداوند به بدکاران چنین خلعتِ زیبایی می‌بخشد، ببین که در کمینگاهِ لطفِ خود، برای پاکان چه پاداشی در نظر دارد.

نکته ادبی: رصد به معنای کمین‌گاه و جایگاهِ انتظار است.

آن دهد حقشان که لا عین رات که نگنجد در زبان و در لغت

خداوند به آنان پاداشی می‌دهد که هیچ چشمی ندیده است و در گنجایشِ زبان و لغتِ بشری نمی‌گنجد.

نکته ادبی: اشاره به حدیث قدسی که پاداشِ الهی فراتر از درک و توصیف است.

ما کییم این را بیا ای یار من روز من روشن کن از خلق حسن

ما که هستیم که لایقِ آن پاداش باشیم؟ ای یار من بیا و روزِ تاریکِ مرا با اخلاقِ نیکویِ خود روشن کن.

نکته ادبی: خلقِ حسن در اینجا به معنای ویژگی‌های نیکویِ الهی است.

منگر اندر زشتی و مکروهیم که ز پر زهری چو مار کوهیم

به زشتی و کارهایِ ناپسندِ من نگاه نکن، چرا که من از شدتِ سمِ گناه، مانندِ مارهایِ کوهی زهرآگین هستم.

نکته ادبی: پر زهری استعاره از آلودگی به گناه و زشتیِ باطن است.

ای که من زشت و خصالم جمله زشت چون شوم گل چون مرا او خار کشت

ای کسی که من سراپا زشتم، اگر تو خارِ وجودِ مرا کشت کنی، چگونه ممکن است گل بروید؟

نکته ادبی: کشت در اینجا هم به معنای زراعت و هم به معنای از بین بردن (کشتن) به کار رفته است که ایهام زیبایی دارد.

نوبهار حسن گل ده خار را زینت طاووس ده این مار را

ای بهارِ حقیقی، زیباییِ گل را به این خار ببخش و آرایشِ طاووس را نصیبِ این مارِ زشت کن.

نکته ادبی: مقابله خار و گل، و مار و طاووس برای نشان دادنِ دگرگونی است.

در کمال زشتیم من منتهی لطف تو در فضل و در فن منتهی

من در زشتی به نهایت رسیده‌ام و تو در فضل و هنرِ بخشش به نهایتِ کمال رسیده‌ای.

نکته ادبی: تکرار واژه منتهی، بر تقابلِ زشتیِ انسان و کمالِ الهی تأکید دارد.

حاجت این منتهی زان منتهی تو بر آر ای حسرت سرو سهی

این بنده که به آخرِ کار رسیده است، حاجتی دارد که فقط تو می‌توانی برآوری؛ ای کسی که مایه حسرتِ سروهایِ بلندقامتی.

نکته ادبی: سروِ سهی استعاره از زیباییِ بلند و بی‌نظیرِ معشوق است.

چون بمیرم فضل تو خواهد گریست از کرم گرچه ز حاجت او بریست

وقتی من بمیرم، لطفِ تو برایِ من گریه خواهد کرد؛ اگرچه لطفِ تو از حاجتِ من بی‌نیاز است.

نکته ادبی: شاعر با این بیانِ متناقض‌نما، بر شفقتِ الهی تأکید می‌کند.

بر سر گورم بسی خواهد نشست خواهد از چشم لطیفش اشک جست

لطفِ تو بر سرِ گورِ من بسیار خواهد نشست و از آن چشمانِ لطیف، اشک‌هایِ حسرت جاری خواهد شد.

نکته ادبی: لطیف صفتِ خداوند و همچنین اشاره به ویژگیِ مهربانی است.

نوحه خواهد کرد بر محرومیم چشم خواهد بست از مظلومیم

لطفِ تو برای محرومیتِ من نوحه‌خوانی خواهد کرد و از مظلومیتی که بر من رفته، چشمانش را خواهد بست.

نکته ادبی: بستنِ چشم کنایه از اندوهِ عمیق و تحمل‌ناپذیریِ دیدنِ رنجِ بنده است.

اندکی زان لطفها اکنون بکن حلقه ای در گوش من کن زان سخن

پس آن لطف‌هایی که قرار است پس از مرگ داشته باشی را، کمی از آن را همین حالا انجام ده و سخنِ دلنشینت را چون حلقه‌ای در گوشِ جانِ من بگذار.

نکته ادبی: حلقه در گوش کردن کنایه از بندگی و پذیرفتنِ دستور است.

آنک خواهی گفت تو با خاک من برفشان بر مدرک غمناک من

آن سخنانی که می‌خواهی بر خاکِ گورِ من بگویی، اکنون بر این وجودِ غمگینِ من بتابان و نثار کن.

نکته ادبی: مدرک به معنای جایگاهِ درک و وجود است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خورشید

خورشید به عنوان نمادی از نورِ الهی و رحمتِ واسعه خداوند به کار رفته است که ناپاکی‌ها را پاک می‌کند.

تشبیه ز پر زهری چو مار کوهیم

شاعر خود را به خاطر گناهانش به ماری سمی تشبیه کرده است تا عمقِ زشتیِ باطنِ خود را در برابرِ پاکیِ معشوق نشان دهد.

تلمیح هکذا یمحو الاله السیئات

اشاره به آیه قرآن که خداوند گناهان را با نیکی‌ها محو می‌کند.

تناقض (پارادوکس) بود آلایش شد آرایش

تبدیلِ مفاهیمِ متضاد (نجاست به گل) در سایه عنایتِ الهی.